به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا خوش آمديد

در دوره عباسيان:

در دوره عباسيان بغداد مركز خلافت اسلامي گرديد. نفوذ دانشمندان و وزراء و امراء مقتدر ايراني در اين باره موجب نهضت دامنه‌داري در فرهنگ اسلامي شد. هنر و فرهنگ و رسوم ايراني در اين دربار و در كشور پهناور اسلامي گسترش يافت و شالوده استوار تمدن اسلامي گرديد. مخصوصاً از زمان مهدي خليفه سوم به بعد همانطور كه در ترويج تمدن و آداب ايراني كوشا بودند، نوازندگان و خوانندگان را نيز قرب و منزلتي نهادند و در نتيجه غزل سرايان و خوانندگان

خوش صدا و نوازندگان و رامشگران در دربار گرد آمدند.

ابراهيم فرزند مهدي آواز خوش داشت و از خوانندگان و سرايندگان خوب دوره خود بود به همين سبب جانب اين دسته هنرمندان را نيكو نگاه مي‌داشت. همچنين دختر او عليه . هارون الرشيد نيز كه بزهد و تقوي تظاهر مي‌كرد، و پسرانش امين و مأمون نسبت به تشويق موسيقي‌دانها كوشا بودند.

امين هنگامي كه برمسند خلافت نشست برنغمات طب و نشاط بيافزود و روايت كرده‌اند كه نوازندگان و خوانندگان اطراف و اكناف را به دربار خود خواند و براي آنها ماهانه مقرر كرد.

مأمون كه پس از امين خليفه شد مدت بيست ماه بدون سماع و باده‌گساري گذرانيد و سپس ابراهيم موصلي فرزندش اسحق از مقرب‌ترين كسان دربارش شدند.

ابولفرج اصفهاني نوشته است كه: «در اين هنگام رود و پل دجله شبها منظره حيرت انگيزي داشت و از هر سو آواي خوش خوانندگان و صداي دلكش نوازندگان برمي‌خواست. مشهورترين موسيقي‌دانهاي اين زمان ابراهيم و پسرش اسحق مي‌باشد كه اصلاً ايراني بوده‌اند».

ابراهيم و اسحق ايراني(معروف به موصلي)

ابراهيم در سال ۱۲۵ هجري قمري (برابر با ۷۴۲ ميلادي) در كوفه به دنيا آمد و به ابراهيم موصلي معروف شد. پدرش ماهان و جدش بهمن از كشاورزان فارس بوده‌اند. وي ضمن مسافرتي به ري موسيقي قديمي ايران را از شخصي به نام «جوايونه» زرتشتي فرا گرفت و در آنجا با دختري بنام شاهك رازي وصلت كرد كه فرزندي بنام اسحق در سال ۱۵۰ ه ق نصيبشان گرديد. ابراهيم موسيقي‌دان و نديم خاص دربار مهدي خليفه و سپس هارون الرشيد شد. شاگردان بسياري تربيت كرد كه بين آنها چند كنيزك سفيد و زيباروي بودند. در حالات او نوشته‌اند كه قوه شنوايي دقيقي داشته و بين سي دختر كه عود مي‌نواختند، اگر يكي از آنها سيم سازش ناكوك و ناميزان بود بخوبي تشخيص مي‌داده است. گويند نهصد نغمه موسيقي ساخته كه فرزندش اسحق سيصد نغمه او را شاهكار و سيصدتا را متوسط و سيصد تا را عادي دانسته است.

المهدي ابراهيم را چون خلاف ميلش رفتار كرده بود از دربار براند و او را سخت تنبيه كرد.

هارون الرشيد پسر المهدي چون بخلافت رسيد، مقدم ابراهيم و پسرش اسحق كه از هردو از اساتيد فن موسيقي بودند، گرامي داشت و بجبران گذشته يكصد و پنجاه هزار سكه بدانها بخشيد. ابراهيم بقدري به خليفه نزديك شد كه او را نديم خاص خليفه و بنام «النديم» مي‌خواندند.

ابراهيم رقيبي داشت بنام «اسماعيل ابولقاسم بن جامع» كه او نيز از استادان فن موسيقي بود و اين دو هركدام شاگردان و پيروان و هوادارني داشتند. نقل مي‌كنند كه روزي عده‌اي از خوانندگان و نوازندگان در حدود سي دختر از شاگردان ابراهيم به دربار خليفه مشغول نواختن بودند، ابن جامع نيز بود، او گفت يكي از نوازندگان خارج مي‌زند، ابراهيم نام كسي را كه خارج شده بود و سيمي از سازش ناكوك بود مشخص كرد و همه دوچار شگفتي ساخت و ابن جامع از اين تبحر شرمگين شد(۴).

در كتاب«التاج» نوشته شده است كه :«هادي روزي به بزم نشست و ابن جامع و ابراهيم و معاذبن طبيب كه او از رامشگران و استادان آن زمان بود نيز به محضر او حضور يافته و نخستين روزي بود كه معاذ به بزم هادي درآمده بود. هادي گفت اگر كسي از شما مرا خوش كند و بطرب آورد هرچه طلب كند به او خواهم بخشيد. نخست ابن جامع لحني ساز كرد ولي در وي نگرفت و ابراهيم ميل به منظور هادي را دريافته،‌شعري خواند. هادي به شنيدن آن نغمه‌چندان به وجد و طرب آمد كه بي‌اختيار از جاي برخاسته فرياد كرد مكرر مكرر! جان من بازهم بخوان! موصلي بار ديگر آن نغمه‌ها را سرداد و هادي گفت: تويي آنكه من خواهانم و اينك بازگو آنچه مي‌خواهي. ابراهيم گفت اي خداوندگار آنچه خواهم اين است كه باغ عبد الملك ابن مروان و چشمهسار آن را كه در شهر مدينه است به ما عطا فرمايي! هادي به شنيدن اين سخن، ديدنش دگرگون شده گويي چشمانش دركاسه سر دور زد و بگونه گل آتش گرديد و از سرخشم و تندي گفت: اي ياوه گوي خواهي همگان بدانند كه تو با آهنگ خويش مرا خوش داشته و من ترا چنين پاداشي داده‌ام! اگر نه ناداني بر عقلت چيره شده و فكرت را تيره كرده، به گمان سرت را از تن دور كردمي. اين بگفت و اندكي با خود خليد. ابراهيم گويد: در اين هنگام گويي مي‌ديدم كه عزرائيل ميان من و خليفه ايستاده است و منتظر مي‌باشد كه هم اكنون فرمان دهد. اما چيزي نگذشت كه ابراهيم حراني را بخواند و گفت: دست اين نادان را بگير و به بيت المال ببر تا نقدينه هرچه خواهد برگيرد. ابراهيم دست مرا گرفته به خزانه برد و پرسيد چقدر مي‌خواهي؟ گفتم صد بدره. حراني گفت باش تا خليفه بپرسم، گفتم نود بدره! گفت بايد بپرسم. گفتم هشتاد بدره، گفت تا نپرسم صورت نگيرد. من منظور او را دريافتم و گفتم صد بدره

بر مي‌دارم و سي بدره آن را به تو مي‌دهم. حراني پذيرفت و بدره‌ها را گرفت و از چنگ عزرائيل جان برده به خانه بازگشتم».

همين مورخ مي‌نويسد:«از خلفاي عباسي هارون بود كه درجات موسيكاران را همچنان برقرار كرد كه اردشير پاپكان ساز كرده بود، و همو بود كه طريقت پادشاهان ساساني را برگزيد. در اين نظم و ترتيب، ابراهيم موصلي و ابن جامع و زلزل(منصور الضارب) درجه يكم را مي‌داشتند. زلزل نوازندگي مي‌كرد و ابن جامع خوانندگي و سليم بن سلام (ابو عبيدالله كوفي) و عمروالغزل و امثال ايشان درجه دوم را حائز بودند و درجه سوم به كساني داده شده بود كه تنبور مي‌زدند و سنتور مي‌نواختند و ضرب گير بودند. جوائز و صله‌ها هريك در خور مرتبت و طبقه‌بندي ايشان بود. و چون يك نفر از افراد درجه يكم را جايزه هنگفت مي‌رسيد،‌هريك از رفقاي خود را با وي همرديف بودند سهمي مي‌داد. و با آنها نيز كه زير دست بودند بهره‌مي‌بخشود. اما اگر بيكي درجه برتر مي‌بودند، هرگز بدان طمعي نداشت و از او چيزي قبول نمي‌كردند.

اسحق ابن ابراهيم موصلي گويد:«روزي هارون از برصوماي رامشگر پرسيد كه تو را درباره ابن جامع چه عقيدت است؟ برصوما سر خود را حركت داد و گفت: آهنگ ابن جامع در روان آدمي اثري ‌مي‌كند كه شراب قطر بل(۶) با جسم و جان، و معلوم است كه شراب قطرپل پاي آدمي را مي‌بندد و عقل او را با خود مي‌برد. هارون گفت درباره ابراهيم چه گويي؟ برصوما گفت: ابراهيم به بوستاني ماند كه سيب و گلابي و هلو و خارو خاشاك و خرنوب(۷) و همه چيز در او يافت شود.

هارون گفت سليم بن سلام را چگونه يافتي؟ برصوما پاسخ داد: او با بهترين و زيباييها آراسته است. هارون گفت: در عمر و غزال چه مي‌بيني؟ برصوما گفت او پنجه دارد مطلوب و خواسته ولي منصور زلزل را سرپنجه است كه خدا مانند او نيافريده است و چون دست به عود بزند اگر احنف يا ديگري كه با سنگيني وقار مقيد باشد، با بانگ عود وي بشنود بيخود گردد و از فرط خوشي خودداري نتوان كردن».

زلزل از نوازندگان عود و از متبحرترين اين ساز و همواره مورد مثل بوده است مخصوصاً در عصر مهدي و هادي نامي بسزا داشته است و همت وي نيز به اندازه‌اي بلند بود كه در بغداد(بركه‌اي) ساخت و آن را وقف مسلمانان كرد و بخير خواهي نامي شد. نفطويه از علماي نحو همچون ديگر شاعران او را بدين مضمون ستوده:«اگر زهير و امرؤ القيس منظرة‌زيباي يك بركه زلزل را مي‌ديدند نه سلمي وام جندب را توصيف و نه تل حومل را ياد مي‌كردند. روزي هارون بر وي خشمگين شد و از آن پس او را دو سال زنداني كرد و ابراهيم كه شوهر خواهر زلزل بود در اين باره ابياتي گفت كه مصرع اول آن چنين بود: «هل دهرنا يك عائد يا زلزل» و هارون او را بخشيد و از زندان آزاد كرد(۸).

در اغاني آمده است كه ابراهيم موصلي و زلزل و برصوما روزي به بزم هارون بودند و برصوما مزمار همي نواخت و زلزل عود مي‌زد و ابراهيم خواننده بود و اين دو بيت همي خواند:

صحا قلبي و راغ انًي قلبي واقصر باطلي و تسيت جهاني

رايت الغانيات و كن خزرا الي صرمنتي و قطعن حبلي

هارون به دين خنياگري چندان خوش خندان شد كه از جاي برخاسته فرياد كرد: اي آدم ابولبشر! اگر زنده مي‌بودي و اعقاب هنرمند خود را مي‌نگريدي، همواره خورسند مي‌شدي! و پس از اين گفته بخود آمد و نشست و گفت استغفرالله. در عقد الفريد ج ۲ ص ۲۴۷ درباره رامشگري زلزل ياد كرده است كه زلزل فقط با آواز ابراهيم عود ميزد.

ابراهيم در نتيجه لطف و انعام خليفه، ثروت زيادي اندوخت و نوشته‌اند كه درآمد او در سال اعم از درآمد ملكي و آموزشي رويهم رفته در حدود بيست و چهار ميليون سكه نقره بوده است. خانه‌اش در بغداد بقدري مجلل بوده كه در كتاب عقد الفريد از قول شخصي نقل كرده كه خانه‌اي به زيبايي خانة ابراهيم نديده است. هنگامي كه ابراهيم در بستر بيماري بود خليفه از او عيادت كرد و چون بمرد بر وي نماز خواند(۹).

اسحق:

هنگام مرگ ابراهيم پسر اسحق ۳۸ ساله و خود يكي از خوانندگان و نوازندگان معروف بود كه اين فن را نزد پدر و منصور زلزل كه او هم ايراني بود آموخت. ابولفرج او را بدريا و ساير موسيقي‌دانان را به نهر و جوي آب تشبيه كرده است. از تبحر او روايت كرده‌اند كه قطعات موسيقي

را حتي با عود نانوك مي‌توانسته است، بخوبي بنوازد.

اسحق اوزان موسيقي را تحت نظر و قواعد درآوده و در كتابي تصنيف كرد كه آن كتاب امروز در دست نيست، ولي مدرك و مأخذ صاحب آغاني قرار گرفته است. او را شاگردي بود بنام «زرياب» كه او نيز ايراني بود و از فرا گرفتن فن موسيقي از اسحق به آندلس نزد خليفه عبدالرحمن رفت و او اين هنر را گرامي شمرد و خواننده و نوازنده دربار او شد و به توسط اين ايراني موسيقي ايراني به اسپانيا برده شد و در آنجا رواج گرفت و از آنجا به اروپا رفت و اين خود وسيلة مؤثري در تأثير موسيقي ايران در موسيقي مغرب زمين گرديد.

اسحق قدر و مقام خود را در دستگاه مأمون نگاهداشت و مانند پدرش از نديمان خاص خليفه و پيشوا و مربي موسيقي‌دانهاي دربار شد و همچنين در دوره معتصم و بعد از زمان الواثق باله كه خود در اغلب از هنرها دست داشت، خوب مي‌خوانده و بربط را نيكو مي‌نواخته است و اين برتري را نگاهداشته بود، و ديگر خوانندگان و نوازندگان دربار خليفه از معلومات اين استاد استفاده مي‌كرده‌اند. تبحر و استادي او در اين فن به حدي بود كه در يك مورد الهادي خليفه مبلغ يكصد و پنجاه هزار سكه طلا به عنوان صله و انعام به او مي‌دهد.

معتصم خليفه درباره او گفته است:«كه هروقت اسحق مي‌خواند به نظر من چنين مي‌آيد كه كشور من وسيعتر مي‌شود. اسحق در فقه و حديث هم دست داشته و مأمون در حق او گفته است:

«اگر اسحق در فن غنا شهرت نداشت من او را قاضي مي‌كردم، زيرا كردار و رفتار او از قضاوت آن عهد بيشتر است.»(۱۰)

يكي ديگر از موسيقي‌دانهاي متبحر و معروف دوران عباسي كه او نيز ايراني الاصل بود «حكم الوادي» است كه در «وادي القري» به دنيا آمده و پدرش يك سلماني بود. حكم پس از مرگ پدر مدتي به تجارت پرداخت ولي چون استعداد و عشق فراواني به موسيقي داشت در اين راه داخل شد و يكي از موسيقي‌دانان قابل گرديد و نخستين بار كه در حضور وليد دوم خليفه آواز خواند، بقدري مورد عنايت قرار گرفت كه يك هزار سكه طلا پاداش گرفت. بعدها در زمان الهادي در يك مسابقه كه بين او و ابراهيم موصلي و ابن جامع گذاردند، او دو حريف زبردست و استاد موسيقي را شكست داد و سيصد هزار سكه نقره جايزه گرفت.

ابراهيم موصلي از اشخاصي بود كه براي نخستين بار از دختران و زنان سفيدروي زيبا، خواننده و نوازنده ماهر تربيت كرد. تا حظ نفس شنوندگان را بيشتر تأمين كند و فرزندش اسحق نيز همين رويه را معمول داشت. بعضي از اين كنيزان بقدري در اربابان خود رسوخ پيدا مي‌كردند كه به مرتبة بانويي مي‌رسيدند. از آن جمله بود كه بانوي حرمسراي جعفر برمكي شد. حمزه اصفهاني مي‌نويسد: «عريب دختر جعفر از كنيزي بود بنام، تعلق به امير البحر هارون عبدالله ابن اسمعيل داشت و جعفر توسط مادر عبدالله كنيز را گرفت. دختري بوجود آمد بنام «عريب» كه در اثر تربيت عبدالله صرف و نحو و موسيقي و خوانندگي و خوشنويسي را آموخت. وي در بغداد مورد توجه بود، زيرا هم صاحب جمال بود و هم واجد كمال. هم شاعره بود، هم موسيقي دان. اسحق او را بي‌همتا دانسته است. پس از مرگ امين، مأمون عريب را به يكصد هزار دينار خريد و چون مورد توجه خاص خليفه بود وي را «مأمونيه» لقب دادند.

گاهي كنيزگان به ارباب يا كساني كه آنها را آزاد كرده، كمال صميميت و وفاداري را بخرج مي‌دادند، مانند وفاداري «دنانير» نسبت به خاندان برمك.

«دنانير» تربيت شده در زير دست ابراهيم و اسحق و ساير استادان موسيقي ديگر چون ابن جامع و فليح بود و بقدري در موسيقي تبحر پيدا كرد، كه آوازش با ابراهيم تفاوتي نداشت. اين كنيزك در دستگاه يحيي برمك و هارون الرشيد مورد كمال و علاقه و محبت بود و هارون از ترس حسادت زبيده جرأت نداشت كه او را در منزل خود ببيند، از اين رو منزل يحيي مي‌رفت تا خواندن او را بشنود و گردن‌بندي نيز كه سي هزار دينار ارزش داشت، بدو بخشيده بود(۱۱).

پس از مرگ يحيي و برچيده شدن دستگاه برمكيان، هارون از دنانير درخواست خواندن كرد او ابا كرد و گفت:«شرط كرده است كه پس از برچيده شدن اين خاندان ديگر نخواند و گردن بند خليفه را نيز مسترد كرد. هارون بر او خشم گرفت و به غلام خود مسرور كه عنوان «صاحب عذاب» داشت دستور داد كه كنيزك را بقدري شكنجه بدهد كه بخواند. دنانير بالاجبار عود برگرفت و اين اشعار حزين را خواند:

يا دار سلمي بنارخ السند

بين الثنايا و سقط اللبد

لدارايت الديار قد درست

ايقنت ان النعيم لم يعد

هارون سخت متأثر شد و او را بخشيد و نوشته‌اند كه مدت مديدي پس از مرگ يحيي نماند و بزودي مرد و تقاضاي هيچ يك از خواهان خود را اجابت ننمود.

 

1

ديدني هاي نوشهر

منطقه حفاظت شده حيات وحش و گياهي ، منطقه ييلاقي و خوش آب و هواي كجور، موزه مردم شناسي كندلوس، طرح سالمسازي دريا، روستاي نيمور، برج آرامگاهي امامزاده طاهر مطهر، برج آرامگاهي سيد علي كياسلطان، برج آرامگاهي امامزاده حمزه رضا، ديوچشمه، منطقه ييلاقي كجور، غار چيلك چلندر، قلعه نمك، درياچه خضر نبي، درياچه يخ مراد

1

آميزش استوره و تاريخ و دو نمونه از آن

استوره داستاني ريشه دار در واقعيت است كه به گونه اي نمادين، دانسته هايي از گذشته هاي دور را براي گشايندگان رازهايش، آشكار ميكند. البته تاريخ نيز گاه در پيچ و خم چيستان ها گرفتار مي آيد اما اين چيستان هاي تاريخي بر خلاف استوره، نمادين نيستند بلكه ناشي از نا آگاهي از رويدادها و يا علت هاي آن ها هستند.
فراوان پيش آمده كه اين داستانهاي نمادين با چستانهاي تاريخي همراه گشته و پس از آميزش، به گونه اي تاريخ و استوره هم رنگ گشته اند كه بسياري از پژوهشگران را به اين باور رسانده اند كه هر دو از يك آبشخور هستند بطوريكه يكي را برگرفته از ديگري دانسته اند و يا هر دو را دو روايت از يك اصل دانسته اند. در اين گفتار، نخست، نمونه اي از اين مانندي استوره و تاريخ را مي آورم و  با مدرك نشان ميدهم كه پيروان يكي بودن آنها ره به تركستان برده اند! سپس در بخش دوم، نمونه اي ديگر از در هم آميختگي دو رويداد با فاصله زماني چند هزار سال مي آورم.

بخش نخست

خوانندگان كمابيش با چگونگي پيروزي فريدون پيشدادي بر ضحاك ماردوش يا آژي دهاك آشنا هستند و همچنين مي دانند كه كورش بزرگ چگونه بر آستياگ مادي پيروزي يافت. در اينجا به نزديكي ظاهري اين دو داستان مي پردازيم:
كورش فرزند ماندانا(دختر آستياگ) و كمبوجيه پارسي بود، بر اساس گفته ي هرودوت، اين شاه مادي (آستياگ) به وزيري به نام هارپاگ دستور كشتن كورش را داد و هارپاگ نيز براي اجراي اين دستور، كورش را به چوپانش سپرد اما زن چوپان كه سپاكو نام داشت از كشتن او پيشگيري كرد و او را به جاي پسر خودش، كه مرده به دنيا آمده بود؛ بزرگ كرد.
از سويي ديگر، فرانك "مادر فريدون" از ترس ضحاك، پسرش را به كوه البرز برده و به «يكي مرد ديني» سپرد:

 بياورد فرزند را چون نوند    چو مرغان بران تيغ كوه بلند

 يكي مرد ديني بر آن كوه بود      كه از كار گيتي بي اندوه بود

فرانك بدو گفت كاي پاك دين      منم سوگواري ز ايران زمين

بدان كاين گرانمايه فرزند من         همي بود خواهد سر انجمن

ترا بود بايد نگهبان او               پدروار لرزنده بر جان او

نياورد هرگز بدو باد سرد                 پذيرفت فرزند او نيك مرد


آنچنان كه آشكار است اين «مرد ديني» در داستان فريدون،هم تراز و نزديك است با همسر چوپان كه هرودوت نامش را "سپاكو" آورده، در داستان كورش است كه به ترتيب، نقش بزرگ كننده ي فريدون و كورش را بازي ميكنند.
پس از آن كه آستياگ مادي در مي يابد كه كورش زنده است؛ او را به پارس مي فرستد و هارپاگ را كه مسئول كشتن كورش بود؛ با كشتن پسرش (پسر هارپاگ) و خوراندن او به هارپاگ، پادافره ميكند.
از سويي ديگر در روايت فريدون و ضحاك، شخصيتي انقلابي به نام كاوه آهنگر وجود دارد كه مغز هفده تن از فرزندانش، خوراك ماران ضحاك شده اند.

كه مارانت را مغز فرزند من         همي داد بايد ز هر انجمن

 در اينجا شخصيت كاوه آهنگر و هارپاگ مادي با يكديگر قابل سنجش هستند. كاوه ي آهنگر در پيروزي فريدون بر ضحاك بسيار به او ياري نموده است. چنانكه فردوسي ميگويد:

چو كاوه برون شد ز درگاه شاه          برو انجمن گشت بازارگاه
                                                                                         
همي بر خروشيد و فرياد خواند      جهان را سراسر سوي داد خواند
                                   
ازان چرم كاهنگران پشت پاي           بپوشند هنگام زخم دراي
                                       
همان كاوه آن بر سر نيزه كرد       همانگه ز بازار برخاست گرد
                                       
خروشان همي رفت نيزه بدست       كه اي نامداران يزدان پرست
                                     
كسي كاو هواي فريدون كند               دل از بند ضحاك بيرون كند


نبونيد، پادشاه بابل، درباره ي پيروزي كورش بر آستياگ (ايخ توويگو به زبان بابلي) چنين نوشته است:«او قشوني جمع كرده به جنگ كورش رفت و ليكن لشگر او ياغي شد و ايخ توويگو را گرفته تسليم كورش نمود پس از آن كورش همدان را تسخير كرد طلا و نقره و ثروت زياد به تصرف او در آمد و تمام اين غنائم را به انشان برد.»{1}
نكته ي اين گزارش در اين است كه سپاه آستياگ بر او شورش كرده، هيچ دور از ذهن نيست كه اين شورش از سوي همان هارپاگي روي داده باشد كه آستياگ فرزندش را كشته بود. ضمناً « يوستيوس، همدست اصلي كورش را هارپاگ مادي دانسته است.»{2}
اين نكته ميتواند بازتابنده ي ياري كاوه به فريدون و انقلاب او بر ضحاك باشد.

توضيح:


مي دانيم كه دانش واژه شناسي امروزه به كمك استوره شناسي آمده و بسياري از استوره ها به كمك اين دانش رمزگشايي شده اند. از اين روي، ما نيز به ناچار مي بايد به واكاوي واژه "فريدون" بپردازيم. دكتر فريدون جنيدي اين واژه را اينگونه ريشه شناسي كرده است:
فريدون به زبان  اوستا، "ثَرايِتَون" Thraeetaoona خوانده ميشود و اين نام از دو بهر تشكيل يافته و خلاصه شده است.
 بخش نخست آن ثري است كه در اوستا و سانسكريت به معني عدد سه و همان است كه امروز نيز به زبان انگليسي Three خوانده ميشود.
بخش دوم آن " اَئِتَوَنَت"  Aeetavanat است كه به زبان اوستايي همان است كه در زبان پهلوي "ايتون": و به زبان فارسي "ايدون" به معني "چنين" تلفظ مي گردد.»(3)
از اين واژه شناسي و اين كه در شاهنامه آمده است كه فريدون، جهان را ميان سه پسرش: ايرج و تورج و سلم، تقسيم ميكند، نتيجه ميشود كه منظور از "فريدون" در استوره ها، دوره ي سه بخش شدن نژاد آرياست و نه يك فرد خاص كه بر پادشاهي ستمگر به نام ضحاك پيروز گشته است.
دكتر جنيدي در كتاب " زندگي و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتار هاي ايراني" در فصلي به نام "اژدها" نشان ميدهد(4) كه "اژدها" و "اژي" در اصل نمادي از پديده اي طبيعي به نام "آتشفشان" هستند و به اين منظور نيز مدارك و شواهد فراواني ارائه ميدهد كه ذكر آنها در اينجا باعث به درازا كشيدن گفتار ميشود.
از آنچه گفته شد بر مي آيد كه در زمان هاي بسيار دور و به هنگام سه بهره شدن نژاد آريا، آتشفشاني نيز در محل سكونت آنها خاموش گرديده است و اين رويداد در ذهن آرياييان باقي مانده است و بعدها با خاطره پيروزي كورش بر آستياگ مادي تركيب شده و به شكل پيروزي پادشاهي دادگر بر پادشاهي بيدادگر ضبط گشته است.
ضمناً چنانچه ديديم، نبونيد از پادشاه ماد به گونه ايخ توويگو ياد ميكند، به نظر مي رسد نام آستياگ، بعد ها بر اساس اشتباهي كه تاريخ نگاران يوناني از آميختگي استوره ضحاك با تاريخ كورش كرده اند، بر سر زبان ها افتاده باشد  و همين نشان مي دهد كه استوره و تاريخ از زمانهاي بسيار دور به جاي يكديگر، به اشتباه به كار مي رفته اند
در مورد كاوه نيز بايد گفت كه او هم مانند فريدون يك شخص خاص نيست بلكه نماينده دوره اي از گذشته هاي بسيار دور تاريخ ايران است كه به شكلي نمادين در شاهنامه آهنگر خوانده شده است. مي توان دوران كاوه را دوران كشف آهن و به كار گيري آن به عنوان سلاحي در نبرد ها دانست. در اين باره در بخش دوم مقاله بيشتر سخن خواهم راند.

بخش دوم:


در اين بخش به شباهت پيروزي فريدون بر ضحاك با پيروزي كورش بزرگ بر نبونيد بابلي مي پردازيم.
نخست آن كه ميدانيم برنام(لقب) ضحاك، ماردوش بوده است و نام خداي بابل كه كورش نيز آن را بزرگ داشت، مردوك بوده است. لازم به يادآوري است كه فريدون نيز ماردوش را پس از پيروزي نكشت. همچنين نزديكي اين دو واژه براي پژوهشگران در شاخه زبان شناسي، بسيار شايان توجه است.
درباره ي پيروزي فريدون بر ضحاك در شاهنامه آمده است كه سپاه او براي گرفتن پايتخت ضحاك، از اروند رود گذشته است:

چو آمد به نزديك اروندرود           فرستاد زي رودبانان درود

بر آن رودبان گفت پيروز شاه        كه كشتي بر افگن هم اكنون به راه


و سپس فريدون همراه با سپاه از اروند ميگذرد؛هبچ دور نيست كه جايگاه ضحاك، همان بابل بوده باشد چرا كه به روشني آشكار است كه براي رسيدن به بابل مي بايست از اروند رود گذشت.
نكته ي ديگر اين است كه ضحاك، غاصب تاج و تخت جمشيد بود و از سوي ديگر نبونيد نيز غاصب تاج و تخت بابل بود، چراكه با خاندان شاهنشاهي پيوندي نداشت و تنها، رئيس يكي از قبايل كلداني بوده است.

پيوند ديگر ميان اين دو رويداد اين است كه ضحاك آنچنان كه از بيتهاي زير آشكار است تلاش فراواني براي دگرگوني در دين و آيين و فرهنگ مردم روزگار خود انجام داده بوده است :

چو ضحاك شد بر جهان شهريار           برو ساليان انجمن شد هزار

سراسر زمانه بدو گشت باز          بر آمد بر اين روزگار دراز

نهان گشت كردار فرزانگان        پراگنده شده كام ديوانگان

هنر خوار شد جادويي ارجمند        نهان راستي آشكارا گزند

شده بر بدي دست ديوان دراز         به نيكي نرفتي سخن جز به راز


و همين رفتار ضحاك، شوند(باعث) آن شده بود كه مردم، از او به شدت ناراضي بگردند و فريدون را با قيامي مردمي به رهبري كاوه همراهي كنند. از سويي در زمان نبونيد نيز نارضايتي ديني به وجود آمده است و كورش نيز از همين ناخوشنودي مردم بابل به بهترين شيوه استفاده كرده است. بر اساس سالنامه هاي بابلي در هنگام نبونيد، بابل وضع آشفته اي داشته است. چنان كه پس از نبوكدنصر، دو شاه ديگر به سرعت كشته شدند يا اينكه درگذشتند تا اين كه نوبت به نبونيد رسيد.او كه به همراه خانواده اش از پرستندگان ايزد ماه در حران بود و تلاش فراواني براي گسترش آيين سين از خود نشان داد كه اين تلاش او، در شاهنامه به صورت «هنر خوار شد جادويي ارجمند» بازتاب داشته است. نبونيد، خدايان كهن بابلي و سومري را كنار گذاشت و اين موضوع به هيچ روي پسند مردم بابل و كاهنان آن نبود و به كاهش محبوبيت نبونيد انجاميد.
در هر دو روايتِ ضحاك و نبونيد،مردم به شدت از فرمانروا خشمگين هستند..

1

گنبد سرخ مراغه

گنبد سرخ مراغه

اين بنا در جنوب غربي مراغه، در جنب گورستان آقا و سمت غربي جاده هشترود واقع است. بنايي چهار ضلعي به ابعاد 8/40 از خارج و 5/95 متر از داخل است و سردابي در زير آن قرار دارد. ازاره بنيان بنا از نوعي سنگ سفيد و ديوارهاي اصلي با آجر و ملاط گچ و شن ساخته شده است. سرداب داراي طاقي ضربي است كه در جوانب به وسيله ديوارها و در وسط توسط ستوني آجري به ضلع 60 و ارتفاع 90 سانتي متر حمالي مي شود. در سمت شرقي، دري وجود دارد كه سردابه را به بيرون از بنا مرتبط مي سازد. بخش بالايي، اتاقي است كه گنبد آن بر مقرنس هايي نهاده شده است. در گذشته، اين گنبد داراي پوشش بيروني هرمي هشت گوشي بوده كه بقاياي پايه هاي آن هنوز هويداست. نماي اصلي بنا رو به شمال است و در جلوي آن پلكاني سنگي با پله هايي است كه دو پله بالايي، پيشخوان بنا را تشكيل داده است. نماي اصلي كه ميان ستون هاي تنومند زوايا استقرار يافته، چونان چارچوبي وسيع و مجلل براي در بنا عمل مي كند. خود در كه چارچوبي با ابعاد متناسب آن را در بر گرفته داراي سر طاقي مزين به اربسك هاست كه كتيبه اي به خط كوفي آن را دور زده است. بالاي سر طاق درگاه، كتيبه ديگري به خط كوفي ديده مي شود. هر يك از اضلاع جانبي و عقبي بنا با دو طاقنما و يك كتيبه نواري شكل عريض آذين شده است. بنا داراي چهار پنجره است كه از داخل در گردن گنبد و از خارج در چهار ضلع اصلي هشت گوشه اي كه سقف را بر آن نهاده اند، قرار گرفته است.

ازاره بنا و نيز سرستون هاي متعلق به پايه هاي كوچكي كه سرطاق هاي اضلاع ثانوي را بر دوش دارند، از سنگ و بقيه بنا تماما از آجر قرمز رنگ است و به خاطر همين رنگ آجرها، بنا بدين نام خوانده شده است. آجرها به نحو بسيار شايسته اي بر روي هم چيده شده است و در لابه لاي  آنها، كلوك هاي  كاشي  فيروزه اي قرار  داده اند  كه جلوه اي  خاص  به  بنا  داده  است.  همچنين  كتيبه  ها  و  نقوشي هندسي كه با آجر سرخ تراشيده و آجر و كاشي مينايي رنگ، بر بالاي درگاه بنا ساخته شده است، بر زمينه اي از گچ خودنمايي مي كنند. اين كتيبه ها با نقوشي از گل و برگ هايي كه آثاري از رنگ آبي بر آنها ديده مي شود، آذين شده اند. داخل بنا با اندودي از گچ پوشيده شده و تنها تزيين آن، منحصر به طاقنماهاي دو قلو با ستون هاي كوچك، مشابه طاقنماهايي كه سه ضلع از اضلاع خارجي بنا را آذين مي كند، است. نام و القاب كسي كه دستور احداث بنا را داده، همچنين تاريخ انجام كارهاي ساختماني، در كتيبه هاي نماي شمالي آمده است. كتيبه هاي طرف شرقي و جنوبي، آيات قرآني و كتيبه نماي غربي، نام سازنده بناست. مفاد كتيبه سردر چنين است:

" امر ببنا، هذه القبه الامير الرئيس العالم فخرالدين عمادالاسلام قوام آذربايجان ابوالعز عبدالعزيز بن محمود بن سعد يديم الله علا". و " بني المشهد في الحادي عشر من شوال سنه اثنين و اربعين و خمسمائه" (542 ه.ق) و كتيبه ضلع غربي: " عمل العبد المذنب الراجي الي عفوالله بني بكر محمد بن نبدان البناء بن المحسن معمار".

با توجه به وجود شناسنامه كامل شخصيت مدفون در بنا، نامبرده بر ما ش ناخته شده نيست. عنوان "قوام آذربايجان" و نيز احداث بنا مي رساند كه اين شخص، يكي  از اميران سلسله كوچك "احمد يلي" است كه در اين عصر بر مراغه حكمراني داشته و همواره مدعي حكومت تبريز نيز بوده اند. به رم گمنامي اين خاندان مي دانيم كه در سال ساخت بنا، حاكم مراغه، آق سنقر دوم بوده كه اين عنوان را بدون شك بعد از فوت پدرش آق سنقر اول از سال 527، سال 564 ه.ق دارا بوده است. در اين سال، اتابك پهلوان- فرزند ايلدگز- حكومت مراغه را به برادرش علاء الدين و ركن الدين تفويض كرد. بر اين اساس، علي رغم وجود كتيبه خوانا و كامل، شخصيت تاريخي مدفون در بنا براي ما ناشناخته است. با توجه به منابع تاريخي به نظر مي رسد كه مسترشد- خليفه عباسي- نيز در اين گنبد به خاك سپرده شده باشد. در كتاب هاي " تاريخ گزيده"، "النقض" و "حبيب السير" آمده كه خليفه در سال 529 ه.ق به دست سلطان مسعود سلجوقي گرفتار آمد و در حبس، به دست فداييان (ملاحده) به قتل رسيد. جسد وي را به مراغه بردند و در مقبره يكي از اتابكان آذربايجان مدفون كردند. در "تاريخ فخري" نيز آمده است: "قبر مسترشد اكنون در مراغه معروف است و گنبدي زيبا روي آن ساخته اند و من در سال 697 ه.ق، هنگامي كه به مراغه رفتم، آن را ديده ام". البته از آنجايي كه تاريخ ساخت بنا، متاخرتر از تاريخ فوت خليفه است، قبول چنين نظري مشكل به نظر مي رسد.

1

چرخ لنگ آسياب

هنوز يك‌سالي نيست كه از ذوق ثبت جهاني سازه‌هاي آبي شوشتر براي انتشار خبر مربوطه، صفحات از پيش بسته‌شده را كناري گذاشتيم و خبر اين افتخار بزرگ را در صدر قرار داديم؛ اما در طول يك‌سال گذشته خبرهايي مبني بر تخريب اين سازه‌ها و احتمال حذف شدن آنها از فهرست جهاني كم نبود.

امروز سازه‌هاي آبي شوشتر نه‌تنها به‌عنوان يك اثر فرهنگي در جذب گردشگر به منطقه كمكي نمي‌كند كه بي‌توجهي به اين اثر جهاني نيز موجب‌شده تا بوي تعفن در منطقه به مشام برسد. سؤال اينجاست كه آيا با ثبت شدن يك اثر در فهرست يونسكو بايد آن را فراموش كرد يا براي حفظ و نگهداري آن تلاش بيشتري به خرج داد‌؟

سال گذشته و تنها 20‌روز پس از ثبت جهاني سازه‌هاي آبي شوشتر به‌عنوان دهمين اثر ايران در فهرست جهاني يونسكو، بخشي از كناره يكي از پل‌هاي اين سازه روي رودخانه «‌گرگر» فرو ريخت كه همچنان مرمت نشده است.

بنا بر اعلام كارشناسان، براي اين تخريب دلايل مختلفي مي‌توان ذكر كرد كه نحوه غيرعلمي و غيركارشناسي مرمت انجام شده در اين محل، فرسايش و استهلاك و عدم‌مراقبت صحيح، ورود حجم زياد فاضلاب شهري شوشتر كه از مجراهاي مختلف وارد رودخانه گرگر مي‌شود، عدم‌بازسازي و مرمت اين سازه‌ها و در نظر نگرفتن تمهيدات مراقبتي در طول ساليان گذشته و انجام ساخت و سازهاي بي‌رويه روي آن مي‌تواند بخشي از آن باشد.

يكي از كارشناسان مرمت بناهاي تاريخي كه به واسطه شرايط بسته خبري درون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نمي‌خواهد نامي از او برده شود در اين باره مي‌گويد: علت نهايي تخريب در اين سازه اين بود كه مرمت‌كاران سازمان ميراث فرهنگي براي مقاوم‌سازي‌ اين نقطه از سازه اقدام به حفر چاه‌هاي رتوري براي تزريق ملات كرده‌اند اما اين كار بايد مرحله به مرحله انجام مي‌شد كه يكباره انجام شد.

به گفته اين استاد دانشگاه مرمت‌كاران بايد حين انجام كار در هر مرحله يك چاه حفر كرده و آن را با ملات پر مي‌كردند و سپس به سراغ چاه بعدي مي‌رفتند اما آنها همه چاه‌هاي مورد نظر را با فاصله اندك از هم حفر كردند كه اين مسئله موجب سست‌تر شدن سازه و در نهايت فروريختن آن شد.

با نگاه به نوع و شدت تخريب صورت گرفته در اين بخش از سازه‌هاي آبي به‌نظر مي‌رسد مرمت اين بنا با مشكلات بسياري همراه باشد،‌ اما با اين همه مرمت قسمت فروريخته سازه‌ها، يك‌بار در آخرين ماه‌هاي سال گذشته شروع شد كه به‌دليل كمبود اعتبار متوقف ماند. اما يك‌بار ديگر و در روزهاي ابتدايي سال جديد اين پروژه دوباره كليد زده شد كه هنوز خبري از موفقيت يا عدم‌موفقيت پروژه نيست؛ شايد از بودجه تازه ميراث فرهنگي كه همان بودجه 300‌ميليارد ريالي است به اين پروژه هم تزريق شود تا حداقل بهانه‌اي براي كمبود بودجه وجود نداشته باشد. در اين شرايط بايد ديد مرمت كاران چه تدبيري براي نجات اين سازه‌ها درنظر مي‌گيرند.

سال گذشته پيش از ثبت سازه‌هاي آبي شوشتر در فهرست يونسكو مردم منطقه از بوي تعفن رودخانه شكايت داشتند اما با گذشت يك سال از ماجرا، نه تنها بوي تعفن رفع نشده كه بيشتر هم شده و سطح آب نيز كاهش يافته است.

انباشت فاضلاب شهري سبب‌شده تا در چند قدمي سازه‌هاي آبي شوشتر بوي متعفني فضاي ورودي آب رودخانه به داخل سازه را دربرگيرد. همچنين در داخل سازه‌هاي آبي شوشتر نيز فضايي تعبيه شده است تا زباله‌هاي شهري كه به داخل رودخانه ريخته مي‌شود وارد سازه‌هاي آبي نشود اما همين امر سبب‌شده تا در داخل سازه بخشي از انباشت زباله‌ها به‌صورت راكد ديده شود.

آيا جاي زباله‌هاي شهري در رودخانه است؟

آيا مي‌شود در همه تخريب‌هاي صورت گرفته، سازمان ميراث فرهنگي را مقصر دانست؟ البته كه كمبود بودجه و مرمت‌هاي غيرعلمي در منطقه به چشم مي‌خورد اما سهم ما به‌عنوان گردشگر چيست؟ آيا همه سهم ما نوشتن خطي است به يادگار بر ديواره يك ميراث فرهنگي؟ هر چند برخي از كارشناسان  معتقدند متولي امر آموزش و حتي جريمه و توبيخ گردشگران نيز، سازمان مربوطه است اما بد نيست ما به‌عنوان گردشگر يا ساكنان مناطق فرهنگي حس همكاري و مشاركت خود را بيفزايم و براي ماندگاري اين ميراث ارزشمند فرهنگي هر كدام يك نگهبان باشيم.

معماي برگزاري يك جشن

بعد از ثبت جهاني سازه‌هاي آبي شوشتر در فهرست يونسكو قرار بود جشن ملي‌اي در منطقه برگزار شود كه تا پايان سال88 چنين جشني برگزار نشد اما قرار بعدي موكول شد به سالروز اين ثبت جهاني و افتخار ملي، كه به‌نظر مي‌رسد اين تاريخ هم به تعويق افتاده باشد.

برگزار نمي‌شود

پنجم خرداد ماه سال‌جاري فرماندار شوشتر به واحد مركزي خبر گفته بود: كمتر از 30‌درصد مراحل تكميل سازه‌هاي آبي شوشتر انجام شده و براي برگزاري جشن ملي جهاني شدن اين سازه‌ها، 70‌درصد كار باقي مانده است. آملا‌زاده در ادامه افزوده بود: اقداماتي را كه سازمان ميراث فرهنگي بايد براي برگزاري اين جشن انجام مي‌داد، متأسفانه تا‌كنون انجام نداده است. مقدماتي براي برگزاري اين جشن نياز داريم كه براي فراهم شدن آنها متأسفانه با عدم‌حمايت سازمان ميراث فرهنگي روبه‌رو شده‌ايم و انتظار داريم كه اين سازمان براي برگزاري هرچه سريع‌تر جشن اين اثر ملي، به بازسازي، ترميم و حفاظت از سازه‌ها بپردازد.

چنانچه سازمان ميراث فرهنگي در اين خصوص كمك مالي و عمراني كند شهرستان شوشتر آمادگي برگزاري باشكوه اين جشن را دارد. فرماندار شوشتر مي‌افزايد: با توجه به اينكه اين اثر در 4 تير سال‌88 ثبت جهاني شده است به مناسبت سالگرد ثبت جهاني اين اثر ملي قرار بود با حضور رئيس‌جمهوري، در تير ماه امسال اين جشن برگزار شود اما اينگونه نخواهد شد.

برگزار مي‌شود

نماينده مردم شوشتر در مجلس شوراي اسلامي كه خود به‌شدت پيگير برگزاري اين جشن در شهرستان شوشتر و نه در تهران بود، به خبرنگار مهر در اهواز گفته بود: در گفت‌وگويي كه با شخص رئيس‌جمهوري داشتم موافقت وي براي حضور در جشن سازه‌هاي آبي شوشتر را دريافت كردم.

سادات ابراهيمي افزوده بود: در تيرماه سال‌جاري موافقت رئيس‌جمهوري براي حضور در جشن ثبت جهاني سازه‌هاي آبي شوشتر اخذ شده و اگر مشكل خاص و پيش‌بيني نشده‌اي رخ ندهد اين مراسم در تيرماه و در شهرستان شوشتر برگزار مي‌شود. اين زمان شايد هم جابه‌جا شود ولي فعلا قطعي‌ترين زمان ممكن براي برگزاري اين جشن تيرماه است.

سادات ابراهيمي درخصوص شايعاتي درخصوص برگزاري اين جشن در تهران به اين نكته نيز اشاره كرده بود كه ابتدا قرار بود اين جشن توسط سازمان ميراث فرهنگي كشور در تهران برگزار شود كه به‌علت مخالفت مردم شوشتر، با برگزاري اين جشن در شوشتر موافقت شد و اكنون نيز مسئولان شهر شوشتر بايد هرچه سريع‌تر خود را براي برگزاري اين جشن در تيرماه در شهرستان شوشتر آماده كنند.

برگزار شود، ما كمك مي‌كنيم

18‌فروردين ماه سال‌جاري مديركل روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در واكنش به اخبار منتشرشده درباره‌ نقش اين سازمان در برگزار نشدن جشن سازه‌هاي آبي تاريخي شوشتر گفت: سازمان ميراث فرهنگي نقشي در آماده نشدن شرايط برگزاري اين جشن نداشته و تمام برنامه‌ريزي اجرايي اين جشن برعهده‌ شهرداري شوشتر و استانداري خوزستان بوده است.

حسن محسني افزود: پس از ثبت جهاني سازه‌هاي آبي شوشتر، سازمان ميراث فرهنگي قصد داشت، مطابق روال خود، جشن باشكوهي را با حضور رئيس‌جمهوري در تهران برگزار كند اما به‌دنبال درخواست مسئولان استان، سازمان پذيرفت كه استان خوزستان و شهر شوشتر برگزاركننده اين جشن باشند. با وجود سپرده‌شدن مسئوليت برگزاري جشن به مسئولان استاني، رئيس سازمان ميراث فرهنگي اعلام كرد كه در حد امكان حاضر است به برگزاري اين جشن كمك كند و در اين راستا 30‌درصد هزينه را نيز تقبل كرد.به هر حال ما كه متوجه نشديم اين جشن برگزار مي‌شود يا نه، اگر شما مخاطب عزيز متوجه شديد لطفا به ما هم بگوييد جشني در كار هست يا نيست؛ هر چند صبر ما زياد است، مي‌شود يك‌سالي صبر كرد و دوباره روز از نو.

1

جشن سازه‌هاي آبي شوشتر و ميزبانان غايب

سال گذشته در چنين روزهايي بود كه پرونده ثبت جهاني مجموعه آبي- تاريخي آبشارهاي شوشتر مورد پذيرش سازمان يونسكو قرار گرفت.

و پس از تلاش و كوشش فراوان كارشناسان و دوستداران ميراث فرهنگي بالاخره اين مجموعه  بي‌نظير، به سياهه ميراث جهاني پيوست و به‌عنوان دهمين اثر جهاني ثبت شده ايران در اين فهرست قرار گرفت، آن‌هم با شروطي و رفع برخي موانع و مشكلاتي كه اگر رفع نشوند خطر خروج اين اثر از فهرست ميراث جهاني وجود دارد.

پس از اين اعلام، كه شادماني مردم را به همراه داشت مسئولين فرهنگي استان و ديگر سازمان‌هاي مرتبط و همچنين ميراث فرهنگي كشور اعلام كردند جشن باشكوه و در‌خوري به‌عنوان جشن ملي سازه‌هاي آبي شوشتر برپا مي‌دارند كه مردم شوشتر و علاقه‌مندان ميراث هم در آن حضور خواهند داشت؛ وعده‌هاي كاذبي كه اين شور و هيجان را به‌رغم همه تدارك ديدن‌ها و آماده‌سازي‌‌ها به واقعيت نزديك نكرد.

ميراث هم به چاپ پوستر و اطلاع‌رساني برگزاري جشن‌سازه‌هاي آبي پرداخت اما اين جشن بدون هيچ توجيه و توضيح خاصي به تعويق افتاد. پس از چند بار اعلام برگزاري در سال گذشته و وعده‌هاي پي در پي و عدم‌برگزاري آن بالاخره طلسم شكسته شد و ناگهان در روزهاي پاياني خردادماه از سوي ميراث فرهنگي اعلام شد جشن سازه‌هاي آبي در اوايل تيرماه و در روزهاي سوم، چهارم يا پنجم تيرماه برگزار خواهد شد. اما در نهايت در روز31 خرداد به يكباره اعلام شد اين جشن 2تيرماه(دو روز بعد) باحضور دكتر محمود احمدي‌نژاد برگزار مي‌‌شود. همه منتظر بودند كه به جشن خودشان دعوت بشوند اما اين انتظار هيچ سودي نداشت.

نكته حائز اهميت اينكه خود اداره كل ميراث فرهنگي خوزستان تا 2 روز قبل از برگزاري جشن، دقيقاً نمي‌دانستند يا نمي‌خواستند بگويند جشن چه روزي برگزار مي‌شود؟! تا 2 روز پيش از برگزاري اين مراسم هيچگونه تبليغاتي اعم از پارچه نويسي و نصب بنر در سطح شهرشوشتر و همچنين مركز استان خوزستان (اهواز) به چشم نمي‌خورد.

مسئولين و اداره كل ميراث فرهنگي از انجام برنامه‌هاي گوناگون چند روزه در حاشيه اين جشن خبر دادند كه از جمله آنها برگزاري شب‌هاي فرهنگي در شوشتر، نور افشاني و  برپايي نمايشگاه صنايع‌دستي بود چرا كه به گفته مسئولين قرار بود جشن باشكوه و درخوري براي مردم لايق خوزستان برگزار شود و اما سرانجام...

بايد گفت جاي بسياري در اين مراسم خالي بود. انجمن‌ها، مطبوعات محلي استان، دوستداران واقعي ميراث، كارشناسان و علاقه‌منداني كه در تهيه و مقدمات ثبت آن كوشش كردند از همه مهم‌تر مردم خوب شوشتر غايب اصلي اين جشن بودند.

مجموعه‌اي كه تا اين پايه در جهان بي‌مانند است كه ثبت جهاني مي‌شود و از شهر، استان و كشور مي‌گذرد و جنبه فراملي و جهاني پيدا مي‌كند آيا سزاوار برگزاري مراسمي به اين شكل و صورت است؟ آيا ارزش اين رخداد به‌راستي بزرگ در اين هياهوي برگزاري مسابقات فوتبال كمتر از بازي‌هاي جام‌جهاني است؟ به‌راستي نبايد تبليغاتي در خورتوجه در سطح ملي و فراملي براي آن صورت مي‌گرفت؟

1

آتشكده بهرام


در دوازده كيلومترى جنوب غربى آرامگاه شاه عبدالعظيم و در دو كيلومترى جنوب روستاى قلعه نو از روستا هاى دهستان غار شرقى بخش كهريزك شهرستان ري ، بر فراز تپه اى به نام تپه ميل بنايى كهنه از عهد ساسانيان به چشم مى خورد كه آثار و بقايا و رسوم و احكام آتشكده بزرگ رى است . بر روى تخته سنگى در نزديكى بنا اين چنين نوشته شده است : « اين محل كه به نام تپه ميل خوانده شده بقاياى آتشكده معظمى از دوره ساسانيان است » هر چند به موجب پاره اى اسناد قدمت آن را به زمان هاى پيش از زرتشت مى دانند . در تاريخ طبرى آمده است ؛ به رى آتشگاهى بود كه از آن قديمى تر نبود . در برخى پا را فراتر گذاشته و احداث آن را به فريدون نسبت مى دهند . هر چند درستى آن مسلم نيست ولى متاخران رى را از زمان هاى ديرين و پيش از ظهور زرتشت شهرى مذهبى و مركز مغان مى دانسته اند . جهت بنا به صورت شرقي و غربي است . در جبهه شرقي ايواني با چهار ستون مدور بوده . بخشي از بناي آتشكده ري در زمان حمله اسكندر به ايران خراب شد و تنها قسمتي از بناي چهار طاقي و زيباي اين آتشكده به صورت دو ميل باقي ماند . بيشتر قسمت‌ هاي غربي بنا از ميان رفته ، در بخش زيرين مجموعه يك راهروي كم ‌پهنا وجود دارد كه سراسر طول بنا را طي مي‌ كند . بقاياي معماري از نظر ديرينگي متعلق به دوره ساسانيان ( حدود ۱۸۰۰ سال پيش ) است و به آتشكده بهرام گور نيز معروف است . شهرت تپه ميل تپه ميل با سنگ ، ساروج، خشت و گل ساخته شده ‌است. نيزار هاي اطراف تپه از وجود درياچه ‌اي حكايت دارد كه در گذشته در اين محل وجود داشته ، ولي خشك شده‌ است . اين تپه باستانى به احتمال بسيار زياد ، به مناسبت دو پايه بزرگ موجود از بناى قديمى آتشكده به تپه ميل شهرت يافته است . تپه اى مرتفع كه بلندى آن از سطح دشت اطراف حدود 18 متر است و تقريبا 35 متر پهنا و 17 متر درازا دارد . تپه اى كم ارتفاع و كوچك و پراكنده پيرامون محوطه را احاطه كرده اند به طورى كه تپه ميل در آنها اشراف دارد . هر چند به نظر مى رسد اين تپه ها در ارتباط فيزيكى و كاربردى مستقيم با اين اثر و احتمالا تاسيسات ساختمانى آن وابسته هستند . اين مجموعه منطقه ‌اي به وسعت ۸۰۰ در ۹۰۰ متر را شامل مي ‌شود . بر بالاي تپه ، بناي اصلي آتشكده در راستاي شرقي غربي برپاست ، طرح كلي بنا ، تالار ستون داري بوده با دو رديف ستون چهار گوشه سه تايي كه عملاً به ۳ بخش تقسيم شده است . يك بخش مركزي عريض تر و دو بخش جانبي كم عرض تر ، ورودي اصلي تالار آتشكده در جبهه شرقي از طريق يك ايوان چهار ستوني مدور كه پايه ‌هاي سر ستون هاي آنها در گوشه‌ هاي شمال شرقي و جنوب به شرق ايوان برپاست . آثار به دست آمده در سه گروه تپه ميل ، رى و ويرانه ها و تپه هاى منفرد دسته بندى مى شوند . تزئينات گچى شامل نقش هاى گل و بوته ، دل ، مارپيچى و برگ هاى افشان ، قطعات پيه سوز هاى سفالى و تكه هاى برنزى و آهنى مهمترين يافته ها از اين منطقه است . اولين نظريه اى كه در مورد بقاياى بناى واقع بر روى تپه ذكر شده ، فرضيه آتشكده بودن آن است كه قطعى تر به نظر مى رسد . آنچه از متن هاى تاريخى به دست آمده است حكايت از آن دارد كه آتشكده باستانى رى در فاصله ميان رى و سيروان واقع بوده است . مى گويند در زمان سلطنت انوشيروان ، وى هنگام عبور از حوالى آتشكده ، درون آن بت هايى مى بيند و دستور مى دهد تا آنها را بيرون بريزند و در آنجا آتشى بزرگ مى يابد . اگر بناى فوق را آتشكده ندانيم كه به احتمال قريب به يقين اين طور نيست ، بقاياى آتشكده بزرگ رى را بايد در همين حوالى جستجو كرد . از طرف ديگر صحراى جنوب رى را از قديم يزدان مى ناميدند و به مناسبت آتشكده اى كه جايگاه پرستش يزدان بوده است . اما مرحوم پيرنيا معتقد است اين بنا مهريز يا مهرآذين ( محل نيايش مهر ) بوده است . شاهزاده هاى ساسانى ري ، مذهب مهرى داشته اند و معبد بر آنان خارج شهر بوده است به مانند اين اثر تاريخى كه خارج از پهنه رى ساسانى است . به طور كلى طرح بنا مى تواند تا حدى با معابد مهرى قابل مقايسه باشد . ستايش مهر در غار هاى طبيعى صورت مى گرفته و در نزديكى غار بايد رودخانه اى باشد و گاهى اوقات مهراب هاى متنوع مى ساختند و سعى مى كردند نماز خانه سيماى غار مانند داشته باشد . اما غرض اصلى در ابنيه مهرى نشان دادن تير است در حالى كه مشغول گشتن گاو است . اما اين نقوش تاكنون بين نقوش گچبرى تپه ميل ديده نشده است . اما فرضيه كاخ بودن اين بنا نيز وجود دارد . همانطور كه قبلا ذكر شد ، بنا خارج از پهنه رى دوران ساسانى بوده است . لذا مى توان گفت كاخى بوده است جهت پذيرايى و استراحت در زمان شكار . اين نوع كاخ در ايران دوران ساسانى متداول بوده است مثل كاخ سروستان فارس . گيرشمن در تاريخ ايران درباره بناى معابد در عهد ساسانيان با ذكر اينكه در ساخت اين معابد تغييراتى صورت گرفته ، گفته است : « تالار مركزى آتشكده مربع و محصور به چهار دالان است . » چهار طاقى در معابد و آتشكده ها قسمت اصلى بنا را تشكيل مى داده است . نمونه هايى كه در فارس ، اصفهان و آذربايجان وجود دارد مويد اين نكته مى باشد . معمارى بنا طرح كلى بنا به صورت تالار ستوندارى است كه يك قوس ميانى و دو قوس در طرفين دارد . كه از يك سو به قوس ميانى باز مى شوند و از سوى ديگر با ورودى هاى كم عرض تر به راهروى باريكى راه مى يابند كه اين راهرو حالت رواق را براى قسمت هاى اصلى دارد . جهت بنا شرقى غربى است كه در جبهه شرقى آن ايوانى چهار ستون مدور مى بينيم كه در حال حاضر پايه هاى دو ستون آن بر پاست . جرز مربع شكل ، قوس هاى ميانى مربع شكل و حدود 110 در 110 سانتى متر است . به طور واضح تر اگر دو نفر دست هايشان را از دو طرف به طرف هم دراز كنند مى توانند آن را در بغل گيرند . متاسفانه بيشتر قسمت هاى غربى از بين رفته است . در واقع در سمت غرب فقط آثار باقى مانده است كه تا سطح بالاى سقف تونل وجود داشته و بقيه از ميان رفته است . اما چگونه وارد اين تونل مى شويم ؟ ورودى اصلى تونل در جبهه شرقى از زير ايوان آتشكده مى گذرد . ورودى ايوان با قوس هلالي از دو سوى ورودى تونل سطح شيبدارى ايجاد شده تا به راحتى از كف ايوان اصلى بنا و متناسب با شيب تپه پايين بياييم و در قسمت انتهايى آتشكده چيز خاصى مشخص نيست . زيرا اين سطوح شيبدار يك سرى طاق نماست كه ارتفاع آنها به تناسب شيب سقف از غرب به شرق كمتر مى شود . سنگ لاشه و آجر همراه با علامت مصالح اصلى بناى آتشكده را تشكيل مى دهد . ابتدا روى شالوده ( پي ) آجري ، سنگ لاشه و ملات كار شده و مجددا روى آن آجرچينى شده است كه نحوه چيدن آجر ها در نوع خود جالب است . زيرا گاهى آجر ها را به صورت راسته كنار يكديگر چيده اند و گاه روى آن آجر خفته ( خوابيده ) و قفل و بند به كار برده اند . دهانه طاق هلالى كه در اين قسمت بنا باقى مانده است با آجر اجرا و روى آن را سنگچين كرده اند . پوشش تالار آتشكده نيز در نوع خود جالب است . از آن جهت كه در كاخ اشكانى هترا نيز شاهد اين نوع پوشش هستيم كه با سنگ اجرا شده است . لنگه طاق هايى پهن كه بر روى پايه هاى آجرى و سنگى نبا شده است اما در كاخ هترا فاصله لنگه طاق ها كمتر بوده است . نكته جالب ديگر پوشش قوى گهواره اى است كه در دوره پارت و ساسانى متداول بوده است و در كاخ پارتى آشور نظير آن مشاهده مى گردد . اما شباهت ديگر معمارى بنا ستون هاى مدور و آجرى است كه در معمارى پارتى و ساسانى متداول بوده و در دوره بعد از اسلام در بسيارى بنا ها از جمله مسجد تاريخى در دامغان شاهدش هستيم . به هر روى در مورد ويژگى هاى معمارى هر بنا از جمله آتشكده رى سخن بسيار است اما تا هر بنايى را از نزديك نبينيم و در آن به تفحص نپردازيم هنر زيباى معمار و سازنده بنا را درك نخواهيم كرد . از نقاط بسيار جالب اين آتشكده وجود سه دالان بزرگ در زير اين چهار طاقي هاست كه در حال حاضر دوتاي از آنها به تصميم سازمان جهاني يونسكو مسدود شده و فقط دالان وسطي باز هست كه مخصوص عبور بالاترين مقام مذهبي آتشكده يعني موبد موبدان بوده كه البته الان قابل عبور همگان است. تزئينات بنا مهمترين ويژگى تزيينى بنا گچبرى هايى است كه بر روى ديوار هاى تالار اصلى نقش بسته است . امروز اين تكه هاى گچبرى كه جدا شده اند در نزديكى بنا نگهدارى مى شود . اما اين نقش هاى زيباى گچبرى به سه دسته تقسيم مى شوند : 1- طرح هاى هندسى كه گاهى خود نيز نقش اصلى را در برمى گيرند و طرح هاى حاشيه اى شامل نقش هاى هندسى كه اين طرح ها بيشتر به عنوان قابسازى يا حاشيه براى نقش هاى اصلى به كار رفته است . تركيب زيگزاگ هاى موازي ، با طرح هاى جناغى يا نوشته هاى مرواريد مانند ، فضايى بسيار رويايى را به وجود آورده است . نقش هاى اصلى بيشتر شامل لوزى هاى متحدالمركز است . آنها كه طاق كسرى در تيسفون و يا كاخ ساسانى كيش را ديده اند با اين نقوش ارتباط بهترى پيدا مى كنند . در رديف هاى منظم خطوطى است كه به صورت پله اى و گاهى مارپيچ به صورت نامحدود ادامه مى يابند و در فضا هاى باز بين آنها نقش گل و برگ كنگر مشاهده مى شود ، درست مثل يك خورشيد گرد . 2- اما اوج هنر را بايد در طرح هاى گياهى كه با الهام از طبيعت بر روى گچ نقش بسته است ديد . اين طرح ها كه به صورت انتزاعى نشان داده شده مبتنى بر عادات و عقايد دينى آن زمان است . نقش هايى كه خود به سه دسته تقسيم مى شوند : الف) درخت مو : از گياهانى است كه مى توان به صورت شاخه هايى كه در دو سوى آن برگ و خوشه انگور است . با اندكى اختلاف به روى گچبرى ها كاخ ساسانى كيش مشاهده مى شود . ب) نقش جالب ديگر دايره اى است كه در وسط آن يك گل رز است ، هشت پر و در اطراف آن حلقه هاى برگ غار ، كه نشانه افتخار بوده است . ج) طرح شاخه برگدار و ميوهدار: هر چند به خوبى شاخته نمىشود اما به نظر شبيه درخت كاج است ولى برگ آن كه به وسيله دايرهاى محدود شده بيشتر به برگ بلوط شبيه است . 3- حيوانات نيز از نظر طراح گچبرى ها دور نمانده اند . آنچه در حال حاضر باقى است نقش يك ماهى است كه بسيار طبيعى به نظر مى رسد . آنها كه گرسنه باشند دلشان مى خواهد دستشان را دراز كنند و ماهى را بگيرند . بدن ماهى در حالت طبيعى با اندكى انحنا طرح ريزى شده و فلسه اى روى پوست به خوبى نمايش داده شده است . صرفنظر از عوامل طبيعى و متاثر از اقليم يا حتى تغييرات آب و هوايى و بالاتر از آن زمين لرزه، متاسفانه فعاليت هاى كشاورزى و چراندن دام ها ، بردن سنگ ها و مصالح ساختماني ، جويندگان گنج ، كاوش هاى غير اصولى توسط قاچاقچيان اشياى عتيقه و هزار بلاى ديگر ، از جمله بلاهايي است كه در حق اين تپه باستانى و آتشكده روا داشته اند . در كنار انسان ها ، جانداران نيز بيكار نشسته اند و در اين وانفساى كمبود مسكن ، جاى جاى تنها بناى باقى مانده را محلى براى سكنى و لانه ساختن ، مورد استفاده قرار داده اند ...

1

برج يزيد (نقارخانه)


بنا به روايات تاريخي، اين برج در حدود هزار سال پيش به دستور شخصي به نام " بزرگ اميد " ( بوزرجميد) به عنوان مدفن ساخته شده است. البته مورخان اعتقاد دارند "بزرگ اميد" دين زرتشتي داشته واين مقبره (استودان ) را ساخته و تزئين كرده است تا پس از مرگش استخوان هاي وي را در آنجا دفن كنند. همانطور كه ميدانيد پيروان دين زرتشت،خاك را از جمله عناصر پاك به حساب مي آوردند،لذا از دفن مردگان خود در داخل زمين خودداري كرده ،بلكه اجساد مردگان را درارتفاعي قرارداده تا خوراك پرندگان شوند.سپس اين استخوانها را جمع آوري كرده و در داخل كوزه هائي در محل هائي به نام استودان(استخوان) قرار مي دادند. اين برج زيبا يه صورت هشت ضلعي ساخته شده است و داراي سردابه اي در زير برج است كه توسط راهرويي كه در بيرون تعبيه شده به زير برج راه دارد. ارتفاع برج حدودا" 3 متر است و چنين به نظر مي رسد تزيينات زيباي حاشيه بالاي برج (كاشي ها طلايي ) در اواخر دوره قاجاريه غارت شده يا از بين رفته است . با توجه به اين كه اين برج در يك نقطه سوق الجيشي بنا شده است در گذشته آن را " ديده سپاه سالاران " نيز مي گفتند .همچنين در نزديكي اين محل،دو سايت باستاني ديگر نيز وجود دارد يكي معروف به برج اينانج كه گفته مي شود گورستان سلطنتي از دوران سلجوقيان بوده و قبر يكي از سرداران به نام آن دوران به نام اينانج بوده و ديگري قلعه اي نظامي مسوم به قلعه طبرك. با كاوشهائي كه در اين منطقه صورت گرفته پارچه هاي فاخري از دوران آل بويه در گورستان سلطنتي پيدا شده است. بناي برج اينانج به صورت مدور با قطر دايره اي حدودا" 36 متر ساخته شده است.همانطور كه گفته شد اينانج يكي از سرداران به نام سلاجقه بوده است كه در سال 548 شمسي به دست غلامانش به قتل رسيد و جسدش در اين مكان دفن گرديد.

1

روستاي خان كدي


روستاي خان‌كندي در عرض جغرافيايي ۳۸٫۵۵ درجه شمالي و طول جغرافيايي ۴۸٫۰۳ شرقي در بخش مركزي شهرستان گرمي استان اردبيل درمجاورت روستاهاي لسگه درق و عزيزلو و روستاي تولون و در دامنه كوه قبله‌داشي از قله‌هاي رشته كوه صلوات داغي قرار گرفته‌است. از ديگر قله‌هاي مرتفع اين رشته كوه در اين منطقه مي‌توان قولاداشي (قولي‌داشي) را نام برد. تاريخچه خان كندي تاريخچه پيدايش روستاي خان‌كندي همزمان با پيدايش روستاي تولون بوده و سنگ بناي اوليه آن در دوران حكومت نادرشاه بنا نهاده شده‌است. خان‌كندي بدليل داشتن مراتع ييلاقي درجه يك از زمان پيدايش محل ييلاق كوچ نشينان ايل سون بوده و بنظر مي‌رسد كه سنگ بناي اوليه اين روستا هم توسط كوچ نشينان نهاده شده‌است جمعيت خان كندي روستاي خان‌كندي در گذشتهٔ نه چندان دور داراي ۱8 خانوار با جمعيتي بالغ بر۱۵۰ نفر بوده اما به دليل كوچ و مهاجرت اهالي به شهرهاي بزرگ تعداد خانوارهاي روستا به هفت خانوار و جمعيت آن به كمتر از ۲۰نفر كاهش يافته‌است. بر اساس سرشماري نفوس و مسكن سال 1385 روستاي خان كندي داراي 7 خانوار با 18 نفر جمعيت مي باشد كه از كل جمعيت آن 10 نفر مرد و 8 نفر زن مي باشند.همچنين در اين سال از 17 نفر جمعيت 6 ساله و بالاتر خان كندي 16 نفر باسواد بوده اند

1

وهُورَمنَه (بهمن)، انديشۀ نيك

بهمن، نخستين زادۀ خدا، در طرف راست اهوره مزدا مي نشيند و تقريباً نقش مشاور را دارد. اگر چه او پشتيبان حيوانات سودمند در جهان است، با انسان نيز سروكار دارد. بهمن بود كه آشكارا در برابر زردشت نمايان شد و اوست كه گزارشي روزانه از انديشه و گفتار و كردار مردمان تهيه مي كند. پس از مرگ، بهمن روان پارسايان را خوشامد مي گويد و آنان را به بالاترين قسمت بهشت رهنمون مي شود. در پس اين تصويرپردازي با هم اين اعتقاد وجود دارد كه «انديشۀ خوب» (بهمن) مظهر خرد خداست كه در وجود انسان فعال است و انسان را به سوي خدا رهبري مي كند؛ زيرا از طريق «انديشۀ نيك» است كه به شناخت «دين بهي» مي توان رسيد. ديواني كه بهمن با آنان مخالف است، عبارتند از «اَيشمَه» (خشم) و آز (غلط انديشي) و بالاتر از همه، اَكَه مَنَه (اَكُومَن: انديشۀ بد يا بي نظمي).

1
X