به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا - معرفي پادشاهان ايراني خوش آمديد

اورارتو، تمدني كهن در دل تاريخ

 

 

 

 

 

 

در سده هاي آغازين هزاره نخست پيش از ميلاد، دولتها و اقوامي را در غرب و شمال غربي فلات ايران مشاهده ميكنيم كه زمينه ي شكل گيري دولت ماد در سده هفتم پيش از ميلاد را به وجود آورند. يكي از اين دولتها و اقوام، اورارتو نام داشت كه در حدود سده نهم پيش از ميلاد از يكپارچگي شماري از طايفه ها در پيرامون درياچه ي وان با مركزي به نام "توشيا" سامان گرفت.گستره ي اين دولت گاه تا حوضه هاي دجله و بخش بالايي فرات و همچنين بخش هايي از آذربايجان كنوني را در بر داشت.
نام اورارتو نخستين بار در اسناد آشوري آمده است. در اين اسناد از اتحاديه هاي اقوامي كه در سرزمين كوهستاني ارمنستان و در كوه هاي جنوبي درياچه ي وان، وجود داشته با نام اوروآتري Uruatri و نائيري Nairi ياد شده است.در تاريخ هرودوت از اين دولت، به صورت آلارودي Alarodi سخن رفته است. يكي از شاهان اورارتويي به نام "ايشپويي ني Ishpuini" در كتيبه هاي خود كه به دو زبان آشوري و اورارتويي است و در متن اورارتويي آن، خود را "پادشاه سرزمين بياني ني Bianini (li)" ناميده است و از اينجا آشكار ميشود كه آنها سرزمين خود را چنين مي ناميده اند.

 

 

 

 

 

اورارتويي ها، نياكان ارمني ها

نام اورارتو به گونه "اوراشتو" در متن بابلي كتيبه ي داربوش در بيستوون به چشم مي خورد اما در متن پارسي آن به جاي آن نام، از واژه "آرمينا" استفاده شده است كه اين خود نشان دهند يكي بودن ارمن ها و اورارتويي ها مي باشد. البته افزون بر مردم كنوني ارمنستان، مردم ديگر سرزمين هاي جنوبي قفقاز از ميراث فرهنگي اورارتو بهره هاي فراواني برده اند.
نامهاي اورارتويي و به ويژه نام ايزدان آنها، به روشني، ايراني است كه در زير به برخي از آنها اشاره مي شود:
خُلد يا خالد = خُراد،خور.(نام ايزد)
ارد = ارت، ارد. (نام ايزد)
تيشبا = تيش بغ، تيشتر. (نام ايزد)
آرزاشكو (دژ) = ارزه، ارزاسپ.
و نامهايي چون "تيرآريا" كه نام شهربانويي اورارتويي بوده و همچنين نام "منوئه" كه يكي از پادشاهان زورمند اورارتو بوده است، همگي كاملاً ايراني هستند.

فرهنگ و زبان اورارتو

دولت اورارتو از نظر فرهنگي تا اندازه اي زير استيلاي فرهنگ آشوري قرار داشته است چنان كه در كتيبه هاي اين دولت، زبان آشوري به كار مي رفت. بعدها با دگرگوني هايي، خط آشوري را با ويژگي هاي زبان اورارتويي منطبق كردند و خط ميخي اورارتوري را يديد آوردند كه با خط ميخي آشوري تفاوت اساسي ندارد. در واقع مي توان گفت كه اورارتو ها از يكي از گونه هاي خط هورياني به عنوان مبناي خط خود استفاده كردند كه نزديكي زيادي به خط آشوري داشت. اين كتيبه ها به زبان اورارتويي نوشته ميشد كه چندان به زبان هورياني( بر عكس خط) نزديك نيست. اين زبان را اورارتويي و يا به نام خداي بزرگ آنها "خالدي Khaldi" مي خوانند.از روي آثار يافت شده در توپراق قلعه Toprak kala كه در نزديكي شهر وان به دست آمده و به زبان اورارتويي است، در سال 1900 ميلادي، سندلچيان Sandalchian دانشمند ارمني مطالبي درباره زبان اورارتويي منتشر كرده است و در آن ها ياد آور شده كه زبان اورارتويي از ريشه هند و اروپايي (آريايي) است.

گسترش و اوج اورارتو


گستره ي اورارتو(1)

در پايان سده ي نهم پيش از ميلاد، دولت اورارتو به سرعت پيشرفت كرد. در اين زمان، ايشان شروع به گسترش قلمرو خود كردند. بدين جهت به نبردهايي در زمينهاي ميان درياچه هاي وان و اروميه و در سرزمين هاي جنوب درياچه اروميه و آن سوي قفقاز دست زدند. بدين سان، بخش مركزي كشور مستحكم شد.
اوج قدرت اورارتو در زمان پادشاهي "منوآ Menua (مينوآ Minua) فرزند "ايشپوني ني" بود كه اورارتو به بزرگ ترين كشور آسياي غربي تبديل گشت و شامل سرزمينهاي كوهستاني ارمنستان شد. اين پادشاه در بسياري از بخش هاي كشور قلعه ها، قصر ها و پرستشگاه هاي فراوان ساخت و آباداني ها فراوان بكرد. اين موضوع در كتيبه هاي زمان او، به خط ميخي نوشته شده است. در اين زمان پايتخت اورارتو، "توشپا" به درجه خوبي از استحكام رسيد.
در سالهاي آغازين سده هشتم پيش از ميلاد در دوران "آرگيشتي Argishti"، فرزند منوآ، گسترش اورارتو ادامه يافت. در كتيبه اي تاريخي متعلق به او، بر روي صخره ي وان نبردهاي بسياري گزارش داده شده است كه گسترش قلمرو اورارتو را نشان ميدهد. در اين زمان بخش هاي جنوبي ماوراي قفقاز به قلمرو اورارتو پيوست شد.
قدرت اورارتو به آنجا رسيد كه در زمان پسر آرگيشتي، "سردوري"، در نيمه ي سده ي هشتم پيش از ميلاد، سخن از پيروزي هاي نظامي عليه آشور و گسترش قلمرو دولت اورارتو تا مديترانه و چيرگي بر راه هاي مهم تجاري است. اين چنين بود كه اورارتو، آسياي كوچك را از چيرگي آشور رهانيد و آن را به صورت دولتي با مرتبه ي پايين تر نسبت به اورارتو در آورد.

هنر اورارتو


نمونه اي از هنر اورارتويي(2)

مهمترين كارهاي هنري اورارتو در آثار مفرغي و معماري آنها ديده ميشود. اين آثار به بيرون از سرزمين اورارتو فرستاده مي شده و اين گونه آثار در گورهاي فريگيايي ها Phrygianدر گوردون Gordon و اتروسكي در ايتاليا و در اولمپ يونان يافت شده است.
در سال 1859، مجموعه اي از اشياي عتيقه از ايروان به موزه ارميتاژ در سن پترزبورگ فرستاده شد كه شامل نُه شي مفرغي بود: يك دسته ي ديگدان به صورت پرنده با سر انسان، يك سر گاو كه شي زيبايي براي سر ديگدان بود، بخشي از يك پايه به صورت پاي گاو، سه زنگوله، دو ركاب، و بخشي از دسته ي ظرف يا يك دستبند. همه ي اين اشيا به طور تصادفي از صخره اي كه در ايران و در سمت راست رود ارس و در برابر پايگاه مرزي "اليشر Alishar" جاي داشت، يافت شده بود.
در موزه بريتانيا و همچنين برخي موزه هاي فرانسه ، آثار هنر اورارتويي يافت مي شود. دو تنديس مفرغي كه از نزديك درياچه وان بدست آمده اكنون در موزه استانبول نگهداري ميشود. اين دو تنديس عبارتند از دو دسته ي ديگدان به صورت پرنده با بدن انسان.
در سال 1874 موزه ي بريتانيا نخستين تنديس كوچك مفرغي مربوط به اورارتو را به دست آورد كه به شكل خدايي ايستاده بود كه كلاهي مخروطي و قيف مانند داشت. تنديس مفرغي ديگري نيز به دست آمد كه شير بالداري بود و به اين شير يك سر انسان با شانه و دست ها افزوده بودند و دو دست شير در جلو به هم بسته شده بودند.
معماري اورارتو بر معماري ارمني نيز اثر گذاشته و افزون بر آن اين گونه معماري را در ساخت تخت جمشيد و مسجد سليمان ميتوان مشاهده كرد. بدان لحاظ كه سنگهاي بزرگ در ديوارهاي پيرامون يك ايوان به كار رفته است بدون آن كه از ساروج ميان سنگ ها استفاده شود. اين گونه بنا با سنگهاي بزرگ هنوز در كوه هاي ارمنستان ديده ميشود. تاثير فرهنگ و هنر اورارتويي بر هخامنشيان، به ويژه در بناهاي سنگي مانند زندان پاسارگاد و كعبه زرتشت در نقش رستم به چشم مي آيد.
از آن جا كه كاوش هاي انجام شده براي يافتن اشياي اورارتويي پيوسته نبوده است در نتيجه هنر اين مردم، به صورت دقيق بررسي نشده است و گاه با هنر آشوري به اشتباه گرفته شده است. اين اشتباه به دليل نزديكي سبك هنري اين دو فرهنگ به يكديگر بوده است. كه اين نزديكي خود ناشي از همسايه بودن اين دو كشور و تعاملات و كشمكش هايي كه با يكديگر داشته اند، بوده است.


نمونه اي از هنر اورارتويي(3)

تصاوير افراد تنومند كه از نيمرخ و به صورت ناشيانه نشان داده شده اند از ويژگي هاي هنر اورارتويي است. همچنين ايشان تيزبيني خاصي رد نشان دادن جانوران از خود نشان داده اند. در نقوش زينتي، خطوط مستقيم و اريب و موجدار و دايره هاي فراوان به كار رفته است. همه جانوران در هنر اورارتويي به صورت آرام نشان داده شده اند.
هنر اورارتويي افزون بر هنر آشوري با هنر هيتي ها نيز در پيوند بود. در دوره اي آنها را بازرگاني به سوي مديترانه را به تصرف خود در آوردند اين پيوند شكل گرفته است.
همچنين پيوندهايي ميان هنر سكايي و هنر اورارتويي بر قرار است. گنجينه ي سقز و كاوش هاي كرمير – بلور، اشكارا پيوندهاي هنر سكايي را از سريق هنر اورارتويي با شرق باستان نشان مي دهد. سكايان، بدن جانوران به ويژه گاو را بسيار مانند به اورارتويي ها نمايش مي دادند در بخش علياي غلاف درخت سپندينه اي ديده مي شود كه بسيار مانند به درختان اورارتويي بر روي كمربندهاي مفرغي است و دو پري بالدار به جاي ميوه دان كوچك، چيزي در دست خود گرفته اند كه مانند به چيزي است كه در دستهاي خدايان بر روي كمربندهاي اورارتويي از ناحيه كرمير – بلور وجود دارد.

دين اورارتو ها

درياره دين اورارتو ها با قطعيت نمي توان نظر داد اما بنا بر قاعده مي بايست با هم نژادان آريايي خود، دين را بر پايه پرستش و بزرگداشت مظاهر طبيعت آغازيده باشند. كيش اقوام اورارتو، ايزدان بسياي داشته است كه در بخش " اورارتويي ها، نياكان ارمني ها" به نام چند تن از آنها اشاره شد. در كتيبه ي يافت شده در نزديكي وان نام شمار زيادي از ايزدان نر و ماده به كار رفته است. نامورترين اين خدايان، ايزدبانوي آناهيتا Anahita است. ايزد بانوي عشق و زيبايي به نام "آسدغيك ASdghik" و ".واهاگن" كه خداي دلاوري است.در ميان اين خدايان، "خالدي" كه خداي جنگ است از مقام نخست برخوردار بوده و پادشاهان از ان خدا، كمك و ياري مي خواسته اند و پيشكش ها نيز به او تقديم ميشد.
زيارت گاه بزرگ آنان در "آشديچاد Aschdichad"، "آكه سيلنه Acesilne"، جاي گرفته در"تارون Taron"، بود كه در آنجا در ميان جنگل چندين پرستشگاه ساخته شده بودكه پرستشگاه آناهيتا از همه بزرگتر و نامور تر بوده است.

انقراض اورارتو ها

در حدود سال 590 پيش از ميلاد دولت اورارتو به دست ماد بر افتاد، اقوامي كه تا اين زمان تابع دولت اورارتو بودند، با مادها در شكست دادن اورارتو هم دست شدند.

1

قلمرو اشكانيان

شهرياري اشكانيان، چهارصد و هفتاد سال به درازا كشيد و در ان مدت، بيست و نه اشك از اين خاندان در ايران فرمانروايي كردند.

كشور پهناور ايرانِ اشكاني از سمت خاور تا هندوكش و حدود پنجاب و از شمال تا رود جيحون و درياي كاسپين(مازندران) و از جنوب تا درياي پارس(عمان) و خليج فارس و از سمت باختر نيز تا (غالباً) رود فرات گسترش داشت. البته اين مرزبندي ها هميشه به همين صورت نبوده است و اين حدود مربوط به دوره ي اوج و گستردگي اشكانيان است و البته گاهي نيز مرزهاي اين دولت از اين حدود نيز فراتر ميرفته است چنان كه در زمان پادشاهي ارد، سپاهيان پارتي در باختر از رود فرات نيز گذشته و تا انطاكيه و تنگه ي هلسپونت پيش رفتند.
قلمرو اشكانيان شامل شماري دولتهاي مستقل دست نشانده هم ميشد، در آنچه به وسيله ي ساتراپهاي اشكاني اداره ميشد، شامل هجده استان يا ساتراپي ميشد كه يازده استان را كه در بخش شرقي كشور جاي داشتند، استانهاي عليا و هفت استان غربي را استانهاي سفلي مي خواندند. اين استانها عبارت بودن از:

1- ميان رودان (Mesopotimia) با زمينهاي شمال بابل.

2- آپولونياتيس (Apolloniatis): جلگه ي خاور دجله.

3- خالوني تيس (Chalonitis): بلنديهاي زاگرس

4- ماد غربي: حدود نهاوند.

5- كامبادين (Cambaden): حدود بيستون و بخش كوهستاني ماد.

6- ماد عليا: اكباتانا (همدان).

7- رگيان (Rhagiana): نواحي شرقي ماد.

استانهاي شرقي كه استانهاي عليا خوانده ميشدند:

8- خوارنه (Choarene): سر دره خوار.

9- كوميسنه (Comisene): كومس (قومس).

10- هوركانيا (Hyrcania): گرگان.

11- استابنه (Astabene): ناحيه استو (قوچان).

12- پارتيا (Parthyene): خراسان.

13- اپه وركتي كنه (Apavarcticene): ابيورد، حدود كلات.

14- مرگيانه (Margiane): ولايت مرو.

15- آريا (Aria): هريوه، هرات.

16- انائون (Anauen): جنوب هرات.

17- زرنگيان (Zarangiane): زرنج، كنار هامون.

18- آراخوزيا (Arachosia):رخج در ساحل علياي هيرمند در قندهار.

سكستان نيز كه در بخش سفلاي هيرمند دولت محلي مستقل داشت، در برخي منابع، استان نوزدهم دولت اشكاني به شمار آمده است.
افزون بر اين استانهاي هجده گانه، شماري ديگر از استانهاي پيشين هخامنشي در اين دوره (اشكاني) به صورت مستقل اما متحد و تحت حمايت دولت اشكاني وجود داشتند. اين استانها در هنگام نياز سپاه و ديگر امكانات در اختيار شاهان اشكاني قرار ميدادند و در برخي موارد نيز از فرمان شاهان اشكاني سرپيچي ميكردند و به زير حمايت دولتهاي ديگر در مي آمدند.
اين دولتهاي تابع كه در نهايت جز قلمرو رسمي دولت اشكاني به شمار مي آمدند به قرار زير است:

19- ارمنستان كه پادشاه آن، هم پيمان و دست نشانده و از خاندان پارتيان بود.

20- اسروئن (Osroene) در شمال خاوري ميان رودان كه مركز آن ادسا (Edessa) نام داشت.

21- كرودئن (Cordoen) در جنوب درياچه ي وان و خاور دجله كه سرزميني كوهستاني بود.

22-آديابن(Adiabene) (حديب، حاجي آباد) در كنار رود زاب كه شامل سرزمين آشور ميشد و مركز آن، اربل(Arbela) خوانده ميشد.

23- امارت هترا (Hatra) در باختر دجله جاي داشت و به خاطر قلعه استوارش نامدار بود.

24- آتروپاتن (Atropaten) سرزمين آذربايجان كه ماد كوچك نيز خوانده ميشد و در دوران سلوكي نيز مستقل بود. اين استان در زمان اشكانيان توسط يك شاهزاده اشكاني اداره ميشد كه هم پيمان و تحت حمايت دولت اشكاني بود. اين استان در زمان سلوكيان و اشكانيان يك مركز ديني و يك مركز ايرانيگري در برابر يوناني مآبي به شمار مي آمد.

25- ميسان (Mesene) كه در زمينهاي ميان رودان جنوبي در پيرامون مصب دجله و فرات جاي داشت و مركز آن به نام خاراكس (Charax) تقريباً در خرمشهر كنوني بود.

26- ايلام (Elymais) كه در خاور دجله و شامل شوش و اهواز كنوني بود و تا بخشهايي از دره هاي زاگرس ادامه داشت. مهرداد نخست آنجا را گشود اما بعد ها دوباره استقلال محلي يافت.

27- پارس كه پادشاهان كوچك و محلي آن، از زمان سلوكيان مستقل بودند و در زمان اشكانيان بخشي از جنوب كرمان نيز به قلمرو آنان افزون گشت. اين قلمرو كانون آيين زرتشت بود.

سرزمينهاي باختر و سغد هرگز جز قلمرو اشكانيان در نيامدند. همچنين زمينهاي شمال دره ي اترك هم كه جزيي از سرزمينهاي داهه و سكايي بود، هيچگاه جز دولت اشكاني به شمار نيامد. تيره هاي آن نواحي بارها در مرزهاي شرقي اشكانيان تاخت و تاز كردند.


1

داريوش

داريوش نخست، پسر ويشتاسپ و نوه ي ارشام از دودمان هخامنشي و شاخه ي پارسي است. او شاهي دانا و با اراده بود كه ماندگاري شاهنشاهي هخامنشي را ميتوان پيامد فرمانروايي او دانست چنانكه بسياري از پژوهشگران بر اين باورند كه كمتر كسي را ميتوان مي يافت كه پيش از آغاز شاهي و در سالهاي نخست پس از آن، مشكل هايي كه داريوش با آنها، رو به رو بوده؛ را از سر گذارنده باشد.
پيش از فرمانروايي داريوش و در زمانيكه كمبوجيه در مصر بود،فردي مادي به نام گئومات كه خود را برديا، پسر كورش و برادر كمبوجيه، ميخواند؛ تخت شاهي را به تصرف در آورده بود.كمبوجيه پس از شنيدن اين خبر از مصر به سمت ايران رهسپار شد اما پيش از رسيدن به ايران،در شام، جان خود را از دست داد.گئومات نيز از فرصت سود جسته و جاي خود را استوار كرد.در اين ميان كسي نبود كه راستي را از دروغ بازشناساند چرا كه مردم به شدت از اين ميترسيدند كه گئومات،كساني كه برديا را ميشناسند؛ از دم تيغ بگذراند.در چنين شرايطي داريوش كه از اين رويداد آگاه گشته بود، به كمك يارانش،در دژ "سيكَ يَ وُوَتيش" در سرزمين ماد،گئومات را شكست داد و بار ديگر،شاهنشاهي را به دودمان هخامنشي بازگرداند ودر نخستين روز از روزهاي جشن مهرگان در 10 مهر (دوم اكتبر) 522 سال پيش از زايش،به شاهي رسيد.از كارهاي او در جهت جبران زيانهاي گئومات، ميتوان به آباد كردن پرستشگاههايي كه او ويران كرده بود اشاره كرد.داريوش همچنين چراگاه ها و رمه ها و خانه هايي كه گئومات از مردم ستانده بود به آنها بازگرداند.
به شوند سستي كه گئومات در دوران فرمانروايي اش نسبت به كشورهاي تابع از خود نشان داده بود،شورش ها و بي نظمي هايي به وجود آمده بود كه سال نخست فرمانروايي داريوش خودش را نشان داد.همه ي اين شورش ها كه جنبه ي لشگري و سپاهي (و نه مردمي) داشتند، به گفته ي داريوش،در 19 جنگ و در همان سال نخست فرو خوابانده شده است. برخي از آنها را خود مردم با دستگيري فرد شورشي ،خنثي كرده اند كه از اين ميان ميتوان به نخستين شورش كه از سوي خوزيان و به رهبري فردي به "آثرين" آغاز شده بود اشاره كرد كه به فرمان داريوش ، اورا دستگير كردند و به نزد شاه فرستادند.و همچنين شورش فرد ديگري در خوزستان به نام "مَرتي يَ" كه مردم آن را سركوب كردند.برخي ديگر از شورش ها توسط فرماندهي از فرماندهان هخامنشي كه مورد اعتماد داريوش بوده، فرو خوابانده شده است كه ميتوان شورش سپاه ارمنستان اشاره كرد كه "دادَرشيش" آن را خنثي كرد.برخي ديگر از شورش ها مانند شورش سپاه بابل و سپاه "فَروَرتيش" در ماد را،سپاه داريوش خنثي كرده است.
در اين ميان دو نكته وجود دارد نخست آنكه هيچگاه مردم بر داريوش نشوريده اند و اين سپاهيان بوده اند كه آهنگ نافرماني از داريوش را ميكردند و بر همين اساس نيز سپاه داريوش و يا سردارانش،تنها با سپاه شورشي جنگيده و آنها را شكست مي داده اند.دوم آن كه توانايي بالاي داريوش در كنترل شورش ها و رساندن كشور به شرايط آرامش بسيار ستودني است و او براستي با اين كار خدمت بزرگي به ايران هخامنشي از خود نشان داد.
كارهاي ساختاري داريوش:
داريوش را نبايد تنها با جنگها و نبردهايي كه كرده است، شناخت .او كارهاي زيربنايي بسياري در جهت سازماندهي بزرگ ترين شاهنشاي جهان باستان انجام داده كه بي شك براي دوام فرمانروايي هخامنشيان، بسيار بايسته بوده است. در زير به برخي از آنها اشاره ميشود:
1.بخش كردن كشور به چند استان كه براي هر يك، شهربان يا "خشترَپَوان" گماشت.استان هاي هخامنشي را يونانيان ساتراپ يا ساتراپي ناميده اند.شمار ساتراپي هاي هخامنشي بر اساس سنگ نوشته ي داريوش، به سي مي رسيده است و آشكار است كه اداره ي همه ي آنها، نيازمند سامانه اي بسيار دقيق بوده است كه مي بايست توانايي اجرايي بالايي داشته باشد.نظارت بر شهربانان در چنين شاهنشاهي گسترده اي بر عهده سر دبيران و يا دبيراني بوده كه از سوي پايتخت برگزيده ميشدند تا پيوند مستقيم با مركز داشته باشند و گاه دستور مستقيم از مركز دريافت ميكرده اند. علاوه بر آن سالي يكبار، كساني با فرنام "چشم و گوش شاه " به استانها فرستاده ميشدند تا كار نظارت دقيق تر انجام شود.
2.ارتباط و پيوند در هازماني با گستردگي ايران هخامنشي بسيار مهم شمرده ميشده است و از همين روي، چاره جويي هايي براي افزايش توان ارتباطي،در اين دوره ديده ميشود. به فرمان داريوش راه هايي در سراسر شاهنشاهي ساخته شد كه از نامور ترين آن ها ميتوان به راهي كه سارد را به شوش و آنجا را به پايتخت پيوند ميداد،اشاره كرد.درازاي اين راه را دو هزار و چهار سد كيلومتر يا نزديك چهار سد فرسخ برآورد كرده اند.و براي افزايش كيفيت آمد و شد در راهها، كاروانسرا ها و چاپارخانه هايي نيز ساخته ميشد كه امكانات رفاهي براي مسافران و همچنين افزايش سرعت پيام رساني را در پي داشت.
3.سپاه جاويدان: توان نظامي همواره بسيار مهم شمرده ميشد و از همين روي به فرمان داريوش بزرگ،سپاهي ده هزار نفره ،فراهم شد كه هيچگاه از شمار آن كاسته نميشد و جاهاي خالي به سرعت پر ميشد.نام سپاه جاويدان نيز به همين شوند بر آن نهاده شده است.همچنين نيرويي چهار هزار نفره از پياده و سواره،از كاخ شاهي و پايتخت پاسداري ميكرده اند.
4.پيش از داريوش،در شهرها و استان ها،فرمانروايان محلي ،به دلخواه خود از مردم،خراج(ماليات) مي ستاندند .اما داريوش فرمان داد كه به كار خراج سر و سامان داده شود به اين صورت كه براي هر استان، خراج ثابتي مشخص بشود تا زمينه ي رفاه مردم فراهم شود.به نوشته ي پلوتارك، پس از آن، داريوش در پي آن بر آمد كه دريابد آيا پرداخت خراج تعيين شده در توان مردم هست يا نه؟ كه دريافت ميزان تعيين شده، در اندازه توان مردم است اما با اين وجود بازهم از ميزان آن كاست.
5.در سال شش صد و نه پيش از زايش،كانالي ساخته شده بود تا دو درياي سرخ و مغرب را به هم پيوند دهد كه كانال نام برده در زمان داريوش بزرگ، پر شده بود. داريوش اين مشكل را دريافت و دستور داد كه كانال نام برده را پاك و خالي كنند تا آماده استفاده شود و به يادگار خود كتيبه‌اي در آنجا نصب كرد كه كهن ‌ترين سند دنيا به شمار مي‌رود و البته نام خليج فارس را نيز در خود جاي داده است. اين كتيبه اكنون در موزه لوور نگهداري مي‌شود.
6.براي آسانتر شدن داد و ستد،داريوش دستور زدن سكه را داد، اين سكه ها را "دَريك" مي ناميده اند.
نظام اداري داريوش به اندازه‌اي پيشرفته بوده است كه حتي برخي جنبه هاي آن امروزه هم به كار ميرود.7
در نظام اداري داريوش در 2500 سال پيش، تمامي كاركنان دولت داراي شرح وظايف بوده و روند و روال دستورهاي اداري ودستمزد ها كاملاً سازماندهي شده، بوده است.
ديگر نبردهاي داريوش:
گذشته از نبردهايي كه در آغاز جستار به آن اشاره شد داريوش نبرد هايي ديگري نيز داشته است.
پس از آرام كردن شورش ها و سامان بخشيدن به كشور،چند جنگ ديگر در دوران داريوش رخ داد كه در پي آن ها دو استان مهم هند "سند" و" پنجاب" به قلمرو ايران هخامنشي پيوست شد. پس از آن داريوش متوجه سكايياني شد كه در استپ هاي شمالي سكني داشتند و ايران را از شمال مورد تاخت و تاز قرار ميدادند.لشگر ايران از دانوب گذشته و به زيستگاه سكا ها يا "استپ" نيز درونشد كرد اما سكاها از روبه رو شدن با داريوش پرهيز كردند و از پيش داريوش فرار كردند.داريوش نيز از راهي كه به اروپا رفته بود به سارد بازگشت اما هشتاد هزار نفر را به سركردگي "بغابيش" در اروپا گمارد و او نيز تراكيه و مقدونيه را گشود و تا درياي آدرياتيك نيز پيش فت تا جاييكه پادشاه مقدوني "آمين تاس" پيرو ايران شد.
از ديگر جنگهاي داريوش مي توان به جنگ با يونان اشاره كرد اما درباره كيفيت آن بسيار تناقض گويي ديده ميشود و توسط يونانيان به افسانه و داستان آميخته شده است و از شرح آن در اينجا ميگذريم.
منش و روش داريوش:
منش و روش داريوش را ميتوان از روي سنگ نوشته هايي كه از او به جاي مانده دريافت.براستي كه او همواره دروغ را سرزنش ميكند و به ستايش راستي ميپردازد و از اين رو نيكوكار را پاداش نيك ميدهد و دروغزن را سخت پادافره ميكند. شاهنشاهي اش را از اهورامزدا ميداند و او را يار خويش در انجام كارها ميبيند. نيز داريوش را پيرو دين زرتشت دانسته اند.
او به پيروي از رفتار كورش،همواره به باورها و آيين هاي مردمي كه در قلمرو فرمانروايي او زندگي ميكرده اند؛احترام ميگذاشته است بطوريكه به مصريان اجازه داد كه آموزشكده‌ي پزشكي معبد ساييس را دوباره بر پا سازندو از فرمانرواي آنجا ميخواست كه در كارها با روحانيان ديني همپرسگي كند.

1
X