به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا - Archive: 1390-09-1 خوش آمديد

نقشه ايران در زمان حال

1

دولت افشاريه در 350سال پيش

Click here to enlarge

1

نمايي از پايين در هاي كاخ تخت جمشيد

1

نقشه ايران 1

1

وهُورَمنَه (بهمن)، انديشۀ نيك

بهمن، نخستين زادۀ خدا، در طرف راست اهوره مزدا مي نشيند و تقريباً نقش مشاور را دارد. اگر چه او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است، با انسان نيز سروكار دارد. بهمن بود كه آشكارا در برابر زردشت نمايان شد و اوست كه گزارشي روزانه از انديشه و گفتار و كردار مردمان تهيه مي كند. پس از مرگ، بهمن روان پارسايان را خوشامد مي گويد و آنان را به بالاترين قسمت بهشت رهنمون مي شود. در پس اين تصويرپردازي با هم اين اعتقاد وجود دارد كه «انديشۀ خوب» (بهمن) مظهر خرد خداست كه در وجود انسان فعال است و انسان را به سوي خدا رهبري مي كند؛ زيرا از طريق «انديشۀ نيك» است كه به شناخت «دين بهي» مي توان رسيد. ديواني كه بهمن با آنان مخالف است، عبارتند از «اَيشمَه» (خشم) و آز (غلط انديشي) و بالاتر از همه، اَكَه مَنَه (اَكُومَن: انديشۀ بد يا بي نظمي).

1

هَوروَتات (خرداد) و اَمِرِتات، (مرداد) كمال و بيمرگي

چون اين دو موجود مادينه هميشه در متون با هم ذكر مي شوند، در اينجا نيز با هم مورد بحث قرار مي گيرند. خرداد كه به معني تماميت، كليت و پُري است (غالباً كمال معني مي شود)، مظهري است از مفهوم نجات براي افراد بشر. مرداد (تحت الفظي به معني بيمرگي) تجلي ديگر رستگاري و جاودانگي است. اين دو امشاپسند با آب و گياه ارتباط دارند و هداياي آنان ثروت و رمۀ چهارپايان است، به گونه اي كه اين دو نمايندۀ آرمان هاي نيرومندي، سرچشمۀ زندگي و رويش هستند. هماوردان خاص آنان «گرسنگي» و «تشنگي» اند

1

خشَثَره وَيريَه (شهريور)، شهرياري مطلوب

از جهات بسياري شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. او مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت خداست. در جهان مينويي او نمايندۀ فرمانروايي بهشتي است و در زمين نمايندۀ آن سلطنتي است كه با كمك كردن به فقرا و ضعفا و با چيرگي بر همۀ بدي ها، ارادۀ خدا را در آن مستقر مي كند. به دليل پشتيبانيش از فلزات، وي با جاري شدن فلز گداخته اي كه در پايان جهان همۀ مردمان را به آزمايش خواهد كشيد، ارتباط دارد. از اين رو، گفته مي شود كه خدا از طريق او پاداش و مكافات اخروي را تعيين مي كند. هماورد اصلي او سَوروَه است كه سرديو «حكومت بد» و «هرج و مرج» و «هستي» است.

1

جشن زايش اشو زردشت

ششمين روز فروردين كه بنا به نظر بسياري محققان و موبدان زرتشتي، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. دراين روز زردشيان در آتشكده‌هاي هر شهر گردهم مي آيند، به سخنراني‌هاي مذهبي گوش مي‌دهند، اوستا مي‌خوانند و تولد پيامبرشان را جشن مي‌گيرند. آب پاشيدن به همديگر، دود كردن اسپند و پخش كردن سنجد و آويشن نيز از ديگر مراسم‌هاي اين جشن است.
گاتاخواني، دف زني و سخنراني در مورد تاريخچه نوروز و جشن زايش زردشت از جمله برنامه‌هاي اين مراسم مي باشد. حضور در نيايشگاه شاور اهرام ايزد و ساير نيايشگاه‌ها و مكان‌هاي مقدس ديني در صبح روز ششم فروردين از ديگر آيين‌هاي بزرگداشت زايش زردشت است، كه در همه شهرهاي زردشتي نشين برگزار مي‌شود.

 

1

اسفنديار (قسمت نخست)

 

 

اسفنديار جهان پهلوان ايراني، در روايات ملي پسر كي گشتاسب پادشاه كياني است. در اوستا نام وي بيش از دو بار نيامده است با اين همه وي يكي از پهلوانان نامي و از جمله قهرمانان جنگ هاي مذهبي مي باشد كه براي انتشار دين بهي روي داده اند. نوشته اند كه يكي از نزديكان گشتاسب به نام گرزم به دليل دشمني اي كه با اسفنديار داشت از او نزد شاه بدگويي كرد:

يكي سركشي بود نامش گرزم                  گوي نامبردار فرسوده رزم

بدل كين همي داشت ز اسفنديار              ندانم چه شان بود آغاز كار

شنيدم كه گشتاسب را خويش بود            پسر را هميشه بدانديش بود

شاه بزودي تحت تاثير بدگويي گرزم قرار گرفت و براي دربند كشيدن فرزند به نيرنگ مي پردازد، بدين ترتيب كه جاماسب را به نزد وي فرستاد و فرستاده ي مزبور او را كه از همه جا بي خبر بود به بارگاه آورد. پدر در حضور جمع، فرزند را به باد سرزنش گرفت و دستور داد تا او را به زندان افكنند.

هنگاميكه اسفنديار دربند بود و گشتاسب در خارج از پايتخت، ارجاسب موقع را مناسب ديده با لشكري آراسته به بلخ حمله برد. در اين حمله سپاه ايران شكست خورد. لهراسب پير كشته و دو دختر گشتاسب اسير و در «رويين دژ» زنداني شدند. چون خبر به گشتاسب رسيد آهنگ نبرد كرد ولي در برابر ارجاسب تاب پايداري نياورد و لشكريان ايران شكست خورده، پراكنده شدند.گشتاسب كه آنچنان در حق پسر بيداد كرده بود، در اين تنگنا او را آزاد كردهو براي سركوبي ارجاسب فرستاد. اسفنديار با دلاوري هاي فراوان از هفت خوان گذشت و به نيروي تدبير و كياست بر ارجاسب چيره شد، خواهران خود را از بند رهايي بخشيد و آنها را به ايران بازگرداند.

اكنون كه كار نبرد يكسره شده بود اسفنديار به نزد پدر بازگشت و از او خواست تا طبق قراري كه داشته اند، سلطنت را به وي واگذارد. اما گشتاسب كه به اين مقام دل بسته و حاضر نبود از تخت شاهي به زير آيد، به كاري ناجوانمردانه دست زد.

گشتاسب به اسفنديار ماموريت داد كه به زابل رفته، رستم را دستگير كرده و بند بر دست و پايش نهاده وي را به بلخ بياورد؛ زيرا رستم پيشنهاد گشتاسب و اسفنديار را در پذيرش دين زرتشت نپذيرفته و و بر همان دين نخستين خود باقي مانده است. اسفنديار به فراست دريافت كه اين ماموريت نيز نيرنگ ديگري است و پدر مي خواهد بدين حيله او را از سر راه بردارد. اما وي كه خود را به پيروي از فرمان شهريار ملزم مي دانست، به زابل رفت و حوادثي بسيار بر وي گذشت. از يك سو رستم حاضر نبود تن به خواري داده و بگذارد بر دست و پايش بند نهند؛ از طرف ديگر اسفنديار پهلواني بي همتا و رويين تن بود و رستم از عهده ي برابريش برنمي آمد. سرانجام نبرد بين دو پهلوان آغاز گرديد.

در اين نبرد اسفنديار رستم و رخش هر دو را تهديد مي كرد.

تن رخش با هر دو رانت را به تير                برآميزم اكنون چو با آب ، شير

 رستم هم كه به اسبش علاقه ي بسيار داشت اسفنديار را ملامت كرده و گفت:

بدو گفت رستم كزين گفتگوي                   چه آيد مگر كم شود آب روي

به يزدان پناه و به يزدان گراي                     كه اوي است بر نيكي رهنماي

بگفت اين و بر گرد رخشنده رخش             بغريد از كين يل تاج بخش

 

قسمت دوم

 

در اين هنگام زواره برادر رستم كه از كار وي بيمناك شده بود، سپاهيان زابلستان را به جنگ با سپاه اسفنديار برانگيخت. از اين رو نبردي سخت ميان لشكريان رستم و اسفنديار درگرفت. دو فرزند اسفنديار در اين جنگ كشته شدند. رستم كه در اين جنگ زخم برداشته بود به همراه رخش كه آن هم زخمي شده بود به سوي قرارگاه خود بازگشت. اسفنديار نيز به اردوگاه خود رفت.

زال، پدر رستم هنگامي كه زخم هاي رستم و رخش را ديد با سه مجمر و سه تن از دانايان، بر پشته اي بلند برآمد و لختي از پر سيمرغ را  كه به يادگار به زال سپرده بود بر آتش نهاد. چون پاسي از شب بگذشت سيمرغ – مرغ درمانگر يا حكيم وارسته- بر آسمان پديدار شد. سيمرغ خستگي هاي رستم و رخش را به سه شيوه ي اصلي پزشكي ايران باستان يعني جراحي، درمان دارويي و دعاپزشكي درمان كرد. با منقار خود هشت پيكان از زخم هاي رستم و شش تير از تن رخش بيرون كشيد و خون درون زخم ها را مكيد تا عفونت ايجاد نشود. دستور زخم بندي و مدتي مداوا داد. آنگاه توصيه كرد بر زخم ها شير كه نوعي داروي حيواني است بمالند. در عين حال پر نوازشگر خود را بر زخم ها ماليد تا از بركت پر خود به رستم و رخش تقويت روحي بخشد.«اگر اسفنديار به ملايمت و مسالمت از كارزار برگردد و از بند نهادن بر دست تو پشيمان شود، چه بهتر و اگر همچنان تو را فرومايه و ناتوان پندارد، تير گز را كه در آب زر[1] پرورده شده است و به تو مي نمايم، در كمان گذار و به زندگاني اش پايان ده، زيرا شوربختي و تيره بختي اسفنديار در اين تير است. »   

بدو گفت اين خستگي ها ببند                               همي باش يكهفته دور از گزند

يكي پر من تر بگردان به شير                                  بمال اندر آن خستگي هاي تير

رستم چنان كرد كه سيمرغ گفت. اسفنديار به رستم چنين خطاب كرد كه:

فراموش كردي تو سگزي مگر                                  كمان و بر مرد پرخاشگر

ز نيرنگ زالي بدين سان درست                             وگرنه كه پايت همي گور جست

بكوبمت زين گونه امروز يال                                     كزين پس نبيند تو را زنده زال

رستم در پاسخ اسفنديار گفت:

بترس از جهاندار يزدان پاك                                     خرد را مكن با دل اندر مغاك

من امروز، نَز بهر جنگ آمدم                                    پي پوزش و نام و ننگ آمدم

تو با من به بيداد كوشي همي                               دو چشم خود را بپوشي همي

سخنان رستم در اسفنديار كارگر نيفتاد و دوباره جنگ سرنوشت ساز پهلوانان ايران و توران يعني رستم و اسفنديار آغاز گرديد. رستم كه از آسيب پذيري چشم اسفنديار آگاهي يافته بود، باتيري كه از شاخه ي گز فراهم آورده بود به چشم اسفنديار زد و او را از پاي درآورد :

همي گفت: كاي دادار هور!                                    فزاينده ي دانش و فر و زور

همي بيني اين پاك جان                                       توان مرا هم روان مرا

كه چندين بپيچيم كه اسفنديار                               مگر برپيچاند از كار زار

تو داني كه بيداد كوشد همي                                همي جنگ برپيچاند از كارزار

به باد افره اين گناهم مگير                                     تويي آفريننده ي ماه و تير

تهمتن گز اندر كمان راند زود                                   بران سان كه سيمرغ فرموده بود

بزد تير بر چشم اسفنديار                                      سيه شد جهان پيش آن نامدار

خم آورد بالاي سرو سهي                                      از او دور شد دانش و فرهي

بدين ترتيب اسفنديار كه به دست زردشت رويين تن گرديده و پيروزي هاي بسيار به دست آورده بود، بر اثر تير دو شاخه ي گزين كه به چشمش خورده بود كشته شد.

به روايت شاهنامه اسفنديار هنگام مرگ چهار پسر داشت به نام : بهمن، مهرنوش، نوش آذر و آذر افروز. در نبرد بين جهان پهلوان ايران و اسفنديار رويين تن دو پسر اسفنديار به نام نوش آذر و مهرنوش به دست زواره برادر رستم و فرامرز پسر رستم كشته شدند.

1

ايزدان، يا موجودات ستوني

در دين زردشتي امشاسپندان تنها موجودات آسماني نيستند، يَزَته ها (= ايزدان) يعني «موجودات پرستيدني، ستودني» نيز موجود دارند. در مجمع آسماني، ايزدان از لحاظ رتبه در ردۀ سوم بعد از اهوره مزدا و امشاسپندان قرار دارند. اگر چه ايزدان اصولاً بي شمارند، اما بديهي است كه بعضي چهره ها بر ديگران تفوق دارند و اينان عمدتاً ايزداني هستند كه روز خاصي از ماه در تقويم زردشتي به آنان اختصاص دارد. مهمترين آنان مانند مهر (ميثرَه) و ناهيد (اَناهيتا) معمولاً سرود يا «يشتي» مخصوص به خود دارند. از آنجا كه دربارۀ ايزدان عمده اي چون واي، ناهيد، هوم، آتَر، بهرام، رَپيثوين و مهر در جاي ديگر بياوريم. به جاي آن، بهتر است كه بر همۀ آنان به صورت يك گروه نظري بيفكنيم. به طور كلي، احساس مي شود كه آنان يك مينوهاي نگاهبان خورشيد و ماه و ستارگان و غيره هستند يا تجسمي از مفاهيم انتزاعي مانند دعا و راستي و خداياني از مجموعۀ خدايان، مانند شخصيت هاي اساطير يونان باستان، بدانيم، لااقل در مورد دين زردشتي كنوني، به خطا رفته ايم. زردشتيان اعتقاد دارند كه اورمزد چنان بزرگ و والاست كه انسان نبايد با تظلم هاي كوچك، توبه ها و پيشكش هاي خود خاطر او را آشفته كند. به جاي او، مردم نگهبان خاص خود را انتخاب مي كنند و بدو تقرب مي جويند. اين كار به اين معني نيست كه آنان عشق و قدرت و فرمانروايي اهوره مزدا را بزرگ ندارند يا نستايند، همانگونه كه كاتوليك هاي رومي با درخواست كمك و آسايش از قديسان عشق به خدا را از نظر دور نمي دارند. بنابراين، پارسيان (= زردشتيان) به حق ادعا مي كنند كه قرينۀ حقيقي ايزدان (زردشتي)، خدايان متعلق به «مجموعۀ خدايان دوران قديم (يونان)» نيستند، بلكه قديسان يا فرشتگان مسيحيت اند.

بنابراين، در دين زردشتي ايزدان موجودات جهان مينويي هستند. به طور خلاصه، زردشتيان به يك خدا يا نيروي غايي يعني اهوره مزدا اعتقاد دارند كه نيكي و خرد و دانايي مطلق است و انسان مي تواند با بهره داشتن  از جلوه هاي مختلف شخصيت او و با دنبال كردن راه «انديشه نيك» و «راستي»، در وجود او شريك باشد. ارادۀ او را در جزئيات امور تعدادي از «فرشتگان» به مرحلۀ اجرا درمي آورند كه خود مورد عشق و علاقۀ مؤمنانند، اگر چه هيچكدام از آنان هرگز نمي توانند جاي «سرور دانا» (اهُورَه مَزدا) را بگيرند.

متضاد درگاه بهشتي، جهان «روح شر» (= اهريمن) است و اينك بدان مي پردازيم.

1
X