به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا - Archive: 1390-09-3 خوش آمديد

طاهريان

 

 

 

گسترهٔ فرمانروايي طاهريان

 

تاريخ ايران

ايران پيش از آريايي‌ها

 

ايلاميان

 

تاريخ ايران پيش از اسلام

 

ماد

 

هخامنشيان

 

سلوكيان

 

اشكانيان

 

ساسانيان

 

تاريخ ايران پس از اسلام

 

ايران در دوران خلافت

 

امويان

 

عباسيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي محلي

 

طاهريان

 

صفاريان

 

سامانيان

 

زياريان

 

بوييان

 

غزنويان

 

سلجوقيان

 

خوارزمشاهيان

 

ايران در دوره مغول

 

ايلخانيان

 

ايران در دوران ملوك‌الطوايفي

 

اتابكان فارس

 

جلايريان

 

چوپانيان

 

سربداران

 

تيموريان

 

مرعشيان

 

كيائيان

 

قراقويونلو

 

آق‌قويونلو

 

هزاراسپيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي ملي

 

صفوي

 

افشاريان

 

زند

 

قاجار

 

پهلوي

 

جمهوري اسلامي

 

موضوعي

 

تاريخ معاصر ايران

 

تاريخ مذاهب ايران

 
 

تاريخ زبان و ادبيات ايران

 

جغرافياي ايران

 

استان‌هاي تاريخي ايران

 

اقتصاد ايران

 

گاهشمار تاريخ ايران

 

پروژه ايران

 

طاهريان‌ اولين حكومت مستقل ايران بعد از حملهٔ اعراب بودند.

در اوايل قرن سوم، طاهر بن حسين، يكي از سرداران مأمون عباسي از طرف او امير خراسان شد و بدليل آن كه عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام كرد، اولين حكومت مستقل ايراني بعد از اسلام در ايران تشكيل شد و حكومت او به طاهريان معروف شد. در زمان طاهريان نيشابور به پايتختي برگزيده شد.

طاهريان در جنگ با خوارج در شرق ايران به پيروزي دست يافتند و سرزمينهاي ديگري مانند سيستان و قسمتي از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنيت را در مرزها بر قرار كردند. گفته مي‌شود كه در زمان حكومت طاهريان، به جهت اهميت دادن آنان به كشاورزي و عمران و آبادي، كشاورزان به آسودگي زندگي مي‌كردند.

در زمان طاهريان قيامهاي بابك و مازيار كه به ترتيب در اذربايجان و طبرستان(مازندران)رخ داد باعث شد كه انها از توجه به شرق ايران باز دارد.به همين دليل خوارج دست به شورش زدند.اخرين امير طاهري محمدبن طاهرنيز فردي مقتدر نبود.در نتيجه حكومت طاهريان رو به ضعف نهاد و سرانجام در ميانه‌هاي سده سوم هجري به دست يعقوب ليث سرنگون شد.

اميران خانواده طاهريان عبارت اند از:

طاهريان در يك نگاه

« طاهريان نخستين سلسله ايراني است كه از اطاعت كامل خلفاي بغداد سر پيچيد و به تشكيل دولتي محلي و تا اندازهٔ زيادي مستقل در خراسان توفيق يافت. طاهريان از خاندان اميران و سرداران ناحيه‌اي در نزديكي هَرات به نام پوشَنگ يا فوشَنج بودند و در مبارزات ابومسلم براي روي كار آوردن بني‌عبّاس شركت داشتند. در اختلاف بين پسران هارون‌الرشيد، امين و مأمون، طاهر پسر حسين جانب مأمون را گرفت و در جنگي كه علي بن عيسي بن ماهان، سردار امين، در ري برضدّ مأمون كرد، طاهربن حسين او را شكست داد و كشت. هنگامي كه مأمون به خلافت رسيد به پاس اين خدمات طاهر را، براي پاسداري از امنيّت شهر، شُرطه بغداد كرد و چند سال بعد حكومت خراسان را به او داد.

نوشته‌اند كه طاهر پس از فتح بغداد، هنگامي كه مي‌خواست با امام رضا وليعهد مأمون بيعت كند، با دست چپ با امام بيعت كرد وگفت: « دست راست من در خراسان در بيعت مأمون است.» چون مأمون اين گفته را شنيد گفت: «من هر دو دست طاهر را راست مي‌گويم تا بيعت او بر هردوي ما درست باشد.» از اين جهت به طاهر لقب " ذواليمينين " داد يعني كسي كه داراي دو دست راست است. باز گفته‌اند كه طاهر با هر دو دست شمشير مي‌زد و لقب ذواليمينين به اين مناسبت بدو داده شده‌است. درسال ۲۰۷ه/۸۲۲م، هنگامي كه طاهر حكومت خراسان را داشت، روزي در مسجد جامع مرو نام خليفه را از خطبه انداخت. اگرچه فرداي آن روز او را مرده يافتند و گمان مي‌رود كه به وسيله جاسوسان خليفه مسموم شده باشد، امّا اين تاريخ را آغاز تلاش براي تشكيل حكومت‌هاي ملّي ايراني شمرده‌اند.

پس از طاهرذواليمينين جانشينان او ۵۰ سال حكومت خراسان را داشتند و در بغداد نيز با نفوذ بسيار چندي در مقام شُرطه بودند. معروف‌ترين امير طاهريان، پس از طاهر ذواليمينين، عبدالله بن طاهر است كه مردي دانا و دادگر بود و با آن كه نام خليفه را در خطبه نماز جمعه مي‌آورد و هر ساله بخشي از خراج خراسان را به دربار خلافت مي‌فرستاد، امّا به خليفه اجازه دخالت درامور داخلي خراسان را نمي‌داد. اين امير دانشمند در آباداني نيشابور يسيار كوشيد. به كشاورزي توجّهي خاص داشت و از همين رو به فرمان او كتابي درباره راه نگه‌داري از قنات‌ها نوشته شد. دربار او محلّ رفت و آمد دانشمندان و شاعران و نويسندگان پارسي زبان بود. آخرين امير طاهريان، محمّد بن طاهر، به دست يعقوب لِيث صفّار زنداني شد. وي پس از مرگ يعقوب آزاد گرديد و دوباره به مقام رياست شهرباني بغداد رسيد. امّا ديگر نتوانست حكومت خراسان را به دست آورد.»

1

حكومت صفاريان

 

 

يعقوب ليث نخستين امير اين خانواده بود كه دولت مستقل اسلامي صفاريان را بنياد نهاد. ليث سه پسر داشت بنامهاي يعقوب و عمر و علي، هر سه پسران ليث حكومت كردند اما دورهٔ حكومتشان چندان نپاييد. يعقوب نيز در اوايل مانند پدر رويگري مي‌كرد و هرآنچه بدست مي‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضيافت مي‌كرد. چون به سن رشد رسيد تعدادي از مردان جمع شده او را به سرداري خود برگزيدند. در سال ۲۳۷ كه طاهر بن عبدالله در خراسان حكومت مي‌كرد مردي به نام صالح بن نصر كناني بر سيستان مستولي شد و يعقوب به خدمت وي در آمد. طاهر كه مردي با تدبير بود صالح بن نصر را از سيستان براند و پس از وي شخصي بنام درهم بن نضر خروج كرد و سيستان را تصرف نمود و سپاهيان طاهر را از سيستان براند. درهم كه نتوانست از عهده سپاهيان برآيد يعقوب را به سرداري سپاه خويش برگزيد. سپاهيان چون ضعف فرماندهي درهم را ديدند از فرماندهي يعقوب اسقبال نمودند. پس از چندي والي خراسان با چاره تدبير درهم را اسير كرد و به بغداد فرستاد. او مدتي در بغداد زنداني بود و پس از آزاد شدن به خدمت خليفه در آمد. در اين زمان بود كه كار يعقوب نيز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. يعقوب چون مردي با تدبير و عيار بود تمام يارانش از وي چنان فرمانبرداري مي‌كردند كه برون از تصور بود. يعقوب بعد از تصرف سيستان رو به خراسان نهاد ولي چيزي نصيبش نشد. يعقوب مردي نبود كه بزودي مضمحل شود و بار ديگر در سال ۲۵۳ هجري قمري رو به خراسان نهاد اما اين بار بخت يار او بود. وي شهرهاي هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به كرمان نهاد و گماشته حاكم شيراز در كرمان را بگرفت. پس از آن رو به شيراز نهاده و با حاكم فارس جنگيد و آنجا را نيز تصرف كرد. يعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پيشكش‌هاي گرانبها نزد خليفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطيع خليفه اعلان كرد. يعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشكر كشيد و خليفه المعتمد به وي پيغام داد كه ما ملك فارس را به تو نداده‌ايم كه تو به آنجا لشكر كشي مي‌كني. المؤفق برادر خليفه كه صاحب‌اختيار مملكت بود رسولي نزد يعقوب فرستاد مبني بر اينكه ولايت بلخ و تخارستان و سيستان مربوط به يعقوب است. يعقوب نيز بلخ را تصرف نموده متوجه كابل شد و والي كابل را اسير و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نيشاپور و محمد بن طاهر حاكم خراسان را با اتباعش اسير كرد و به سيستان فرستاد. وي از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زيد علوي بجنگد. حسن درين جنگ شكست خورد و فرار كرد و به سرزمين ديلمان رفت. يعقوب از ساري به آمل رفت و پس از جمع‌آوري خراج يكساله روانهٔ ديلمان شد. در راه در اثر باريدن باران تعداد زيادي از سپاهيانش كشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان ميگشت. يعقوب رسولي را نزد خليفه فرستاد مبني بر اينكه طبرستان را فتح كرده و حسن را منزوي ساخته است٫ به اميد اينكه مورد نظر خليفه واقع گردد. اما خليفه حكمي را توسط حاجيان به خراسان فرستاد كه چون وي از حكم ما تمرد كرد و به حكومت سيستان بسنده نكرد او را در همه جا لعن كنند.

كشمكش ميان صفاريان و خلافت بغداد [ويرايش]

محمد بن واصل تميمي بر فارس مستولي شده بود. المتعمد عباسي فارس را به موسي بن بغا داد. موسي نيز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شكست خورد و اسير شد. چون يعقوب در سيستان خبر بالا گرفتن كار ابن واصل را شنيد طمع در ولايت فارس بست. در حالي كه محمد بن واصل در اهواز بود وي رو به فارس نهاد و فارس را تصرف كرد. در سال ۲۶۲ يعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خليفه المعتمد رسيد فرمان حكومت خراسان، گرگان، طبرستان و ري و فارس را در حضور حاجيان به شمول شرطگي بغداد به وي داد. اما يعقوب راضي نشد و به خليفه پيغام داد كه به چيزي راضي نيست جز رسيدن به بغداد. خليفه برادرش الموفق را به جنگ با يعقوب فرستاد. يعقوب در اين جنگ شكست خورد و فرار كرد. بسياري از اموال يغقوب بدست سپاهيان بغداد افتاد و به نام غنيمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بيماري به بغداد بازگشت و يعقوب نيز در گندي‌شاپور به مريضي قولنج مبتلا گشت. خليفه رسولي را با منشور ولايت فارس و استمالت نزد يعقوب فرستاد. يعقوب قدري نان خشك و پياز و شمشير را پيشروي خود نهاد و به رسول گفت: «به خليفه بگو كه من بيمارم و اگر بميرم تو از من رها ميشوي و من از تو، اگر ماندم اين شمشير ميان ما داوري خواهد كرد، اگر من غالب شوم كه به كام خود رسيده باشم و اگر مغلوب شوم اين نان خشك و پياز مرا بس است.» يعقوب در سال ۲۶۵ در گندي شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. يعقوب را مردي باخرد و استوار توصيف كرده اند. حسن بن زيد علوي كه يكي از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پايداريش سندان لقب داده بود.

1

غزنويان

 

 

غزنويان


 

۹۶۳۱۱۸۷


 

 

غزنويان در بزرگترين حد خود

پايتخت

غزنين (تا ۱۱۵۱)
لاهور (از ۱۱۵۱)

زبان‌(ها)

زبان عربي (به عنوان بخشي از خلافت) و زبان فارسي[۱]

دين

تسنن، اسلام

دولت

امپراتوري

غزنين

 - 963-977

آلپ تكين

 - 1160-1187

خسرو ملك

دوره تاريخي

خاورميانه

 - تأسيس

۹۶۳

 - انقراض

۱۱۸۷

مساحت

 - ۱۰۲۹

۳٬۴۰۰٬۰۰۰كيلومترمربع (۱٬۳۱۲٬۷۴۷مايل‌مربع)

دولت غَزنَوي يا غزنويان (۹۷۵-۱۱۸۷ م.) (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) يك حكومت ترك تبار و مسلمان در بخشي از شرق خاورميانه و جنوب آسياي ميانه بود.اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تاييد خلافت عباسي بود. زبان رسمي اين حكومت دري بود. شهرت اين حكومت در جهان، بيشتر به خاطر فتوحاتي است كه در هندوستان انجام داده‌است.

از آنجا كه غزنويان نخستين پايه‌هاي شهرياري را در شهر غزنين آغاز نمودند به غزنويان نامدار شدند. بنيانگذار اين دودمان كسي به نام سلطان محمود غزنوي بود. پدران او از خانات ترك بودند كه در خراسان مي زيستند[۲] نام‌آورترين شهرياران اين دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند. پس از سلطان مسعود اين دودمان رو به ناتواني گذارد و چندي بستر حوزه فرمانرواي‌اش به بخش‌هايي از هندوستان و افغانستان كنوني محدود شد. حكومت غزنويان هند از نظر هنردوستي و توجه به شاعران فارسي‌سرا از اهميت بالايي برخوردار است.

 

بنيادگذاري [ويرايش]

 

تاريخ ايران

ايران پيش از آريايي‌ها

 

ايلاميان

 

تاريخ ايران پيش از اسلام

 

ماد

 

هخامنشيان

 

سلوكيان

 

اشكانيان

 

ساسانيان

 

تاريخ ايران پس از اسلام

 

ايران در دوران خلافت

 

امويان

 

عباسيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي محلي

 

طاهريان

 

صفاريان

 

سامانيان

 

زياريان

 

بوييان

 

غزنويان

 

سلجوقيان

 

خوارزمشاهيان

 

ايران در دوره مغول

 

ايلخانيان

 

ايران در دوران ملوك‌الطوايفي

 

اتابكان فارس

 

جلايريان

 

چوپانيان

 

سربداران

 

تيموريان

 

مرعشيان

 

كيائيان

 

قراقويونلو

 

آق‌قويونلو

 

هزاراسپيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي ملي

 

صفوي

 

افشاريان

 

زند

 

قاجار

 

پهلوي

 

جمهوري اسلامي

 

موضوعي

 

تاريخ معاصر ايران

 

تاريخ مذاهب ايران

 
 

تاريخ زبان و ادبيات ايران

 

جغرافياي ايران

 

استان‌هاي تاريخي ايران

 

اقتصاد ايران

 

گاهشمار تاريخ ايران

 

پروژه ايران

 

در اواخر حكومت سامانيان يكي از شاهزادگان ترك (تكين در زبان تركي به معناي شاهزاده مي باشد) به نام الب‌تكين كوشيد با همدستي عده‌اي ديگر، يكي از اعضاي خاندان ساماني به نام نصربن عبدالملك بن نوح را به حكومت برساند اما نتوانست و پسر عموي وي يعني منصور بن نوح به جاي وي بر تخت نشست. پس از اين ماجرا البتكين راهي شهر غزنه در افغانستان شد و در آنجا حكومت را بر دست گرفت.

دولت ساماني كه حكومتي ضعيف بود و از سمت فرارود (ماوراءالنهر) نيز با حكومت مسلمان و ترك‌نژاد ايلك‌خانيان درگير جنگ بود ناچارا البتكين حاكم غزنه قبول كرد. البتكين تا پايان عمر خود در شهر غزنه اقامت گزيد اما دولتي كه وي بنياد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنه به حكومت غزنويان مشهور گشت.

يكي از معروف‌ترين جانشينان البتكين داماد وي يعني سبكتكين بود.سبكتكين با نشان دادن لياقت خود به بزرگان ترك توانسته بود حمايت و اعتماد آنها را به خود جلب كند.همگام با اين تحولات در غزنه، دولت ساماني به ضعيف‌ترين زمان خود رسيده بود و دچار مشكلات پرشماري بود. سبكتكين ضمن اعلام وفاداري به حكومت ساماني براي سركوب سرداران ياغي خراسان راهي آن ديار گرديد و توانست اوضاع را تا حدي به نفع سامانيان آرام كند. سامانيان نيز به پاسداشت اين خدمت وي٬نه تنها وي را در مسند حكومت غزنه تثبيت كردند بلكه اداره خراسان را نيز به پسر وي محمود واگذاردند و سلطان محمود نيز با استفاده از امكانات اين منطقه پهناور و آباد توانست بر قدرت خويش بيفزايد. محمود پس از درگذشت پدر به حكومت غزنه دست يافت.

در همين اوضاع و احوال ايلك‌خانيان به فرارود تاختند و با تصرف بخارا و پايتخت سامانيان و سرزمين‌هاي جنوب آمودريا به عمر اين دودمان پايان دادند و اين باعث گرديد سلطان محمود به استقلال كامل برسد.خليفه عباسي نيز وي را مورد تاييد قرار داد. دوران سي و سه ساله حكومت محمود بيشتر به جنگ با دولتهاي اطراف و اضافه كردن تصرفات گذشت. وي در اكثر اين نبردها پيروز ميدان بود و علت نيز علاوه بر استفاده وي از سپاه كارآمد و مجهز كه خاصه توجه خود سلطان محمود به امور نظامي بود، درگيري‌ها و ضعف داخلي دولتهاي اطراف نيز مزيد بر علت شد كه وي راحت تر به پيروزي برسد.مثلا سلسله آل بويه دچار تجزيه شده بود و دولت آل زيار در محدوده گرگان حاكميت ضعيفي داشت. بازماندگان صفاريان نيز در سيستان دچار اختلافات خانوادگي بودند و هندوستان نيز در شرق عليرغم ثروت انبوهش داراي يك وحدت سياسي نبود.

اهميت هندوستان براي غزنويان

 

 

پادشاهي غزنويان در ۴۰۴ خورشيدي.

يكي از مسائل مهمي كه در دوران غزنويان از سبكتكين شروع شد و در زمان محمود به اوج رسيد و در زمان جانشينان وي نيز به شدت دنبال شد لشكر كشي‌هاي مداوم به هندوستان بود.علل اين اقدام آنها اولا اين بود كه هند سرزميني غني و آباد بود كه بتكده‌ها و معابد هندوهاي آنجا هميشه سرشار از طلا و جواهري بود كه مردم براي خدايان خود هديه مي‌آوردند و حمله غزنويان به آنجا به معناي دستيابي به اين ثروت بود.علت بعدي اين بود كه هندوستان كشوري كافر از نظر مسلمانان بود و لشكر كشي غزنويان به آنجا تلاشي در جهت گسترش اسلام وانمود مي‌كرد و مخصوصا از نظر دولت عباسي جهاد در برابر كفر بود كه مشروعيتي را براي حاكمين غزنه به بار مي‌آورد.همچنين اين لشكر كشيها باعث مشغول بودن سپاه غزنويان مي‌شد كه اگر اين سپاه بي كار مي‌ماندند باعث ايجان مشكل و بحران در دستگاه غزنويان مي‌گشت.

اين حملات مداوم سپاه غزنويان به هند باعث شد كه اسلام در آن شبه قاره گسترش يابد و همچنين باعث گشت قدرت دفاعي اين كشور به علت حملات پي در پي رو به زوال گذارد و راه براي حملات بعدي غزنويان باز شود.

فتح سومنات

يكي از بزرگترين فتوحات سلطان محمود در هند فتح سومنات بود كه بزرگترين و مهم‌ترين بت هندوستان بود و طولش به پنج متر بالغ مي‌شد.هندوان دسته دسته به زيارت اين بت مي‌رفتند و صدها برهمن نيز به دعاي وي مشغول بودند.اين بت آنچنان براي هندوان با ارزش بود كه حتي معتقد بودند دريا نيز وي را ميپرستد و جزر و مد را نشانهٔ همين پرستش مي‌دانستند.جواهرات فراواني نذر اين بت مي‌شد و حتي صدها روستا وقف اين بت بود.

 

 

سكه ضرب شده به نام سلطان مسعود

تا قبل از اينكه غزنويان به سومنات حمله كنند هندوان براي توجيه بي‌قدرتي بت‌هايي كه به دست سپاه غزنويان نابود مي‌شد مي‌گفتند كه اين بتان مورد قهر سومنات هستند.هنگامي كه سپاه ۳۰ هزار نفري تركان غزنويان به قصد سومنات حركت كردند هندوان به پاي سومنات افتادند كه جلوي سپاه محمود را بگيرد اما سومنات براي جلوگيري از نابودي خود نيز توانايي كاري را نداشت ٬و بدستور محمود نابود شد و ثروت معبد نيز به غنيمت گرفته شد.

پس از محمود تا پايان دودمان

 

 

دو جام پيدا شده در نيشابور متعلق به دوران غزنويان كه در موزه متروپليس نيويورك نگه داري مي‌شود

بعد از مرگ محمود براي به حكومت رسيدن ميان دو پسرش يعني محمد و مسعود اختلاف بوجود آمد و بعد از كشمكش‌هايي مسعود توانست پيروز شود و به حكومت برسد اما چون حس مي‌كرد كارگزاران پدرش با به حكومت رسيدن وي مشكل دارند، در صدد كنار گذاشتن آنها برآمد.در اين زمان كارگزاران دستگاه غزنوي به دو دسته تقسيم شده بودند يك دسته پدريان يعني طرفداران سلطان محمود و ديگران پسريان كه هواداران مسعود بودند.

از جمله پدرياني كه سخت مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفت ابو علي ميكال معروف به حسنك وزير بود كه چون از موقعيت اجتماعي بالايي برخوردار بود به ناچار براي از سر راه برداشتن وي، او را به انحراف مذهبي متهم نمود كه شرح آن در تاريخ بيهقي آمده‌است.و سپس وي را دار زد و اموالش را مصادره نمود.اين اقدام وي ضربه مهلكي بر پيكره دودمان غزنويان وارد كرد؛ زيرا وي با اين كار هم خود را از داشتن كارگزاران مجرب محروم ساخت و هم وجه خود را در ميان مردم كه مي‌دانستند علت اصلي بر دار كردن حسنك چيست، خراب نمود.

مسعود غزنوي نيز مانند نياكان خود حمله به هند را در سرلوحه كارهايش قرار دارد اما ديگر از آن ثروت‌هاي افسانه‌اي هند خبري نبود و در نتيجه بار سنگين هزينه‌ها بر دوش مردمي نهاده شد كه مجبور بودند ماليات بپردازند و اين خود باعث نارضايتي مردم بويژه مردم خراسان شد.و در نتيجه توجه بيش از اندازه مسعود به هند وي از تحركات سلجوقيان در خراسان غافل ماند.پس از مرگ مسعود فرمانروايي غزنويان به قسمتي از غرب هند به مركزيت لاهور محدود گشت.و در نهايت در قرن ششم هجري غوريان آخرين بقاياي غزنويان را نيز از بين بردند.

نام و لقب پادشاهان غزنوي با توالي و مدت حكومتشان

پادشاهان غزنوي

لقب

نام پادشاه

آغاز پادشاهي

پايان پادشاهي

                 

الب‌تكين

پسر الب‌تكين

۳۵۱

                   

ابواسحاق

ابراهيم‌بن الب‌تكين

۳۵۲

                   
 

بلكاتكين (غلام الب‌تكين)

۳۵۵

                   
 

پيري (غلام الب‌تكين)

۳۶۲

                   

ناصرالدوله

سبكتكين (غلام الب‌تكين)

۳۶۷

                   
 

اسماعيل‌بن سبكتكين

۳۸۷

                   

يمين‌الدوله ابوالقاسم

سلطان محمود پسر سبكتگين

۳۸۹

                   

جلال‌الدوله

محمد پسر محمود مكحول پسر سبكتگين

صفر ۴۲۱

                   
 

سلطان مسعود (اول)پسر سلطان محمود پسر سبكتگين

شوال ۴۲۱

                   
 

محمد (براي بار دوم حكومت كرد و به سال ۴۳۳ ه‍. ق. كشته شد).

                     

شهاب‌الدوله ابوسعد

مودود پسر مسعود پسر محمود

۴۳۳ (درگذشتهٔ به سال ۴۴۰ ه‍. ق.).

                   
 

مسعود (دوم) ابن‌مودود

۴۴۰ (طفلي كه چند هفته حكومت كرد)

                   

بهاء الدوله ابوالحسن

علي‌بن مسعود (اوّل)

رجب ۴۴۰

                   

عزالدوله

عبدالرشيد پسر محمود پسر سبكتگين.

۴۴۱

                   
 

طغرل غاصب

(غلام محمود بود ۴۰ روز حكومت كرد و به سال ۴۴۴ درگذشت).

                   

جمال‌الدوله

فرخزاد پسر مسعود پسر محمود.

۴۴۴

                   

ظهيرالدوله

ابراهيم پسر مسعود پسر محمود، ملك مؤيد جلال‌الدين

۴۵۱

                   

علاءالدوله ابوسعد

مسعود (سوم) پسر ابراهيم پسر مسعود.

۴۹۲

                   

كمال‌الدوله

شيرزادبن مسعود

۵۰۸

                   

سلطان‌الدوله

ارسلان‌شاه پسر مسعود پسر ابراهيم

۵۰۹

                   

يمين‌الدوله

بهرام‌شاه پسر مسعود پسر ابراهيم (نايب سنجر)

جمادي‌الاولي ۵۱۲ ق

(به سال ۵۴۷ ق. / ۱۱۵۲ م. درگذشت)

                 

معزالدوله

خسروشاه پسر بهرام‌شاه پسر مسعود.

۵۴۷

(به سال ۵۵۵ ق. / ۱۱۶۰ م. درگذشت)

                 

تاج‌الدوله

خسروملك پسر خسروشاه پسر بهرام‌شاه.

۵۵۵

                   

الفتح الغوري

                       

اتابكان آذربايجان. سلسله‌اي از اتابكان كه از ۵۳۱ تا ۶۲۲ ق. در آذربايجان حكومت رانده‌اند.

ايلدگز از غلامان ترك قبچاقي سلطان مسعود پادشاه سلجوقي عراق در دربار اين پادشاه بدان درجه ارتقا يافت كه با خواهر زن سلطان در حكومت آذربايجان شريك شد پسرش محمد علاوه بر آذربايجان زمامدار حقيقي ممالك سلاجقه ٔ عراق گرديد قزل ارسلان برادر محمد كه در آذربايجان از برادر نيابت ميكرد جاي او را گرفت و لقب اميرالأمراء يافت ولي چون به ادعاي حق سلطنت برخاست كشته شد دو برادرزاده ٔ او كه پس از عم خود به امارت رسيدند ديگر گرد اين ادعا نگرديدند. انقراض اين سلسله بدست خوارزمشاهيان صورت گرفت. رجوع به طبقات سلاطين اسلام صص ۱۵۳ - ۱۵۴ شود.

و صاحب مرآت البلدان گويد: پنج تن از اين طايفه در آذربايجان حكمراني كرده‌اند، اول ايشان اتابك ايلدگز بوده وي درم خريد وزير سلطان مسعودبن ملكشاه سلجوقي بود استعداد و لياقت او مسموع سلطان شده تربيتش كرد و در سلك امرا آمد و به امر اين پادشاه با لشكري جرار بصوب آذربايجان تاخت و اين مملكت را ضبط كرد و از آذربايجان بطرف اران و مغان و شيروان روان شد و تمامي آن ولايات را مسخر كرد و به تبريز بازگشت و اين شهر را دارالملك خود ساخت و در عهد ارسلان بن طغرل كه برادرزاده ٔ مسعود و پسر زن ايلدگز بود و بعد از مسعود پادشاه شد. حكمراني عراق (اتابكان اربل) نيز ايلدگز را گشت و پس از بيست سال حكمراني در سال پانصد و شصت و هشت ق. درگذشت.

1

زياريان

 

 

 

گنبد قابوس، ساخته شده در دوران زياريان

زياريان (يا آل زيار) و بوييان دو خانواده ايراني از نواحي مازندران و گيلان بودند كه توانستند به حكومت ايران برسند. در غرب و مركز ايران دو سلسله ديلمي به نام آل زيار ( ۳۲۰ ه.ق. ) و آل بويه كه هر دو از مناطق شمال برخاسته‌اند نواحي مركزي و غربي ايران و فارس را از تصرف خلفا آزاد كردند. ديلمي نام قوم و گويشي در منطقه كوهستاني گيلان بود به نام ديلمستان. ديلميان سخت نيرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حكومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌اي جز تسليم نديدند حكومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خليفگي و احترامات ظاهري قناعت كردند. در واقع، بعد از حكومت نيمه مستقل طاهريان و پس از صفاريان و در ايام امارت امري ساماني در ماوراءالنهر، خانواده‌هاي از مازندران و سپس گيلان توانستند بر قسمت عمده ايران غربي، يعني از خراسان تا بغداد تسلط يابند. حكومت اين خانواده‌ها به نام ديلميان شهرت يافته‌است.

سرزمينهاي طبرستان و ديلم كه در قسمت شمالي البرز و در پناه كوهها و دره‌هاي صعب العبور و جنگلهاي انبوه قرار دارد، از قديم الايام ( حتي پيش از اسلام ) حاكميت خود را حفظ كرده بود، چنانكه زمان انوشيروان ( خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م. ) تا مدتها اين ولايت يك نوع حكومت خود مختار داشت.

بعد از فتوحات مسلمانان در اكناف ايران ( با اينكه تا اقصي نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد )‌ باز هم طبرستان و ديلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهاي قديم آن ولايت، مانند اسپهبدان و قارنيان و خانواده جستان ( حدود رودبار و منجيل ) همچنان به آداب و رسوم خود زندگي مي‌كردند. همچنين، بسياري مذهب خود را نيز حفظ كردند، تا روزگاري كه گروههاي از عراب طرفدار خاندان علي و شيعيان زيديه به آن نواحي پناه بردند و مورد حمايت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنانكه وقتي « داعي كبير » حسن بن زيد در آن نواحي سكني گزيد، جمعي كثير از مردم طبرستان و گيلان به طرفداري او برخاستند. همچنين در جنگهايي كه ميان او و يعقوب ليث صفاري رخ داد، مردم گيلان از او حمايت بي دريغ نمودند .

 

مرد آويج

مسئله طبرستان از همان اوايل طلوع آنها براي سامانيان حل نشده باقي مانده بود. اسفار – پسر شيرويه، هر چند ابتدا با سامانيان همراه بود، اما در آخر كار بر آنان شوريد و به تدريج گرگان، طبرستان، قزوين، ري، قم و كاشان و خراسان را در قلمرو خود آورد. اسفار فرماندهي سپاه خود را به يكي از بزرگان ولايت، يعني مرد آويچ پسر زيار سپرد، ولي خود با طغيان سربازان رو به رو گرديد و در طالقان به قتل رسيد ( ۳۱۶ ه.ق. ). قلمرو حكومت مرد آويچ علاوه بر مازندران و قسمتي از گيلان، به شهرهاي ري، قم و كرج ابودلف (كرهرود) و ابهر و بالاخره همدان رسيد. حتي سپاه خود را به حدود دينور نيز فرستاد ( ۳۱۹ ه.ق. ). مرد آويچ، اصفهان را فتح كرد و خيال حمله به بغداد را داشت. وي به زبان آورده بود كه من شاهنشاهي ساساني را بر مي‌گردانم " (‌تاريخ الخلفاء سيوطي، ص ۲۵۹ ) و قصد داشت كه مدائن را پايتخت قراردهد. او پس از آنكه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پاي داشت. به علت اختلافي كه ميان غلامان ترك و ديلم او پيش آمده، به دست غلامان ترك در حمام كشته شد. ( ۳۲۳ ه.ق. ).

وشمگير

بعد از مرد آويچ، جمعي از ياران او برادرش «وشمگير» را از مازندران به اصفهان و ري احضار كردند كه حكومت را به بسپارند، اما، چنانكه خواهيم ديد حكومت ولايتهاي عمده ديگر به دست آل بويه افتاد و اين خانواده بعضي نواحي قلمرو حكومت خود رابه حوالي مرزهاي ايران در عصر ساساني رساندند. در اين مدت، وشمگير تنها به حكومت گرگان و قسمتي از مازندران اكتفا كرد ( ۳۲۳ تا ۳۵۷ ه.ق.)‌. جنگهاي او با آل بويه، به شكست انجاميد و تقاضاي كمك از نوح بن نصر ساماني نيز بي نتيجه ماند. وشمگير در حالي كه آماده نبرد با آل بويه مي‌شد، در حين شكار، مورد حمله گرازي قرار گرفت و كشته شد ( اول محرم ۳۵۷ ه.ق.). بهستون (بيستون) پسر وشمگير، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حكومت قابوس – بعد از مرگ برادر – به همان گرگان منحصر شد. در جنگي كه ميان او و آل بويه در حوالي استرآباد در گرفت، شكست خورد و به خراسان فرار كرد ( ۳۷۱ ه.ق.). بعد از آن، گرگان در دست آل بويه باقي ماند و قابوس نيز در ۴۰۳ ه.ق. به قتل رسيد. بعد از او، فرزندش منوچهر كه داماد سلطان محمود نيز بود نتوانست بر قلمرو خود بيفزايد و نوشيروان پسرش، و جستان نوه اش، تنها به صورت امراي محلي در گرگان تا حدود سالهاي ۴۳۵ ه.ق. حكومت راندند. در تمام مدتي كه قابوس و منوچهر و ساير اولاد زيار در گرگان حكومت نيمه مستقلي داشتند، خاندان بويه كه دست پرورده مرد آويچ بودند، پي در پي به فتوحات تازه دست مي‌يافتند و قلمرو حكومت خود را توسعه مي‌دادند.

تبارنامه

 

 

 

 

وردان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
 

 

 

 

 

 

زيار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرداويج زياري
فرمانروائي ۳۰۷ تا ۳۱۳ خورشيدي

 

 

 

وشمگير
فرمانروائي ۳۱۳ تا ۳۴۶ خورشيدي

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرهاد

 

بيستون پسر وشمگير
فرمانروائي ۳۴۶ تا ۳۵۵ خورشيدي

 

قابوس بن وشمگير
فرمانروائي ۳۵۵ تا ۳۹۱ خورشيدي

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منوچهر پسر قابوس
فرمانروائي ۳۹۱ تا ۴۱۰ خورشيدي

 

دارا

 

اسكندر

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

انوشيروان پسر منوچهر
فرمانروائي ۴۱۰ تا ۴۲۲ خورشيدي

 

 

 

 

 

كيكاووس پسر اسكندر

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

جستان

                                         

 

                                         

 

1

تبار و خاستگاه بوييان

بوييان داراي تباري ديلمي بودند و به زباني ايراني صحبت مي‌كردند. [۳] سرزمين بوييان ديلمستان بود. [۴]

پيشينه

در باختر و مركز ايران دو دودمان ديلمي به نام آل زيار (۳۲۰ ه.ق.) و آل بويه كه هر دو از سرزمين‌هاي شمالي برخاسته‌اند مركزي مركزي و باختري ايران و فارس را از دست خلفا آزاد كردند. ديلمي نام قوم و گويشي در منطقه كوهستاني گيلان بود به نام ديلمستان. ديلميان سخت نيرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حكومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌اي جز تسليم نديدند حكومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خليفگي و احترامات ظاهري بسنده كردند. اين سلسله در سال ۴۴۷ ه. ق. بدست سلجوقيان و به خاطر اختلاف هميشگي كه با آل زيار و ديگر اميران محلي ايراني داشتند، از ميان رفتند.


در سال‌هاي ناتواني و انحطاط بغداد كه فرماندهان ترك و كرد و گيل و ديلم خليفه را هم در تختگاه وي دست نشانده قدرت و غلبه خويش ساخته بودند، با آن كه در ايران انديشه ايجاد يك قدرت پايدار همراه با زنده ساختن حكومتي مانند حكومت ساسانيان در خاطر بسياري از داعيه داران اين دوره، از گيل و ديلم و طبري شكفته بود، به بار نشستن اين آرزو آن هم در يك مدت كوتاه، تا اندازه‌اي تنها براي آل بويه ممكن شد كه آن نيز به سبب اختلافات خانگي، تقيد به پيروي از دعوت زيديان و برخورد با آشوب‌هاي خراسان به نتيجه نرسيد، با اين حال بنيانگذار اين سلسله علي بن بويه ديلمي ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‌اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن قلمرو خويش و با آن كه در زمان آنها فرصتي هم براي زنده ساختن فرهنگ باستاني در قلمروشان پيدا نشد، باز استعداد خود را براي بازسازي وحدت و يكپارچگي از دست رفته قرنهاي دور نشان دادند. هر چند دولت آنها عليرغم پايبندي به رسم دوره با تكيه بر يك پادشاه باستاني مانند بهرام گور هم موفق به ايجاد تعادل پايدار عصر از ياد رفته بهرام در قلمرو يزدگرد نشد، باري طي چندين دهه فرمانروايي آنها، قدرت خلفاي عباسي، كه پيش از آن نقش فعالي را در تعيين سرنوشت مردم ايران داشت، ناتوان ساخت و بدينگونه عناصر تازه‌اي از نژادها و اقوام گوناگون مردم ايران بار ديگر آنچه را ايران با پيمودن سالها به اعراب و تركان اهل سُنت واگذاشته بودند، اين بار همراه آيين شيعه، ديگر بار، و گرچه براي مدتي كوتاه، به دست آوردند. دولت شيعي آل‌بويه در بخش مهمي از سرزمين ايران حضور داشت.

سه تن از فرزندان بويه كه گويا شغل ماهيگيري در گيلان داشتند، به خدمت فرماندهان آل زيار در آمدند. البته، ماكان كاكي هم از آنان حمايت مي‌كرد. همچنين، «علي»، «احمد» و «حسن» مورد حمايت مردآويچ نيز قرار گرفتند. گشايش اصفهان براي مرد آويچ، ظاهراً توسط علي كه برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آويچ، غلامان ترك از ترس غلامان ديلمي، به خصوص ابوالحسن علي بن بويه به اطراف گريختند و ميدان تنها براي ديلميان خالي ماند. علي بن بويه به همراه برادر خود، احمد كه كنيه ابوالحسين داشت به گشايش اهواز توفيق يافت (۳۲۶ ه.ق.). وي، غلامان ترك را كه به سرداري «بجكم» در آنجا پناه گرفته بودند گريزاند.

علي بن بويه پس از به دست آوردن خوزستان، راهي فارس شد و احمد نيز به كرمان روي آورد و به فتح آن سرزمين دست يافت (۳۳۴ه.ق). سپس، به بغداد رفت و المستكفي بالله – خليفه عباسي – را مطيع خود ساخت.خلافت بغداد كه پيشرفتهاي برادران بويه را با چشم خود مي‌ديد، به خاطر ديدگاه برخي از وزيران خود، از جمله «ابن مقله» با آنان از در سازش در آمد و لقب ويژه براي آنان فرستاد كه علي را «عمادالدوله» و حسن را «ركن الدوله» و احمد را «معزالدوله» ناميد.

همان معزالدوله بود كه در بغداد دستور داد سب آل علي موقوف شود و مراسم عزاداري ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ايام عاشوراي سال ۳۵۲ ه.ق. كه جمع كثيري در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد، مردم آن روز آب ننوشيدند و در بازارها خيمه پر پا كردند و بر آن خيمه‌ها پلاس آويختند و زنان بر سر وروي خود مي‌كوفتند. از اين زمان رسم زيارت قبور ائمه – عليهم اسلام – رايج گرديد و بغداد به دو قسمت مهم شيعه نشين (كرخ) و سني نشين تقسيم شد (۳۶۳ ه.ق.). همچنين، مقام نقابت علويان هم در زمان آل بويه تأسيس شد. در زمان ركن الدوله بود كه مذهب شيعه رسميت كامل يافت.

امراي حمداني كه به حمايت خليفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شكست خوردند. معزالدوله در سال ۳۳۶ ه.ق. بصره را تصرف كرد. همچنين در سال ۳۳۷ ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمداني را فراري ساخت.اقامت معزالدوله در سال ۳۵۶ ه.ق. در بغداد ادامه داشت.

عمادالدوله، برادر بزرگ‌تر، (متوفي به سال ۳۳۸ ه.ق.) از آنجا كه وي پسري نداشت، از ركن الدوله برادرش كه در عراق و ري بود در خواست كرد تا «پناه خسر» پسرش را به شيراز بفرستد كه جانشين او شود. اين پناه خسرو، لقب «عضد الدوله» يافت و در شيراز به حكمراني فارس و بنادر و سواحل خليج فارس پرداخت. ركن الدوله، مردي با تدبير بود، او در ۳۵۹ ه.ق. به كردستان لشكر كشيد و حسنويه را وادار به مصالحه كرد. وزير او، ابوالفتح كه فرزند اين عميد بود، قرارداد مصالحه را امضاء كرد.

ركن الدوله با امراي ساماني، به خصوص ابوالحسن سيمجور كه از جانب سامانيان حكومت خراسان را داشت، اغلب در كشمكش بود. تنها وقتي صلح ميان اين دو خانواده رخ داد كه امير نوح ساماني از دختر عضدالدوله خواستگاري كرد و اين ازدواج هم صورت گرفت (۳۶۱ ه.ق.) تا وقتي معزالدوله زنده بود، ميان برادران و خانواده بويه اختلافي نبود. پس از مرگ معزالدله (۳۵۶ ه.ق.) كه عزالدوله بختيار، پسر معزالدوله جانشين پدر شد اختلافها بالا گرفت. اين مرد بيشتر نواحي شرق كرمان را در تصرف داشت و به همين دليل هم، عضدالدوله در ۳۵۷ ه.ق. يك لشكر كشي به كرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر ركن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندين بار به جنگ پرداخت. يكي از آن جنگها در حوالي بغداد بود كه طي آن، عزالدله شكست خورد و به موصل فرار كرد. معروف است وقتي اين خبر را به ركن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زير انداخت و چند روز از خوردن باز ماند.

تبار خاندان بويه

در مورد تبار خاندان بويه در ميان دانشمندان و تاريخنگاران ديدگاه‌هاي گوناگون وجود دارد، صابي در كتاب تاجي آورده‌است كه نسب بويه به بهرام گور منتهي مي‌گردد و بعضي گفته‌اند كه بويه از نسل ديلم بن ضبه بوده‌است و ابوعلي مسكويه در كتاب تجارب الامم آورده‌است كه پادشاهان آل بويه خود را از فرزندان يزدگرد پسر شهريار آخرين پادشاه ساساني مي‌دانند و مي‌گويند كه در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضي از اولاد يزدگرد به گيلان رفته و درآنجا ساكن شدند.

ابو شجاع بويه جد آل بويه مردي متوسط الحال و سه پسر داشت: علي و حسن و احمد. هنگاميكه ماكان كاكي بر طبرستان استيلا يافت بويه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نيز با اسفار بن شيرويه و مرداويج و وشمگير پسران زيار، كه خود را از نژاد ارغش پادشاه گيلان در عهد كيخسرو مي‌دانستند، ملازمت ماكان مي‌كردندتا آنكه ااسفار بن شيرويه بر ماكان خروج كرد و بر ديلمستان مستولي گرديد. اسفار بعد از يكسال كشته شد و مرداويج بجاي او نشست. رستمدار، ري، مازندران، قزوين، ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به كشتار اهالي زد و كشتار زياد هم نمود. مرداويج علي پسر بويه را با برادران به كرج ابودلف (كرهرود)فرستاد و خود عازم اصفهان گرديد. درآنزمان مظفر بن ياقوت از جانب المقتدر عباسي حاكم اصفهان بود و به دفع مرداويج پرداخت ولي شكست خورد و به فارس نزد پدرش گريخت. ياقوت پدر مظفر با لشكريان فارس متوجه مرداويج گرديد ولي از وي هم چيزي ساخته نشد و تارومار گرديد. درين هنگام علي پسر بويه با برادران در ارجان بود كه ياقوت دوهزار تن از دلاورترين مردان لشكر خود را به جنگ ايشان گسيل داشت تا بتواند شكستهاي پيهم خود و پسرش را جبران كند، درين پيكار نيز بخت ياقوت ياري نكرد آنها نيز از پسران بويه شكست خورده فرار نمودند. پس ازين رويداد علي برادرش حسن را به كازرون فرستاد و حسن پس از تصرف كازرون سپاهي را كه ياقوت به جنگ او فرستاده بود بار ديگر شكست داد. در سال ۳۲۲ جنگي سختي ميان ياقوت و علي پسر بويه در گرفت، نخست گروهي از سربازان علي به ياقوت پناه بردند ولي ياقوت همه را سر بريد، اين عمل زشت ياقوت باعث توانمندتر شدن علي گرديد زيرا ياران او چنين ديدند در وفاداري به وي استوارتر گرديدند. ياقوت درين جنگ نيز شكست خورد و برادر كوچكش احمد كه نوزده سال داشت درين جنگ كشته شد. پس از شكست دادن ياقوت علي وارد شيراز شد و بر فارس مستولي گرديد و بدينترتيب كار خاندان بويه بالا گرفت و بوييان روي كار آمد. علي پسر بويه در شيراز در سراي مربوط به ياقوت نزول كرد. مي‌گويند سپاهيان مواجب خود را از وي خواستند و او سخت گرفتار بي پولي بود، روزي در سراي خويش در انديشه و پريشان نشسته بود و ديد ماري از موضعي در سقف خانه يبرون آمد و به سوراخي رفت. علي فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بيرون آورند. چون نيك بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق ديگر يافتند كه در آن صندوقهاي پر از مال بود كه ارزش پانصد (پنجصد) هزار دينار داشت. اين مال را علي بي درنگ در مواجب سربازان مصرف كرد. پس از آن نامه به الراضي بالله عباسي فرستاد و از وي خواست كه مقاطعه شهرهاي راكه در دست دارد بوي واگذارد و الراضي نيز پذيرفت. درينوقت مرداويج آمادگي حمله به شيراز را داشت كه به دست غلامش كشته شد. ديگر كسي در ميدان نبود كه با پسرن بويه رقابت كند. علي از سوي خليفه بغداد «عمادالدوله» و حسن «ركن الدوله» و احمد به «معزالدوله» ملقب گرديدند.

شجره‌نامه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابوشجاع بويه بن فناخسرو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمادالدوله علي
فرمانروائي ۳۱۳ تا ۳۲۸ خورشيدي

 

 

 

 

 

 

ركن‌الدوله حسن
فرمانروائي ۳۱۴ تا ۳۵۵ خورشيدي

 

 

 

 

 

معزالدوله احمد
فرمانروائي ۳۲۴ تا ۳۴۶ خورشيدي

 

   

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فخرالدوله ابوالحسن
فرمانروائي ۳۵۵ تا ۳۵۹ خورشيدي

 

عضدالدوله ابوشجاع
فرمانروائي ۳۲۸ تا ۳۶۲ خورشيدي

 

مؤيدالدوله ابومنصور
فرمانروائي ۳۵۹ تا ۳۶۲ خورشيدي

 

عزالدوله بختيار
فرمانروائي ۳۴۵ تا ۳۵۷ خورشيدي

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شمس‌الدوله ابوطاهر
فرمانروائي ۳۷۶ تا ۴۰۰ خورشيدي

 

مجدالدوله ابوطالب
فرمانروائي ۳۷۶ تا ۴۰۸ خورشيدي

 

شرف‌الدوله ابوالفوارس
فرمانروائي ۳۶۲ تا ۳۶۸ خورشيدي

 

صمصام‌الدوله ابوكاليجار
فرمانروائي ۳۶۸ تا ۳۷۷ خورشيدي

 

بهاءالدوله ابونصر
فرمانروائي ۳۷۷ تا ۳۹۱ خورشيدي

 

 

 

 

 

   

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سماءالدوله ابوالحسن
فرمانروائي ۴۰۰ تا ۴۰۳ خورشيدي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قوام‌الدوله ابوالفوارس
فرمانروائي ۳۹۱ تا ۴۰۷ خورشيدي

 

سلطان‌الدوله ابوشجاع
فرمانروائي ۳۹۱ تا ۴۰۳ خورشيدي

 

مشرف‌الدوله ابوعلي
فرمانروائي ۳۶۶ تا ۳۶۸ خورشيدي

 

   

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابوكاليجار مرزبان
فرمانروائي ۴۰۳ تا ۴۲۷ خورشيدي

 

جلال‌الدوله ابوطاهر
فرمانروائي ۴۰۴ تا ۴۲۳ خورشيدي

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابومنصور فولادستون
فرمانروائي ۴۲۷ تا ۴۴۱ خورشيدي

 

ملك‌رحيم ابونصر
فرمانروائي ۴۲۷ تا ۴۳۴ خورشيدي

 

             

 

1

سامانيان

.

سامانيان

۸۷۴۱۰۰۴


 

 

گسترهٔ فرمانروايي سامانيان

پايتخت

بلخ
بخارا

زبان‌(ها)

فارسي

دين

تسنن، اسلام

دولت

امپراتوري

امير

يحيي بن اسد (اولين)

 

عبدالملك بن نوح (آخرين)

دوره تاريخي

خاورميانه

 - تأسيس

۸۷۴

 - انقراض

۱۰۰۴

مساحت

 - ۹۲۸

۲٬۸۵۰٬۰۰۰كيلومترمربع (۱٬۱۰۰٬۳۹۱مايل‌مربع)


سامانيان (۲۶۱ - ۳۹۵ ق / ۸۷۴ - ۱۰۰۴ م) يكي از دودمان‌هاي ايراني بودند كه تقريبا بر تمامي سرزمين‌هاي خراسان، هيركان، مكران، سيستان، خوارزم و كرمان حكومت كردند و باعث رشد و شكوفائي زبان فارسي دري شدند.

 

تاريخ ايران

ايران پيش از آريايي‌ها

 

ايلاميان

 

تاريخ ايران پيش از اسلام

 

ماد

 

هخامنشيان

 

سلوكيان

 

اشكانيان

 

ساسانيان

 

تاريخ ايران پس از اسلام

 

ايران در دوران خلافت

 

امويان

 

عباسيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي محلي

 

طاهريان

 

صفاريان

 

سامانيان

 

زياريان

 

بوييان

 

غزنويان

 

سلجوقيان

 

خوارزمشاهيان

 

ايران در دوره مغول

 

ايلخانيان

 

ايران در دوران ملوك‌الطوايفي

 

اتابكان فارس

 

جلايريان

 

چوپانيان

 

سربداران

 

تيموريان

 

مرعشيان

 

كيائيان

 

قراقويونلو

 

آق‌قويونلو

 

هزاراسپيان

 

ايران در دوران حكومت‌هاي ملي

 

صفوي

 

افشاريان

 

زند

 

قاجار

 

پهلوي

 

جمهوري اسلامي

 

موضوعي

 

تاريخ معاصر ايران

 

تاريخ مذاهب ايران

 
 

تاريخ زبان و ادبيات ايران

 

جغرافياي ايران

 

استان‌هاي تاريخي ايران

 

اقتصاد ايران

 

گاهشمار تاريخ ايران

 

پروژه ايران

 
 

نابودي حكومت طاهريان

از بين رفتن حكومت طاهريان و ضعف و ناتواني تدريجي كه از غلبه تركان در دستگاه خلافت پديد آمد، سرزمينهاي خاوري خلافت را از نفوذ خليفه و از امكان به كار بستن قدرت عملي او آزاد كرد. در چنين ايمني و آسودگي كه به ويژه دوري از بغداد آن را بي دغدغه مي‌ساخت، سرزمين فرارود كه از عهد طاهريان يا پيش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبري فرماندهان اين خاندان، مركز يك دولت قدرتمند شد و خراسان و ري، و مدتي هم، جرجان، طبرستان، و سيستان، از سوي خليفه يا به حكم پيروزي و غلبه، به قلمرو آنها پيوست. با آن كه پيروزي اين خاندان بر جرجان، طبرستان و سيستان هميشگي نبود و چندان دوام نداشت، ولي خراسان و فرارود در بخش عمده دوره فرمانروايي آنها، از مداخله مستقيم كارگزاران خليفه آزاد ماند و باقي مانده دنياي باستاني ايران، در شكل اسلامي خود، در همه اين سرزمينها، زندگي تازه اي يافت.

سامانيان

خاندان ساماني از مردم بلخ و از نوادگان بهرام چوبين ساساني بوده و آيين زردشتي داشتند، سامان خدا بنيان گذار اعلي خانواده از روشناسان محل و فرمانرواي بلخ بود . اسد والي عربي خراسان در نيمه قرن هشتم با سامان دوست شد . سامان دين اسلام را برگزيد و نام پسر خود را اسد گذاشت . پسران اسد اشخاص با كفايتي بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسي به حكمراني محلي فرارود و هرات برگزيده شدند. مانند: علي در سمرقند، احمد در فرغانه و الياس در هرات . ابراهيم پسر الياس بود كه بعدها به سپهسالاري دولت طاهري ايران رسيد . احمد حاكم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشين او گرديد. اسمعيل برادر نصر حاكم بخارا شد و همين شخص است كه بعدها دولت حسابي ساماني را در سال ۸۹۲ بعد از مرګ نصر ګرفت و درسمرقند پايه ګذاشت .

نصر يكم بنيانگذار سلسله ساماني

بنيانگذار اين سلسله، نصر اول و گروهي از فرمانروايان برجسته آن، توانسته بودند دوراني از آرامش نسبي را براي ايرانيان فراهم آورند، ولي البته همه آنان چنين نبودند و هميشه نيز چنين نبود. ثبات اين سرزمين با كوششهايي كه توسط مرداويج زياري براي بازگرداندن طرز حكومت پيش از اسلامي صورت گرفت و همچنين با افراط كاريهاي ديني پادشاه با شكوه ساماني، نصر دوم در اواخر زندگي خود به مذهب اسماعيلي گرويد و از اين راه خود را با دستگاه خلافت درگير كرد، در صورتي كه اين دستگاه در حقيقت تكيه گاه عمده اين سلسله به شمار مي‌رفت. با وجود اين، حتي پيش از آن كه نشانه سقوط سامانيان در نتيجه كشمكشهاي ايشان با خاندانهاي زميندار با نفوذ يعني «دهقانان» و خاندانهاي مأموران رسمي پديدار شود و نيز در نتيجه جنگهاي درون خاندان خود ايشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بويه در باختر و جنوب باختري ايران آشكار شود، تحولي در نوار باختري منطقه نفوذ ايشان به دست آمد كه چهره جهان اسلامي را از سده پنجم هجري / يازدهم ميلادي به بعد كاملاً تغيير داد. مدت درازي مجاهدان در راه ايمان، بار جنگهاي دفاعي را در مرزهاي امپراتوري بيزانيس بر دوش داشتند و تقريباً همه ساله با هجومهايي كه به «حمله‌هاي تابستاني» معروف شده بود، در سرزمينهاي آل بويه پيشروي مي‌كردند، ولي هيچ پيشرفت بزرگي براي مردم ارتدوكس و آيين آناتولي به دست نمي آمد. در فرارود و كناره دره فرغانه نيز با همسايگان غير مسلمان زد و خوردي صورت مي‌گرفت. كه از اين ميان تنها بهره عمده‌اي كه در نبرد سامانيان با همسايگانشان نصيب ايشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسايگان نامبرده شده؛ قَرَه خانيان يا ايلخانان «هر دو نام عنوانهايي است كه داشتند» بودند؛ كه بر تركان قَرلُق فرمانروايي داشتند. كشور ايشان پس از انقراض دومين فرمانروايي گؤك تؤركها (=كوك تؤرك‌ها، تركان آسماني ) به وجود آمده بود، كه خيلي زود پاره پاره شد، به صورت دولتهاي كوچكي درآمد كه روابط آنان با يكديگر خيلي هم دوستانه نبود.

زبان فارسي در دوره سامانيان

سامانيان ايجادگر دومين نو ايرانگرائي تاريخ تمدن ايران بودند و در شكل‌گيري فرهنگ، تمدن و دانش در ايران پس از اسلام نقش بسزائي دارند.

در دوره سامانيان، زبان فارسي از پيشرفت و شكوفايي زيادي برخوردار شد. با آن كه سامانيان در كارهاي اداري زبان عربي را به كار مي‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت مي‌شمردند، امكان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسي دري همچون رودكي «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰ - ۱ م» و دقيقي «حدود ۳۲۵ - ۷۰ ق / ۹۳۵ - ۸۰ م» از نخستين كساني باشند كه با گونه‌اي از زبان ملي خود كه از تكميل و آميختن لهجه ‏هاي محلي گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنويسند. اين زبان در دربار سامانيان پذيرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسي نوين گسترش پيدا كرد كه با اندكي تغييرات آوايي تا زمان حاضر بر جاي مانده‌است. فارسي نوين به خط عربي نوشته شد و رفته رفته هر چه بيشتر واژه‌هاي عربي به آن راه يافت كه اين امر تا اندازه اي نتيجه پيشرفت جهاني تمدن اسلام بوده‌است.

پادشاهان سلسله ساماني

 

نام و لقب نه تن از پادشاهان اين سلسله با توالي و مدت حكومتشان، از اين قرار است:

  1. سامان خدا
  2. اسد بن سامان
  3. يحيي بن اسد
  4. نصر اول
  5. اسماعيل بن احمد، معروف به امير ماضي (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق.)
  6. احمد بن اسماعيل، معروف به امير شهيد (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق.)
  7. نصر بن احمد، معروف به امير سعيد (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق.)
  8. نوح بن نصر، معروف به امير حميد (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.)
  9. عبدالملك بن نوح، معروف به امير رشيد (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق.)

10. منصوربن نوح، معروف به امير سديد (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق.)

11. نوح بن منصور، معروف به امير رضي (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍.ق.)

12. منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍.ق.)

13. عبدالملك بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍.ق.)

14. ابراهيم بن منصور (۳۸۹ – ۳۹۰ ه‍.ق.)

1

ساري (2)

هنرهاي نمايشي

پسينما [ويرايش]

شهر ساري داراي دو سينما است. كه در زير به شرح آنها مي‌پردازيم:

  • سينما سپهر: در سال ۱۳۴۲ تاسيس شد و فعلاً درجه يك به شمار مي‌آيد. ظرفيتي بالغ بر۱۲۱۶ نيز داراست.
  • سينما فرهنگ:در سال ۱۳۴۰تاسيس شد و فعلاً درجه كيفتي‌اش ۲است. ظرفيت سالن آن نيز ۷۰۰ نفره‌است.البته در حال حاضر تعطيل است.[۴۵]

تآتر

در باب اينكه نخستين نمايش در ساري چه زماني و به چه كيفيتي انجام شده، اطلاعاتي وجود ندارد. به نقلي در سال 1319 هجري قمري ظهيرالدوله، كه وزير تشريفات سلطنتي و همچنين داراي سمت والي مازندران بود، شخصي به نام حكيم الهي را مأمور كرد كه در سبزه ميدان تآتري اجرا نمايد. بعدها در دهه 1300هجري شمسي يدالله مايل تويسركاني وزير فرهنگ مازندران، نمايشنامه‌هاي بسياري از نمايشنامه‌نويسان روس و اروپايي مانند مولير را در مدرسه‌اي به نمايش درآورد و گاهي از اين نمايش‌ها در راستاي القاء تفكرات خود نيز استفاده مي‌نمود و بازيگران اين تآترها نيز دانش‌آموزان و يا بازاريان مشتاق بودند و خود ييدالله مايل نيز براي بها بخشيدن و اعتباردادن به تآتر گاهي ايفاي نقش مي‌نمود. اين گروه پس از مدتي به خاطر مسائل سياسي ازبين رفت. پس از آن نيز گروه‌هايي تآتري به رهبري افرادي چون ستوان ايرانلو، خدابنده لو ، خيرخواه، محمد باقر خاوري، اتوميان، ملك الكتابيو... در شهر راه انداخته شدند. از نمايشنامه‌نويسان بزرگ كه در اين شهر به فعاليت پرداختند ميتوان به لادبن (قاسم رحيميان) و عمادالدين رام بودند بيشتر گروه‌هاي تآتري پيش از انقلاب 57 داراي بازيگراني از دو دستهٔ معلمين و دانش‌آموزان و يا سربازان پادگان ساري بود و اغلب اين تاترها در مدارس به روي صحنه مي‌رفتند.

رسانه

صدا و سيما [ويرايش]

نوشتار اصلي: صدا و سيماي مركز مازندران

راديو طبرستان از دهه ۱۳۲۰ فعاليت خود را آغاز نمود. اين راديو بعدها در قالب شبكهٔ استاني صداي مركز مازندران به فعاليت خود ادامه مي‌دهد.[۴۶]

تلويزيون ساري ابتدا با فرستنده‌اي ۱۰۰ واتي افتتاح گرديد. صدا و سيماي مركز مازندران در هفدهمين جشنوارهٔ مراكز صدا و سيماي ايران، دومين مركز برتر پس از مركز خوزستان شناخته شد.[۴۷]

نشريات [ويرايش]

از دوران قاجاريان تا كنون نشريات و روزنامه‌هاي بسياري در ساري به چاپ رسيده‌است. امروزه از بزرگترين نشريات ساري مي‌توان به بشير، وارش، قارن، نهضت شمال، ديار سبز و هفته‌نامه پژواك اشاره كرد. همچنين روزنامه سارويه كه فقط مخصوص شهرستان ساري است با نظارت شوراي شهر ِشهرستان ساري از سال ۱۳۸۴ به انتشار مي‌رسد.

سوغاتي‌ها [ويرايش]

از سوغاتي‌هاي شهر ساري شامل غذاهاي سنتي، ميوه‌ها و صنايع دستي اين شهر مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:[۴۸]

غذاهاي سنتي [ويرايش]

آلوكباب با مرغ محلي، ماهي دزينگه، سبزي‌پلا، كيي‌پلا، استامبولي‌پلا، عجي‌مجي‌پلا، ساك‌خارش، ترش آش، گزنه آش، ميرزاقاسمي، كئي پلا، نازخاتون و كيي خارِش، قيصي خارش، تاس كباب، فسنجون با اردك، ته‌چين و غيره. همچنين مرباها و شربت‌هاي مختلفي از جمله دشو(مثل انجيل دشو) و هلي ترشي در منطقه مورد استفاده قرارمي‌گيرد.

ميوه‌ها

انواع مركبات، كاندس، ازگيل، تمشك وحشي، زردكيجا(نوعي قارچ‌خوراكيگزنه و كدو و…

صنايع دستي

صنايع‌چوبي، صندوق‌مزار، ارسي، لاك‌تراشي، جوله، كلز، كيله‌لاك، قند چوله، تنباكو چوله، سيركوب، حصيربافي، گليم‌بافي، جاجيم‌بافي، جوراب‌بافي، موج‌بافي، پارچه‌بافي، نمدمالي، سفال‌گري و…

1

وضعيت طبيعي وجغرافياي طبيعي ساري

 

 

نقشهٔ آب و هوايي ايران؛ شهر ساري در شمال كشور قرار گرفته و آب و هواي آن خزري است.

شهر ساري واقع در كوهپايه‌هاي رشته كوه البرز داراي دو بخش كوهستاني و دشت مي‌باشد در طول جغرافيايي ۵۳ درجه و ۵ دقيقه و عرض ۳۶ درجه و ۴ دقيقه از شمال خاوري به فاصله حدود ۲۵ كيلومتر به نكا و به فاصله ۴۵ كيلومتر به بهشهر و ۱۳۰ كيلومتر به گرگان و ۶۹۰ كيلومتر به مشهد و از شمال به فاصله ۳۵ كيلومتر به درياي مازندران و از شمال باختري به فرح آباد و جويبار و لاريم و از جنوب باختري به فاصله ۲۲ كيلومتر به قائمشهر و از باختر به بابل به فاصله تقريبي ۳۰ و آمل به فاصله تقريبي ۶۰ كيلومتر و از جنوب به فاصله ۳۰ كيلومتر به سد شهيد رجايي (سليمان تنگه) و دهكده آرامش و بوسيله آزادراه در حال ساختكياسر به فاصله تقريبي ۸۰ كيلومتر به ديباج و از آنجا به شهرستان‌هاي دامغان و مهديشهر و سمنان (تقريباً ۱۲۰ كيلومتر) محدود است.

 

 

 

رودها

از درون شهر ساري رودخانه تجن عبور مي‌كند. اين رود در شرق ساري جريان دارد. امروزه در ساحل اين رود پارك تجن(قائم) ساخته شده‌است كه بزرگترين پارك ساري نيز به شمار مي‌رود.اين رودخانه از ۳ شاخه اصلي زارم رود در شمال و شاخه اصلي تجن در مركز و شاخه سفيد رود در جنوب حوضه آبريز تشكيل مي‌شود و افزون بر آنها در مسير خود ريزابه‌هايي مانند دره ببرچشمه، پلاروي، شيرين رود، سالار دره، آب تيرجاري و جز آنها را دريافت مي‌دارد. [۸]

نام تجن (tajen)از بن تجيدن يا تزيدن و پسوند ان(en)ساخته شده و به چم(معناي) «بسيار روان و جريان دارنده» است.

 

 

زمين‌لرزه‌ها

 

 

مقايسهٔ نسبي ميزان خطر زمين‌لرزه در نقاط مختلف ايران؛ نقاط قرمزتر نقاطي هستند كه شتاب حداكثر جنبش زمين در آن‌ها بيش‌تر است.

شهر ساري در ناحيه‌اي زلزله‌خيز واقع شده و در طول تاريخ بارها با خاك يكسان گشته‌است. مهيب‌ترين زمين‌لرزه‌هاي كه تا به‌حال ساري شاهد آن بوده، در سالهاي۱۰۱۷ و ۱۰۹۸ و ۱۲۲۳ خورشيدي روي داده‌است. به گفتهٔ سرپرست امور زلزله‌شناسي سازمان انرژي اتمي ايران، دليل وقوع زمين‌لرزه‌هاي بزرگ و ويرانگر در ساري و نواحي ديگر مانند رشته‌كوه‌هاي البرز و زاگرس، قرارگرفتن آن‌ها در مسير كمربند آلپايد مي‌باشد؛ مسير اين كمربند از ميانهٔ اقيانوس اطلس شروع شده و پس از عبور از درياي مديترانه، شمال تركيه، ايران، هند، چين و جزاير فيليپين، به كمربند ديگري كه اقيانوس آرام را دور مي‌زند، متصل مي‌شود.>همچنين ساري به فاصله كمتر از ۱۵۰ كيلومتر از تهران واقع گرديده و توسط جاده سوادكوه ۲۷۰ كيلومتر و توسط جاده هراز ۲۵۰ كيلومتر و به وسيله راه آهن شمال ۳۵۴ كيلومتر با تهران فاصله دارد.[۹]

آب و هوا

آب و هواي شهر ساري در تابستان‌ها معتدل و نمناك و در زمستان‌ها نسبتا سرد و خشك است.همچنين بخش‌هاي جنوبي كوهستاني اين شهر داراي زمستان‌هاي دراز و بسيار سرد مي‌باشد.در طي چند ساله اخير سردترين دماي اين شهر در زمستان ۱۲-(زمستان سال ۱۳۸۶)و در تابستان ۴۰+(تابستان ۱۳۸۳) بوده‌است.[۱۰

 

1

ساري

ساري (دربارهٔ اين پرونده تلفظ ) مركز استان مازندران در شمال ايران و از بزرگترين شهرهاي ناحيهٔ شمالي ايران است.[۲] جمعيت آن ۲۶۱٬۲۹۳ نفر است و فرودگاه دشت ناز در اين شهرستان قرار دارد.

به مردم اهل ساري، سارَوي گفته مي‌شود.

پيشينه

نوشتار اصلي: پيشينه ساري

بنيان و نامگذاري

بناي ساري مركزاستان مازندران رابه توس پسر نوذر نسبت ميدهند كه در قرن اول هجري به دست فرخادبن دابويه تجديد بناشده‌است. ريشه نام ساري نامشخص است. چند گمانه‌زني غير علمي در اين مورد وجود دارد كه عبارت است از: يونانيان باستان آن را زادراكارتا، پايتخت تمدن هيركانيا، ذكر مي‌كنند، [۳] اشپيگل شرق شناس و نئونازيست آلماني آورده كه نام ساري كنوني برگرفته از نام قوم سائورو بوده كه پيش از هجوم اقوام آريايي به ايران در شهر باستاني اسرم، كه هم اكنون نام دهي در ۱۰ كيلومتري ساري است، زندگي مي‌كرده‌اند. ادوارد پولاك گمان دارد كه نام ساري دگرگوني واژگاني سادراكارتا مي‌باشد[۴]، دكتر اسلامي نيز در كتاب خويش نوشته كه احتمال آنكه زادراكارتا از نام زردگرد، باشد نيز است.[۵] در كتاب تاريخ باستان نام سارو به معني شهر زرد براي ساري به كار مي‌رود؛ كه دليل آن را وجود درختان متعدد مركبات خصوصا نارنج و ليمو مي‌داند. همچنين ذكر مي‌كند كه احتمالا زادراكارتا و سارو يكي هستند.

پس از اسلام

گيلان و مازندران تنها سرزمينهايي در آسياي غربي هستند، كه در زمان حمله تازيان (اعراب) به ايران توسط ايشان فتح نشده‌است، زيرا گيلان و مازندران از همه طرف محفوظ هستند و راه‌هاي ورودي به اين خطه‌ها بسيار سخت بوده‌است. كوهستان‌هاي البرز باعث شده كه سپاه اعراب نتواند وارد مازندران و گيلان شوند و اين باعث شد كه اين سرزمين‌ها هيچگاه با زور و ظلم فتح نگشتند. ولي در دوران عباسيان رسم بر اين بود كه شاهان ساري و شهرياركوه به كساني كه از ترس خلفاي عباسي به مازندران پناه مي‌آوردند، اموال بسيار و پناهگاهي براي معيشت مي‌داد و بر همين اساس بسياري از شيعيان و سيدان علوي، كه با جور خلفاي عباسيان مخالف بودند، به ساري يا آمل فرار مي‌كردند. اين سادات به مرور زمان مردم مازندراني را كه هنوز به زرتشت ايمان داشتند به دين اسلام آشنا كردند و طي مدتي سراسر مازندران به مذاهب مختلف تشيع گرويدند و سلسله‌هاي مختلف به مذهب تشيع روي آوردند.[۶] نخستين مسجد جامع ساري پس از مرگ اسپهبد خورشيد دابويي و سقوط حكومت وي در مهرماه ۱۴۰هجري شمسي، توسط مسلمانان و به امر ابوالخطيب بنيان نهاده شد.[۷]

تاريخ معاصر

بي ترديد رشد و ترقي ساري پس از قاجاريان بوده‌است، نظام شهري نوين ساري از آن زمان باقي مانده‌است و ساري يكمين شهر ايران بوده‌است كه ساخت راه‌آهن سراسري ايران از آنجا آغاز گشت[نيازمند منبع] و پس از رضاشاه و در هنگام جنگ جهاني دوم به تصرف نيروهاي شوروي در آمد و پس از جنگ جهاني نيز فرودگاه دشت ناز ساخته گرديد و طرح‌هاي توسعه به سمت خاور به وجود آمد و پس از انقلاب نيز، جاده‌هاي اطراف شهر توسعه داده شد.

وقايع تلخ تاريخي

سال ۳۲۳ سيلاب و طغيان تجينه رود (تجن).

  • سال ۳۲۶ سيل و با گل و لاي يكسان شدن ساري.
  • سال ۴۲۶ حمله سلطان محمود غزنوي و ويراني‌هاي وي.
  • سال ۵۹۸ آتش سوزي در ساري.
  • سال ۷۹۵ حمله تيمور و به خاك و خون كشيدن ساري و مردمانش.
  • سال ۱۰۱۷ زمين لرزه بزرگي در ساري روي داد.
  • سال ۱۰۴۵ حمله روس و آتش كشيدن فرح آباد و ساري.
  • سال ۱۰۹۸ زلزله هولناك در ساري.
  • سال‌هاي ۱۱۹۴-۱۲۰۵ جنگ‌هاي داخلي برادران و دشمنان آقا محمد شاه.
  • سال ۱۲۲۳ زلزله بزرگ در ساري
  • سال ۱۲۳۵ بيماري طاعون.
  • سال ۱۳۲۰ بيماري تيفوس.

1

ايران سرزميني است كهن ، زيبا ، پاك ، يكتا پرست

 

ايران

 

ايران اين سرزمين يكتا پرست ، پهناور ، زيبا با گذشت سالها هنوز هم به نوعي ناشناخته مانده .ايراني كه داراي تمامي شرايط اقليمي و هوايي جهان است از جنگل و دريا و جلگه گرفته تا كوير و كوه و صحرا

به همين علت است كه از ديرباز ايران مورد توجه جهانيان بوده است .همين گستره اقليمي با عث بوجود آمدن امپراطوري و حكومت هاي فرواني گشته كه گاه بر بخش عظيمي از جهان حكومت مي كرده . متنوع بودن آب و هوا  نيز باعث بوجود آمدن مناطق ديدني فراوان  و وجود حكومت هاي زياد هم دليل وجود آثار باستاني فروان بوده است .از اولين شهر جهان گرفته تا اولين منشور حقوقي بشر  و....

حرف زدن و خواندن در رابطه با ايران كار آساني است خصوصا حالا كه با امدن اينترنت به راحتي در خانه هم مي توانيد در هر مورد مطالعه و كنكاش داشته باشيد ولي ايران چيز ديگريست .تا تك تك شهر هاي ايران ، مراكز باستاني ايران ، مراكز مذهبي ايران و... را از نزديك نبينيد و لمس نكنيد ايران مي شود همان ايران گربه اي شكلي كه در  دوران ابتدايي  مي آموختيم ولا غير .

 

خوب، بنده حقير نيز خود را ايران  شناس يا ايران گرد واقعي نمي دانم، خود را همچون شما  ايران دوست و دنباله رو ايران گردي و ايران شناسي مي دانم .البت چند صباحي است كه به اين مقوله مهم ( همچون خود شناسي كه يكي از راهاي خداشناسي است) بهتر پرداخته شده و توجه به ايينه تاريخي ايران كه به اعتقاد بنده  نوعي خدا شناسي است.با ديدن تاريخ  انسان را متوجه حضور زوال نشدني خداوند منان  و با ديدن آثار طبيعي به عظمت خداوندي پي مي بري كه هر چه بخواهد خلق مي كند.

نكته مهم حضور اسلام ناب محمدي در ايران عزيز هست .اينكه اين دين مبين همچون گوشت به استخوان كهن ايران چسپيده و جدانشدني است .

شما هيچ فرد ، گروه و يا حتي ارگاني را پيدا نمي كنيد كه به طور كامل بر اين گستره تاريخي و طبيعي تسلط اطلاعاتي داشته باشد .اين مقوله باعث مي شود كه حتي من و شما هم بتوانيم نقاطي بكر و دست نخورده را بيابيم و لذت ببريم و مناطقي كه شناخته شده هستند را با تامل تر و با دقت تر ببينيم .

هدف از اين نوشتار و وبلاگ فقط ايجاد دفترچه يادداشتي براي خود و ديگران براي بدست اوردن اطلاعاتي از اين سرزمين زيبا است .خواهشمند است كه دوستاني كه مطمئنن نظرات يا نوشته هاي كاملتري دارند از طريق ايميل زير با بنده در تماس باشند.

1
X