به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا خوش آمديد

بيشابور

1

تمدن شوش- چرخ كوزه‌گري- چرخ ارابه

چون خواننده به نقشة جغرافياي  مراجعه كند و انگشت خود را از مصب رود دجله بر خليج فارس تا شهر عراقي‌العمارة حركت دهد و، هنگامي كه به اين شهر رسيد انگشت خود را، در امتداد مشرق، از مرز عراق بگذراند و به شهر شوش كنوني برساند، به اين ترتيب حدود كشور شهر شوش قديم را يافته است؛ اين شهر مركز ناحيه‌اي است كه يهوديان آن را عيلام، يعني زمين بلند، مي‌ناميده‌اند. در اين سرزمين كم وسعت، كه از طرف باختر با مردابها و از طرف خاور با كوههاي كنار فلات بزرگ ايران محدود و حفاظت مي‌شده، ملتي مي‌زيسته است كه نژاد و منشأ آن را نمي‌دانيم، و يكي از مدنيتهاي تاريخي به دست همين مردم ايجاد شده است. در همين ناحيه، به اندازة زمان يك نسل پيش از اين، باستانشناسان فرانسوي به آثاري انساني دست يافته‌اند كه تاريخ آنها به ۰۰۰،۲۰ سال قبل مي‌رسد؛ نيز شواهد و اسنادي از فرهنگ و تمدن پيشرفته‌اي پيدا كرده‌اند كه قدمت آن تا ۴۵۰۰ سال قبل از ميلاد بالا مي‌رود.

ظاهراً چنان به نظر مي‌رسد كه، در آن زمان، مردم عيلام تازه از زندگي بيابانگردي و شكار و ماهيگيري بيرون آمده بودند؛ ولي در همان زمان سلاح و افزارهاي مسي داشتند، زمين را مي‌كاشتند، حيوانات را اهلي مي‌كردند، با خطنويسي ديني و اسناد بازرگاني آشنا بودند، آينه و جواهرات را مي‌شناختند، و بازرگاني آنان از مصر تا هند امتداد داشت. در كنار افزارهاي سنگ چخماقي صاف شده، كه ما را به عصر سنگ جديد مي‌رساند، گلدانهاي خوش ساخت گردي مي‌بينيم كه بر آنها نقشهاي هندسي با تصاوير زيباي حيوانات و گياهان رسم شده، و پاره‌اي از آنها چنان است كه در شمار بهترين آثار هنري ساخت دست بشر به شمار مي‌رود. در همين جاست كه نه تنها نخستين چرخ كوزه‌گري آشكار مي‌شود، بلكه نخستين چرخ ارابه نيز به نظر مي‌رسد. اين افزار ظاهراً ساده و كم اهميت، كه در حقيقت براي انسان بسيار حياتي و سودمند است، بعدها در بابل، و بسيار ديرتر از آن در مصر، روي كارآمده است. مردم عيلام از آن زندگي مقدماتي پيچ در پيچ خود، به زندگي جنگ و كشورگشايي پردردسر پرداختند و سومر و بابل را گرفتند؛ پس از آن، وضع دگرگون شد و اين هر دو دولت، يكي پس از ديگري، عيلام را در تصرف خود گرفت. كشور شهر شوش شش هزار سال بزيست، و در اين مدت، شاهد اوج عظمت سومر، بابل، مصر، آشور، پارس،   ( پروفسور برستد چنان معتقد است كه در قدمت اين فرهنگ، و نيز در قدمت فرهنگ آنائو به وسيلة دمورگان و پمپلي و ديگر دانشمندان مبالغه شده است.) و يونان و روم بود و، به نام شوش، با كمال جلال، تا قرن چهاردهم ميلادي پابرجاي ماند. در طول اين تاريخ دراز دوره‌هاي مختلف بر شوش گذشت و ثروت آن گاهي بي‌اندازه زياد بود؛ در آن هنگام كه آسور باني‌پال بر شوش مسلط شد و آن را غارت كرد (۶۴۶ ق م)، وقايعنگاران شاه فهرستي از طلا و نقره و سنگهاي گرانبها و زينت‌آلات سلطنتي و جامه‌هاي فاخر و اثاثه عالي و ارابه‌هايي كه فاتحان با خود به نينوا برده‌اند، ثبت كرده‌اند. تاريخ دورة تناوب غم‌انگيز خود، ميان پيشرفت هنر و جنگ، را به اين ترتيب آغاز كرده است.

شوش (سوزا) شهري باستاني واقع در يكصد و پنجاه كيلومتري شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوري ايلاميان، پارسها، و پارتها است.علاوه بر يك شهر باستاني، به سبب اخلاص مسلمانان شيعه و يهوديان ايران به حضرت دانيال، شوش يك دهكدهٔ مسكوني است.

شوش يكي از قديميترين سكونتگاههاي شناخته شدهٔ منطقه است، احتمالاً به سال ۴۰۰۰ پيش از ميلاد پايه گذاري شده، با وجود اينكه نخستين آثار يك دهكدهٔ مسكوني در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پيش از ميلاد هستند.

شهر باستاني شوش روزگاري مركز برخورد دو تمدن مهم بوده، كه هريك به سهم خود در ديگري تأثير داشته است، يكي تمدن جلگه ميانرودان وديگري تمدن خود فلات ايران. قرار گرفتن اين منطقه در شمال خليج فارس و نيز همسايگي با ميانرودان در پيدايش اين وضع ويژه تأثير بسياري داشته است.

نبرد خونين آشور بانيپال بر ضد شوش در اين نقش برجسته ثبت گرديده است، كه غارت شهر شوش را در ۶۴۷ پيش از ميلاد نشان مي‌دهد. در اينجا آتش از شهر زبانه ميكشد، در حالي كه سربازان آشوري شهر را با كلنگ و ديلم واژگون مي‌كنند و غنايم را به خارج از شهر حمل مي‌كنند.

شوش در دوره هخامنشيان شكوه گذشته خويش را باز يافته وچهار راه شرق وغرب گرديد. با توجه به اهميت و موقعيت جغرافيايي و سياسي خاص شوش بود كه راههاي بسياري و به ويژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهي» ارتباط اين شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار كرد.

اده شاهي كه در دوره هخامنشيان و به دستور داريوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پايتخت سياسي دولت هخامنشيان را به پاسارگاد، تخت جمشيد و ديگر شهرهاي امپراتوري، از جمله شهر نامي سارد پايتخت كشور ليدي پيوند مي‌‌داد.

مي‌توان گفت اداره سرزمين پهناور ايران وحفظ امنيت آن و انتقال سريع يگان‌هاي نظامي و گسترش بازرگاني و ترابري و تسهيل در امر مسافرت از مهم‌ترين عوامل ساخت و گسترش شبكه راه‌ها در اين دوره بوده است .

از سوي ديگر ايجاد راهها و برقراري امنيت و تسهيل و بازرگاني، خود موجب پيوند و آشنايي ملتهاي گوناگون گرديد كه اين امر مايه انتقال فرهنگ‌ها و باورهاي گونه‌گون گرديد وبسياري از نظرات فلسفي و باورهاي ديني از اين راه ميان ملتها مبادله شد.

سلسله اول آوان (۲۵۷۰-۲۴۷۰ ق.م )

شاه اول (?) ۲۵۷۰-۲۵۳۰

شاه دوم (?) ۲۵۳۰ – ۲۵۰۰

شاه كوريشاك ۲۵۰۰-۲۴۷۰

سلسله دوم اوان ( ۲۴۷۰ -۲۱۳۸ ق.م)

شاه پلي ۲۴۷۰ – ۲۴۵۰ ق.م

شاه تاتاي اول ۲۴۵۰-۲۴۲۵ ق.م

شاه اوكوتامش ۲۴۲۵-۲۴۰۰ ق.م

شاه هيشور ۲۴۰۰-۲۳۷۵ ق.م

شاه شوشونتارانا ۲۳۷۵-۲۳۵۰ ق.م

شاه ناپيلهوش ۲۳۵۰-۲۳۳۰ ق.م

شاه كيكو-سيوه-تمتي ۲۳۳۰-۲۳۱۰ ق.م

شاه لوه ايشان ۲۳۱۰-۲۲۸۵ ق.م

شاه هيشپ – راتپ ۲۲۸۵-۲۲۶۳ ق.م

شاه هلو ۲۲۶۳-۲۲۴۳ ق.م

شاه هيتا ۲۲۴۳-۲۲۰۳ ق.م

شاه كونيك –اينشوشيناك ۲۲۰۳-۲۱۸۵ ق.م

سلسله اول سيماشكي ۲۰۷۰-۲۰۴۰ ق.م

شاه تازيياي اول ۲۰۷۰-۲۰۶۰ ق.م

شاه اپارغي اول ۲۰۶۰-۲۰۵۰ ق.م

شاه تازيتاي دوم ۲۰۵۰-۲۰۴۰ ق.م

سلسله دوم سيماشكي

شاه گيرتابه ۲۰۴۰-۲۰۳۰ ق.م

شاه لوراك – لوهان ۲۰۳۰-۲۰۲۲ ق.م

شاه هوتران تپتي ۲۰۲۰-۱۹۹۰ ق.م

شاه كينداتو ۱۹۹۰-۱۹۷۰ ق.م

شاه اينداي اول ۱۹۷۰-۱۹۴۵ ق.م

شاه تان –روهوراتو ۱۹۴۵-۱۹۲۵ ق.م

شاه اينداتوي دوم ۱۹۲۵-۱۹۰۰ ق.م

شاه اينداتوناپيز ۱۹۰۰-۱۸۷۵ ق.م

شاه اينداتو-تمتي ۱۸۷۵-۱۸۵۰

سلسله اپارتي ۱۸۵۰-۱۵۰۰ ق.م

شاه اپارتي دوم ۱۸۵۰-۱۸۳۰ ق.م

شاه سيدماها ۱۸۳۰-۱۸۰۰ ق.م

شاه سيركتوه اول ۱۸۰۰-۱۷۷۰ ق.م

شاه سيموت-وارتاش ۱۷۷۰-۱۷۶۸ ق.م

شاه سيوه-پالار-هوپاك ۱۷۶۸-۱۷۴۵ ق.م

شاه كودو زولوس اول ۱۷۴۵-۱۷۳۰ق.م

شاه ليلا ايرتاش ۱۷۰۰-۱۶۹۸ ق.م

شاه تمتي-هالكي ۱۶۶۵-۱۶۵۰ ق.م

شاه كوك ناشور دوم ۱۶۵۰-۱۶۳۵ق.م

شاه كوتر سيلماهاي اول ۱۶۲۵-۱۶۰۵ ق.م

شاه تمتي رايتاش ۱۶۲۵-۱۶۰۵ ق.م

شاه كودوز ولوش سوم ۱۶۰۵-۱۶۰۰ ق.م

شاه تاتاي دوم ۱۶۰۰-۱۵۸۰ ق.م

شاه آتا-مرا-هالكي ۱۵۸۰-۱۵۷۰ ق.م

شاه پالا-ايشان ۱۵۷۰ – ۱۵۴۵ ق.م

شاه كوك كيروش ۱۵۴۵-۱۵۲۰ ق.م

شاه كوك ناهونته ۱۵۲۰-۱۵۰۵ ق.م

شاه كوتر ناهونته دوم ۱۵۰۵-۱۵۰۰ ق.م

حكومت هورپاتيلا۱۳۵۰-۱۳۳۰ ق.م

در ۱۳۵۰ ق.م سرانجام دوران فترت دوم پايان يافت و يك حكومت ايلامي قدم به عرصه وجود گذاشت . تنها شاه اين حكومت هورپاتيلا نام داشت كه از قوم هوري بود.هورپاتيلا يكبار در اوايل سلطنت خود بابل را مورد حمله قرار داد و به مدت چهار سال بر بخشهايي از جمله شهر مذهبي نيپور تسلط يافت اما در جنگ با آشور –اوباليت اول شاه آشور شكست خورد و به ايلام بازگشت.

اما در سال ۱۳۳۰ ق.م كوريكالزوي دوم (۱۳۴۴-۱۳۲۰ق.م) شاه كاس بابل اقوام به نبرد با هورپاتيلا نموده شاه ايلام در اين جنگ شكست خورد و به ايلام گريخت اما ديگر نتوانست سپاهي قوي گردآوري كند.

كوريگالزوي ابتدا واراهش را غارت نمود سپس ايلام و شوش را فتح كرد به اين ترتيب حكومت هورتاپيلا منقرض شد .از كوريكالزوي دوم يك مجسمه يافت شد كه داراي كتيبه حاوي شرح مراحل فتح وي در ايلام بود

: كوريگالزوي شاه ملتها جبار شوش ايلام نابود كننده واراهش “

كوريگالزو سپس براي مقابله با آشوري ها ايلام را ترك كرد و البته غنائم بسياري از ايلام برد.

سلسله ايگه- مالكي

شاه ايگه-مالكي ۱۳۵۰-۱۳۳۰ ق.م

شاه پاهيد-ايشان اول ۱۳۳۰-۱۳۱۰ ق.م

شاه آتار كيتاه ۱۳۱۰- ۱۳۰۰ق.م

شاه هومان- نومنا ۱۳۰۰-۱۲۷۵ ق.م

شاه اونتاش – ناپيديشا (گال)۱۲۷۵-۱۲۴۰ ق.م

شاه اونپاتار – ناپيديشا ۱۲۴۰-۱۲۳۵ ق.م

شاه كيتن – هوتران ۱۲۳۵-۱۲۱۰ ق.م

سلسله شوتروكي ۱۲۰۵-۱۱۰۵ ق.م

شاه هالوتوش –اينشوشيناك ۱۲۰۵-۱۱۸۵ ق.م

شاه شوتروك –ناهونته اول۱۱۸۵-۱۱۵۵ ق.م(قدرتمندترين و مقتدرترين شاهان ايلامي)

شاه كوتيو-ناهوته۱۱۵۰-۱۱۲۰ ق.م

شاه شيلماك-اينشوشيناك اول ۱۱۲۰-۱۱۱۰ ق.م

شاه شيلمانا-هامرو-لاكامار ۱۱۱۰-۱۱۰۵ ق.م

دوران فترت ۱۱۰۵-۷۶۰ ق.م

در اين دوران ايلام حكومتي نداشت و احتمالا آشوريان و بابليان در اين دوره حكومت كرده اند.

سلسله ايلام نو ۷۶۰-۶۴۴ ق.م

هومبان-تاهراه ۷۶۰-۷۴۲ ق.م

هومبان- نيكاش اول ۷۴۲-۷۱۷ ق.م

شاه شوتروك-ناهونته دوم ۷۱۱-۶۹۹ (داراي كتيبه هاي فراوان)

شاه هالوشو-اينشوشيناك ۶۹۹-اكتبر۶۹۳ ق.م

شاه كودور-ناهونته ۶۹۳-جولاي ۶۹۲ ق.م

شاه هومبان نيمنا جولاي ۶۹۲-فوريه ۶۸۸ ق.م

شاه هومبان – هالتاش اول فوريه ۶۸۸-اكتبر ۶۸۱ ق.م

دوران اول تفرق حكومت در سلسله ايلام نو اكتبر ۶۸۱-۶۶۴ ق.م

بوهاي انقراض حكومت را در ايران مي توان حس كرد . در اين دوره دو نفر همزمان به حكومت رسيدند يكي شيلهاك – اينشو شيناك دوم (اكتبر ۶۸۱و۶۸۸ :در شوش حكومت كرد)و ديگري هومبان- هالتاش دوم (۶۸۱-۶۷۵ سپتامبر)در ماداكتو به سلطنت نشست.

ماداكتو                                                             شوش

_________________                                                 ________________

هومبان-هالتاش (۶۸۱-۶۷۵)                                         شيلماك-اينشوشيناك دوم

اورتاكي(سپتامبر۶۷۵-۶۶۴)                                         تپتي – هومبان اينشوشيناك

سلطنت واحد تپتي-هومبان- اينشوشيناك ۶۶۴-۶۵۳ ق.م پس از مرگ اورتاكي و اما آخرين شاه ايلام بزرك و متمدن هومبان – هالتاش سوم ۶۴۸-۶۴۴ ق.م

اما در اين تاريخ و تمدن ۱۹۲۶ ساله ايلام باستان آنان شايد بالغ بر ۱۰۰ بار به بين النهرين حمله كردند و شايد ۱۰۰ بار نيز مورد تاخت و تاز قرار گرفتند – ابتدا با سومر – اور- لاگاشنينوا- آشور- بابل –كاس و ……. سرانجام با آشورياني يال به قدرت خود پايان دادند و تا به امروز هميشه يك ايالت بوده اند.

1

شهر ايذه،

شهرستان ايذه، از شهرستانهاي استان خوزستان، با پهنه اي حدود 20 كيلومتر مربع،در شمال خاوري اهواز و در مسير رامهرمز قرار دارد.موقعيت اين شهر، 31 درجه و 5 دقيقه پهناي شمالي و 49 درجه و 52 دقيقه درازاي خاوري نسبت به نيمروز گرينوچ قرار دارد. ايذه به شهر نگاركنده هاي سنگي و صخره اي ايران نامور شده است كه پيشينه ي آن به دوران عيلامي و هخامنشي ميرسد؛ بيشتر باستان شناسان براي ايذه، پيشينه اي 5000 ساله در نظر ميگيرند.


نام شناسي:

اين شهر از دير باز تا كنون به نامهاي : انزان،اينزان،اينز؛ايزج،ايزه،ايگه،ايجه،اريك،ايذج،ايذج الاهواز،مالمير و ايذه خوانده شده است. در زمان رضا شاه و از سوي فرهنگستان ايران به صورت رسمي ،ايذه، ناميده شد.در زمان ايلاميان "آياپير" و در زمان هخامنشيان "آنزان" ناميده ميشد.

«مي گويند در دوران هخامنشي به شهر ايذه "اينزان" مي گفتند؛ بعد ها به "اينز" و "ايزج" و "ايزه" تبديل يافته است.»1

«بعضي نيز بر اين باورند كه ايذه از واژه ي "ايجه" يا "ايگه" فارسي باستان به معني مسكن و محل زندگي گرفته شده و دگرگون شده ي آن است. به علاوه به دليل وجود زيج هاي بسيار در اين ناحيه،اين شهر به نام "ايرگ" يا "ايج" (زيج) خوانده ميشده است.»2

«واژه ي "ايذج" در زمان عمر بن خطاب، از عربي شده ي واژه ي "ايذه" به دست آمده است و نام "ايذج الاهواز" در زمان   خلفاي عباسي به اين شهر، نهاده شده تا با محلي ديگر در نزديكي سمرقند اشتباه نشود»3

«گزينش نام "مالمير" يا " مال امير" مربوط به سده 6 ه.ق. و فرمانروايي اتابكان لر يا اُمراي فضلويه ميشود كه از سال 550 ه.ق. در سرزمين لر بزرگ و خوزستان حكومت ميكردند.»4


كوه ها:

كوه "كل كرد" يا " چيوه" در 5 كيلومتري شمال خاور و كوه هاي "گژمرد" و "هژو" در 6 كيلومتري شمال ايذه از جمله كوه هاي اين شهرند.


آب و هوا:

آب و هوايي معتدل و خشك دارد.بيش ترين درجه گرما در تابستانها به 43 درجه بالاي صفر و زمستانها به صفر درجه و ميزان بارندگي سالانه به طور متوسط 420 ميلي متر است.


جمعيت:

در سرشماري سال 1385، جمعيت اين شهر، 104364 تن برآورد شده است.البته شمار زيادي از مردمان ايذه، در هواز و گستره هاي نفت خيز مي زيند.


زبان:

گويش اصلي مردم ايذه،بختياري ميباشد و در كنار آن فارسي نيز تا اندازه اي، گفتگو ميشود.


مردمان ايذه:

ساكنان ايذه از مردمان "هپارتيپ" يا "هيپيرتيپ" بودند كه در ظاهر همان قومي دليري هست كه يونانيان از آنها با نام "امرديان" يا "مرديان" ياد كرده اند.


مراكز تاريخي و باستاني:

1)نقش كول فره(نيايشگاه نارسينا):كول به معني دره و فر به معني شكوه است و روي هم ميتوان ماناي "شكوه دره" را براي آن بر شمرد. نقش كول فره در پايان دشت ايذه جاي داردو در آن نقشهاي شگفتي از شاه و فرمانروا و همچنين جانوراني  چون گاو،گوسفند و گاوميش كنده كاري شده است.


نقش كول فرح

2)كتيبه ي هاني: در كناره ي شمال خاوري كوههايي كه جلگه مال امير به آنها محدود ميشود،كتيبه هايي به خط ايلامي ديده ميشود كه بيشتر آنها به نام پادشاهاني به نام "هاني"  پسر "تاهي هي" نامور شده اند.

3)نقشهاي كوباد ايذه: نزديك كوه فره ايذه،صخره اي وجود دارد كه روي آن سطحي به طول سه و عرض يك و نيم متر كنده كاري شده است. بر روي اين لوح پنج انسان ايستاده با جامه هاي بلند و دستان بر روي سينه ديه ميشود. در جلوي اين پنج تن،مرد يا زني بر روي تخت يا سكويي نشسته است و به آن پنج تن، توجه ميكند. مردم به اين نقش نام مدرسه يا مكتب خانه داده اند.

4)قلعه اَرك يا ارَخ:اين كاخ-قلعه كه جايگاه فرمانروايي عيلاميان بوده، بر روي كوهي مشرف به شلاه ساخته شده و پايين كوه نيز، روبه روي آسياب هاي آبي، قلعه اي ديگر وجود دارد.

5)نقش حونگ اژدل يا اژدر: در پانزده كيلومتري شمال ايذه و در خاور خونگ اژدر، قطعه سنگي بسيار بزرگ وجود دارد كه بر روي آن نقش مهرداد يكم يا دوم اشكاني كنده كاري شده است.

6)بردنبشته ي ايذه: در راه ايذه به پيون پس از طي يك كيلومتر، در كف دره برد نبشته، قطعه سنگ نامنظمي به وسيله حجاران زبردستي حجاري شده است و نقش‌هاي بسيار زيبا و زنده و پرتحركي بر سطوح آنها حك شده است. نقش‌هاي اين سنگ‌نبشته عبارت از مرد بلند قدي با گيسوان گشاده و انبوه با كلاه‌گرد بي‌كنگره با شمشيري  به دست است. در سمت راست اين نقش سواري حجاري شده است. در سمت چپ نيز نقش چند انسان حجاري شده به چشم مي‌خورد.

7)قلعه تل: اين قلعه توسط محمدتقي‌خان بختياري در سرتلي در ناحيه ايذه بنا شده است. اين قلعه مركز خان‌هاي ايل بختياري بوده و چندين قلعه در آن وجود داشته است. مردم قلعه تل به هنگام كندن پي خانه‌شان دو سنگ بزرگ كه به زمان عيلاميان مربوط مي‌شوند، از زمين بيرون آورده‌اند. يكي از سنگ‌ها پايه ستون و ديگري سنگي منقوش است كه چهار نقش دارد و دو نفر در مقابل دو نفر ايستاده‌اند.


قلعه تل

8)قلعه ديزه وراز: اين قلعه در شمال كوه دلا قرار دارد. پله‌هاي زيادي از پايين تا قلعه وجود دارد. اين قلعه در بلندترين قله كوه دلا ساخته شده است. ساختمان اين قلعه به زمان فرامرز اشكاني مي رسد.


جاذبه هاي طبيعي:

1)تلگه: كوهي نيمه جنگلي است كه در بيست و هشت كيلومتري شمال خاوري ايذه جاي گرفته است كه حدود سه هزار و پنجاه متر بلندي دارد.

2)آبشار و نقش اشكفت سلمان(نيايشگاه ناريشا): در سه كيلومتري جنوب غربي شهر ايذه و درون صخره طبيعي كوه به صورت سر پناهي با آثار آبرفتي در كنار چشمه آب شيرين قرار دارد.و همچنين كتيبه اي با خط ميخي مربوط به سده هشتم و نهم  پيش از زايش مسيح در آن وجود دارد.


نقش اشكفت سلمان



غار سلمان

3)تاراز

كوه نيمه‌جنگلي تاراز در دهستان سوسن و در شصت و هفت كيلومتري شمال غربي ايذه واقع شده و حدود دوهزار هفتصد و چهل و سه متر ارتفاع دارد.


ايذه در كتابهاي تاريخي

«ياقوت حموي در رويه 385 كتابش نوشته ايذج نام شهر و ولايتي است ميان اهواز و اصفهان... پل ايذج از عجايب دنياست و با سنگ در دره خشك و عميقي ساخته شده است. در ايذج زلزله بسيار رخ ميدهد.معادن فروان دارد و در آنجا نوعي گياه مي باشد كه شيره آن نقرس را سود مي دهد و در ايذه آتشكده قديمي هست كه تا روزگار هارون الرشيد روشن بود و در دو فرسخي آن درياچه اي از آب است كه محل گرد آمدن آبهاست و اين گردآب را فم الابواب نام نهاده اند كه اگر آدمي يا جانوري در آن افتد بچرخد تا بميرد آنگاه آب آن را به كناره اندازد و شگفت آنستكه آن را فرو نمي برد.
گرفتن ماليات آنجا بر خلاف معمول يك ماه پيش از نوروز شروع ميشود و شيره نيشكر آن نسبت به ساير نقاط خوزستان چهار بار بيشتر است و خنه(؟) آن مانند مكراني و سيستاني ساخته مي شود.»5
«حمد الله مستوفي نوشته است شهري كوچك و گرمسير است و هواي بدي دارد.جهتش آن كه شمالش بسته است اما آبش گوارنده بود زيرا كه تا كوه برف چهار فرسنگ است و حقوق ديواني آنجا به تمغا مقرر است. ويراني اين شهر معلوم نيست از چه قرني شروع شده شايد قرن نهم هجري با حمله ي تيموريان يا وقوع زلزله يا حملات ايلات باشد.»6

پي نوشت ها:
1)رشيديان،نيره زمان.نگاهي به تاريخ سيستان،ص 235
2)نوبان،مهرالزمان.وجه تسميه شهر ها و روستاهاي ايران،ص 5
3)نقل به مضمون از مصاحب، غلامحسين.دايره المعارف فارسي،جلد سوم،ص 2607
4)نقل به مضمون از افشار سيستاني،ايرج.خوزستان و تمدن ديرينه ي آن،جلد اول،ص 234)
5)عبدالحسين سعيديان،شناخت شهرهاي ايران،ص 160
6)همان،ص 161 و 162

بن مايه:
1)عبدالحسين سعيديان/شناخت شهرهاي ايران/انتشارات علم و زندگي
2)مژگان سبزيان و ديگران/كتاب جامع ايرانگردي
3)افشار سيستاني؛ايرج/پژوهش در نام شهرهاي ايران
4)مجموعه راهنماي جامع ايرانگردي استان خوزستان،حسن ژنده دل و دست ياران،نشر ايرانگردان-جهانگردان
5.ويكي پديا

 

1

ايذه (خوزستان

1

بدون شرح...

1

چشمه آبگرم خوزستان

1

كاروانسراي خوزستان

1

قلعه خوزستان

1

منطقۀ شيرين بهار

منطقۀ شيرين بهار

 

 

يكي از مناطق بسيار زيبا و ديدني انديكا (واقع در استان خوزستان)منطقۀ شيرين بهار((شيمبار)) است. اين منطقه در 50 كيلومتري قلعه خواجه، 100 كيلومتري شهرستان مسجدسليمان و 225 كيلومتري اهواز قرار دارد.
اين منطقه از يك طرف در دامنه كوه دلا قرار دارد و محدودۀ آن از سرحوني شروع شده و شيرين بهار را به دو بخش بالا و پايين تقسيم مي كند. شيرين بهار شامل مناطق: تنگ سنو (تنگ سنان)، پل نگين، گذرگاه، امامزاده صالح ابراهيم مي باشد. وجود چشمه هاي متعدد و آبشارهاي زيبا و همچنين وجود رودخانه اي معروف به شط شيمبار در كنار جنگل پوشيده از انواع درختان بلوط، بادام، بوته هاي وحشي مانند: قارچ، و انواع مركبات، انگور كوهي، توت، انار و سيب زيبائي خاص به اين منطقه داده است. وجود كوههاي سر به فلك كشيده و مناسب كوهنوردي و پوشيده از گلها و بوته هاي متنوع و انواع حيوانات زيبائي منطقه را دوچندان كرده است. بدليل وجود خاك مناسب و آب و هواي مساعد در اين منطقه محصولات كشاورزي از قبيل گندم، جو، نخود و عدس كاشته مي شود.
از لحاظ آثار تاريخي مي توان به وجود نقش برجسته هاي تنگ بتا و تنگ سنان اشاره كرد. اين سنگ نگاره ها بر سينه كوه كنده كاري شده اند كه با در نظر گرفتن نوع پوشش و آرايش موي سر اين سنگ نگاره ها مي توان گفت كه همزمان با دورۀ اشكانيان و مربوط به اليمائيدها (حكومت محلي همزمان با اشكانيان كه انديكا جزئي از قلمرو آنها محسوب مي شده) هستند.
سيد محمد علي شوشتري در تاريخ جغرافياي خوزستان در مورد تنگ  بتا چنين مي نويسد: ((در تنگ بتا دوازده نقش انسان در دو مجلس طراحي شده ديده مي شود، نقش هاي سمت راست مشتمل بر سه نفر با قامتي كوتاهتر از بقيه افراد هستند در حالي كه دست چپ بر روي دوش نفر كناري قرار دارد. ساير افراد نيز به همينگونه ديده مي شوند. دو نفر تاج مانندي بر سر داردند كه آنها را از ديگر افراد متمايز مي نمايد به نظر مي رسد كه ملكه و همسر شاه باشند همچنين ساير افراد شايد از درباريان باشند و تن پوش همگان مانند اشكانيان چين داراست اينگونه برداشت مي شود كه همگي آنان در حال انجام مراسم مذهبي هستند.


انواع بردگوري (استودان): ايرانيان دوران باستان به دليل اعتقاد داشتن به قداست خاك كه يكي از عناصر چهارگانه خلقت مي باشد، پاك بودن آن را ضروري مي دانستند لذا از تماس اجساد مردگان با خاك به شدت پرهيز مي كردند به همين منظور مردگان خود را در هواي آزاد قرار مي دادند تا گوشت آنها طعمه جانوران و پرندگان شود و بعد از مدتي كه تنها استخوانهاي مرده باقي مي ماند آنها را درون استودان ها قرار مي دادند اين استودانها در دل كوه و يا در دل سنگهائي كه به صورت مجزا در جاههاي مختلف پراكنده بودند كنده مي شده اند بعضي از اين بردگوريها (استودانها) در جاهاي ديگر به همراه نقش برجسته هستند. البته نظر ديگري در مورد بردگوري وجود دارد و آن اينكه: هنگام كوچ، افراد كهنسالي كه توانائي همراهي كردن با كوچندگان را نداشتند، درون اين بردگوريها به همراه آب و غذاي كافي قرار داده مي شدند كه هيچ سندي دال بر واقعيت اين موضوع نه در كتب قديمي بختياري وجود دارد و نه حتي كساني كه اين مطلب را بيان مي كنند با چشمان خود ديده اند و صرفا به شنيده ها استناد مي كنند. با در نظر گرفتن عطوفت و مهرباني و احترام به بزرگان بخصوص افراد پير و سالخورده در نزد بختياريها و همچنين ناممكن بودن رعايت مسائل بهداشتي در چنين شرايطي، اين نظريه دور از واقعيت به نظر مي رسد.
يكي ديگر از آثار شيرين بهار پل نگين يا خدا آفريد مي باشد. اين پل آب شيرين بهار را به رودخانه كارون انتقال مي دهد و قدمت آن مربوط به دوران اشكانيان است. از آثار ديگر مي توان به : امامزاده صالح ابراهيم، تپه هاي باستاني و نقوش برجسته و شيرهاي سنگي اشاره كرد. علاوه بر موارد ذكر شده در اين منطقه قناتهاي قديمي نيز وجود دارند. قباد باقري در كتاب بختياري در گذر زمان به نقل از مردم محلي بيان مي كند كه بر فراز كوه دلا و در جنوب غربي اين نقش برجسته ها، قلعه هائي بنام قلعه كله قندي، قلعه آهنگري، و قلعه دزوراز (درمنا) وجود دارند. اين قلعه ها ممكن است زماني محل فرمانروائي اليمائيدها بوده باشند. لايارد اين نقش بر جسته ها را متعلق به دوران ساسانيان ميداند.
از صنايع دستي شيرين بهار مي توان از گليم باقي، قاليبافي، لت (سياه چادر) درست كردن مشك و دوختن لباسهاي محلي و لچك ياد كرد.
از مراسم هائي كه بعنوان بخشي از هويت قوم بختياري به شمار مي روند ميتوان به مراسم عزاداري و جشنهاي شادي اشاره كرد. بازيهاي محلي اين منطقه شامل: چوكلي بازي، الختر، اسب سواري، تيراندازي هستند كه كودكان و بزرگسالان آنها را به مناسبتهاي مختلف بازي مي كنند. جمعيت اين منطقه متغير است. در تمامي فصول سال ميتوان از مناظر زيباي شيرين بهار ديدن كرد. از غذاهاي سنتي اين منطقه ميتوان به كباب بختياري، اوترشي، اوبسور، موسير و قارچ سرخ شده، گرده و توچري اشاره كرد. سوغات روستا شامل انواع مركبات، عسل، قارچ، روغن و نان محلي (نون تيري)، كره محلي، كشك و قارا و ..... مي باشد.
شيرين بهار داراي طبيعت بسيار زيبا، بكر و نادر بوده كه در نوع خود كم نظير است. با قرار گرفتن مناظر طبيعي، آثار تاريخي و فرهنگ قومي دركنار هم، اين منطقه استعداد تبديل شدن به يك مكان توريستي را به شدت داراست.

1

كاروانسراي خوزستان

1
X