به وبلاگ ايران نگين درخشان كشورهاي قاره آسيا - اصفهان خوش آمديد

پل خواجو

1

احياء ميدان نقش جهان و ساير آثار تاريخي و هنري ايران در عصر پهلوي

 

احياء ميدان نقش جهان و ساير آثار تاريخي و هنري ايران در عصر پهلوي

تشكيل انجمن آثار ملي در سال 1301 خورشيدي با شركت شخصيتهايي مانند مرحوم مستوفي الممالك و حاج سيد نصرالله تقوي و مشيرالدوله و محتشم السلطنه اسفندياري و عبدالحسين   [27]    تيمورتاش(سردار معظم خراساني) و ذكاء الملك فروغي و ارباب كيخسرو و تدوين قانون عتيقات كه در 12 آبان ماه 1309 شمسي به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و آيين نامه آن در 28 آبان ماه 1311 از تصويب هيئت دولت گذشت و كليه آثار صنعتي و ابنيه و اماكني را كه تا اختتام دوره سلسله زنديه در مملكت ايران احداث شده اعم از منقول و غيرمنقول در تحت حفاظت و نظارت دولت قرار داد اولين قدم در راه احياء تاريخي اصفهان در عصر پهلوي بايد به شمار آورد.

بعضي از باستان شناسان و ايران شناسان خارجي نيز مانند پروفسور پوپ در توجه دادن ايرانيان به ارزش و اهميت و عظمت و خلاقيت هنر و نفاست آثار تايخي خود از طريق انتشارات رسالاتي مانند(صنايع ايران در گذشته و آينده) و ايراد سخنراني‌هايي در اين زمينه سهم بسزايي داشته‌اند.

شاهنشاه فقيد در بدو جلوس به تخت سلطنت با احياي صنايع و تشويق هنرمندان و حفظ آثار ملي و ابنيه تاريخي و تأسيس موزه و كارگاه‌هاي قالي‌بافي و زري بافي و كاشي‌سازي و خاتم كاري و ترويج خط خوش و تذهيب و ساير هنرهاي زيبا صميمانه همت گماشت و به دستور پادشاه دولت در نمايشگاههاي بين المللي صنايع ايران در امريكا در سال 1926 مسيحي(1344 هجري قمري) و لندن در(1931) و مسكو و لنين‌گراد(1935) شركت جست و به طبع كتاب بزرگ «بررسي هنر ايران»(39) در شش جلد قطور به همت و كوشش پروفسور پوپ و به قلم هفتاد تن از دانشمندان و متخصصيان عالم كمك كرد، اين كتاب نفيس كه در نوع خود بي‌نظير است در زمينه هنرهاي زيبا و صنايع عمان خدمت را به ايران نموده است كه تريخ ادبي پروفسور براون(40) در زمينه ادبيات انجام داده است(41).

تأسيس موزة ايران باستان و تشكيل اداره كل باستان شناسي و استخدام آقاي آندره گدار (42) مدير و متخصص فرانسوي براي راهنمايي و خدمت در سازمان باستان شناسي و تهيه فهرست آثار تاريخي ايران از اقدامات مفيد عصر پهلوي و در زمره اولين گامهايي به شمار مي‌رود كه در راه احياء آثار تاريخي و توجه به محافظت و مراقبت آثار نفيس تاريخي كشور و از آن جمله آثار اصفهان برداشته شده است.

تعمير آثار تاريخي اصفهان در سال 1311 شمسي با اقدام به تعمير شكست بزرگ ايوان مسجد شاه آغاز شد و سپس تعمير اطراف ميدان نقش جهان و گنبد مسجد شيخ لطف الله كه به ويراني گرائيده بود در برنامه اقدامات اساسي قرار گرفت، هم اكنون گنبدها و مناره‌هاي مسجد شاه و مسجد شيخ لطف الله و مدرسه چهارباغ مانند عصر ساختمان آنها در زير آسمان نيلگون اصفهان ديدگان تماشاچيان را به سوي خود خيره مي‌كند. ديگر يك قطعه كاشي افتاده در مسجد شيخ لطف الله و مدرسه چهارباغ و مسجد شاه و مسجد جمعه به چشم نمي‌خورد. مسجد جمعه كه مهمترين بناي تاريخي اصفهان به منزله موزه معماري اسلامي در كشور ايران است پس از تعميرات مفصل و دامنه‌داري كه طي سي سال اخير در آن به عمل آمده در حقيقت موجوديت ثانوي پيدا كرده است. بناهاي ديگر داخل شهر اصفهان مانند هارون ولايت و مسجد علي و مقبره و مدرسه باباقاسم و امامزاده اسماعيل و امامزاده جعفر و بابا ركن الدين و عالي‌قاپو و مناره‌هاي ساربان و مسجد علي و چهل دختران و باغ قوشخانه و مسجد حكيم و دهها بناي تاريخي ديگر به تدريج در برنامه تعمير آثار ملي قرار گرفت و استادان چيره دست بنا و كاشيكار در اجراي منويات شاهنشاه فقيد با كسب تعليمات فني از اداره كل باستان شناسي كه در كشور ايران مؤسسه‌اي نوبنياد بود دست به كار ساختن و پرداختن آنها شدند.

در دورة سي ساله سلطنت شاهنشاه آريامهر بدنبال اقدامات دورة اول اقدامات وسيع و دامنه‌داري در مورد تعمير و ترميم آثار تاريخي داخل و خارج شهر اصفهان به عمل آمد و تعمير بناهايي مانند مسجد شاه و مسجد شيخ لطف الله در ميدان نقش جهان به مرحله اتمام رسيد و در آثار ديگري مانند عالي‌قاپو و چهلستون و هشت بهشت كارهاي تعميراتي با جديت تمام دنبال شد. هم اكنون كه اين مقاله نوشته مي‌شود تعميرات آثار مزبور ادامه دارد و طرح عالي ميدان نقش جهان صورت عمل بخود مي‌گيرد، به موجب اين طرح ميدان نقش جهان شكل تاريخي خود را باز خواهد يافت و با روشن شدن تمام ميدان و آثار مشهور تاريخي اطراف آن بر اساس استفاده از نور غيرمستقيم، شب هنگام منظره‌اي بخود خواهد گرفت كه تا سالهاي اخير تصور آن هم شايد در عالم خيال امكان پذير نبوده است.    [28]

 

پاورقي ها:

1-با توجه به موقع فعلي محله در بكوشك در اصفهان نگارنده چنين استنباط مي‌كند كه باغ نقش جهان خيلي وسعت داشته و ميدان فعلي نقش جهان قسمتي از آن باغ محسوب مي‌شده است. در دوره جانشينان تيمور قصري در كنار آن بنا شده كه عمارت عالي‌قاپوي فعلي دردوران شاه عباس اول در محل همان قصر بنا شده و ميدان نقش جهان كه وسعت امروزي را نداشته است نيز به دستور اين پادشاه پس از انتخاب اصفهان به پايتختي تا حدود امروزي آن وسعت داده شده و آثار تاريخي مسجد شاه و عالي‌قاپو و مسجد شيخ لطف الله و سر در قيصريه و چهاربازار در اطراف آن بنا شده است. يكي از آثار تاريخي موجود اصفهان سردر زاويه يا خانقاه دربكوشك است كه آن را باب القصر نيز مي‌گفته‌اند و چون نگاهداري آن در محل اصلي با مخاطراتي مواجه بوده است به باغ چهلستون انتقال داده شده و بر يكي از ديوارهاي ضلع غربي باغ نصب شده است. كتيبه اين سردر بنام ابوالمظفر رستم بهادرخان از سلسله آق قويونلو تزيين شده و تاريخ بناي آنسال 902 هجري در كتيبه آمده است. شيرسنگي آن را در بازار قيصريه آويزان كرده بوده‌اند و بر اثر سقوط پاهاي آن شكسته است. شير آسيب ديده دربكوشك در حال حاضر در گوشه‌اي از محل اصلي سر در تاريخي دربكوشك قرار دارد.

2-جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقي-ترجمه فارسي چاپ تهران صفحه 179.

3-تاريخ راحه الصدور و آيه السرور در تاريخ آل سلجوق چاپ تهران صفحه 142.

4-جلد اول تاريخ عالم آراي عباسي چاپ تهران صفحه 30 و 31.

5-نسخه خطي قصص الخاقاني متعلق به كتابخانه مركزي دانشگاه اصفهان صفحه 22.

6-رجوع شود به نسخه خطي كتاب وقايع السنين و الاعوام متعلق به كتابخانه مجلس شوراي ملي ايران صفحه 535.

7-صفحه 760 جلد دوم تاريخ عالم آراي عباسي چاپ تهران.

8-جلد دوم تاريخ عالم آراي عباسي صفحه 634.

9-جلد دوم تاريخ عالم آراي عباسي چاپ تهران صفحه 780.

10-روضه الصفويه نسخه خطي. نقل از زندگاني شاه عباس اول جلد دوم صفحه 286.

11-زندگاني شاه عباس اول جلد دوم تأليف استاد نصرالله فلسفي صفحه 287.

12-Pietro Della Valle جهانگرد ايتاليايي است كه در دوران سلطنت شاه عباس اول اصفهان را ديده است.

13-زندگاني شاه عباس اول جلد دوم صفحه 289.

14-زندگاني شاه عباس اول جلد دوم تأليف نصرالله فلسفي صفحه 304-307.

15-Don Garcias De Silva Figueroa

16-P’ere Jean Thadee

17-Piazza Navona معروفترين و زيباترين ميدان شهر روم كه به نظر بسياري از مردم مغرب زمين در دنيا ميداني از آن زيباتر وجود ندارد و فقط كساني كه اين ميدان را ديده و با اين نظر آشنا هستند مي‌توانند بفهمند نويسنده حتي با ذكر عقيده خود داير بر تجيح ميدان شاه به ميدان ناوونا چه جسارتي از خود بروز داده وتا چه حد تحت تأثير زيبايي ميدان شاه اصفهان قرار گرفته است(رجوع شود به سفرنامه پي‌يترو دلاواله ترجمه دكتر شعاع الدين شفاء چاپ تهران).

18-پي‌يترو دلاواله در بيان جهت جغرافيايي ميدان نقش جهان اشتباه كرده است زيرا مقصود او مسجد شاه بوده كه مقارن اتمام مسجد شيخ لطف الله مشغول پي‌ريزي آن بوده‌اند و در ضلع جنوبي ميدان قرار دارد نه قسمت فوقاني آن.

19-مقصود شاردن از ذكر اين نكته‌كه شاهان ايران تا موقع تاجگذاري به حال كودكي بسر مي‌بردند جانشينان شاه عباس اول تا شاه طهماسب دوم است كه هميشه در چهار ديواري حرم تحت نظر بودند و معاشرين و ندماي آنها خواجگان و زنان تشكيل مي‌داده‌اند و هنگامي كه به سلطنت مي‌رسيده‌اند هيچ گونه اطلاعي از مملكت داري و وظايف خود در امر خطير سلطنت نداشته‌اند.

20-شواليه شاردن فرانسوي، قسمت شهر اصفهان ترجمه حسين عريضي صفحه 38.

21-Ernst Herzfeld پروفسور هرتسفلد از بزرگان مستشرقين و ايران شناسان نامي است كه اهميت دخالت ايران در دوره ساساني را در تاريخ معماري و صنعت عالم معرفي نموده و در نتيجه مطالعات و تحقيقات فراوان در خصوص معماري و ابنيه ايران قديم دايره اطلاعات ديگران را كه در اين باب بسيار محدود بوده است وسعت كامل بخشيده است. وي اول بار در تخت جمشيد با روش علمي به حفاري پرداخت و نتايج عالي بدست آورد. سلسله انتشاراتي كه به زبان آلماني تحت عنوان(اطلاعاتي راجع به آثار باستاني ايران) توسط او منتشر مي‌شده نماينده پشتكار و مهارت كامل او دربارة اين موضوع است. كتاب مهم او كه به زبان انگليسي در سال 1941 ميلادي در آكسفورد به طبع رسيده (ايران و شرق قديم) نام دارد و بزرگترين تأليف او در سال 1947 ميلادي در امريكا انتشار يافته است در باب (زردشت و دنياي عهد او) مي‌باشد.

22-بطوريكه مؤلف كتاب (الاصفهان) متذكر شده كتاب وي در ده دفتر تدوين شده ولي متأسفانه تا اين تاريخ بيش از يك جلد از كتاب وي به طبع نرسيده است و از ساير مؤلفات وي اطلاعاتي در دسترس ما نيست.

23-ليور Livre مقياس پول كه در ازمنه و نواحي مختلف يكسان نبوده است و نيز مقياس وزن بوده كه تقريباً برابر با چهار كيلو مي‌شده است.

24-براي اطلاع بيشتر از هربرت و ارزش سفرنامه او رجوع شود به جلد اول كتاب «اسناد مصور اروپاييان از ايران» صفحه 121-130 تأليف دكتر غلامعلي همايون.

25-رجوع شود به كتاب «اسناد مصور اروپائيان از ايران» جلد اول تأليف دكتر غلامعلي همايون و توصيف ميدان نقش جهان از سفرنامه دوليه دلند ترجمه دكتر محسن صبا در شماره صد و يكم مجله هنر و مردم.

26-بيشتر سياحان اروپايي در تعيين ابعاد اين ميدان دچار اشتباه شده‌اند . اندازه حقيقي ميدان نقش جهان به شرح زير است:

طول شرقي ميدان از شمال به جنوب 503 متر و طول غربي506 متر، عرض شمالي ميدان از شرق به غرب 158 متر و عرض جنوبي 159 متر.

27-اكو Ecu پول نقره كه معمولاً معادل سه ليور و گاهي هم شش ليور بوده است (ليور Liver نيز مقياس پول فرانسه بوده كه در ازمنه و نواحي مختلف يكسان نبوده است و همچنين مقياس وزن بوده كه تقريباً مطابق با چهاركيلو مي‌شده است).

28-رجوع شود به صفحه 65 و 66 سفرنامه سانسون ترجمه دكتر تقي تفضلي.

29-كوچه پشت مطبخ هنوز هم به همين نام وجود دارد و محل رفت و آمد عابرين و وسايط نقليه است.

30-سفرنامه كارري ترجمه دكتر عباس نخجواني و عبدالعلي كارنگ چاپ تبريز صفحه 77 تا 83.

31-اين سياح نيز مانند اكثر جهانگردان اروپايي نتوانسته ابعاد حقيقي ميدان نقش جهان را تعيين نمايد.

32-سفرنامه از خراسان تا بختياري هانري رنه دالماني ترجمه فارسي. صفحه 926.

33-Vers Isphahan

34-فردريك چارلز ريچاردز Ferederick Charles Richards عضو انجمن سلطنتي نقاشان و حكاكان انگلستان به سال 1878 در نيوپورت New Port در انگلستان متولد گرديد و در 27 مارس 1932 در سن 54 سالگي در گذشت. وي در كالج سلطنتي هنرهاي زيبا عضويت داشت و در آنجا تدريس مي‌كرد. آثار هنري او در موزة ويكتوريا و آلبرت و طالار هنرهاي زيباي نيوپورت و چندين موزه ديگر نگاهداري مي‌شود در شرح حال او نوشته‌اند چنانكه فقط به نقاشي نمي‌پرداخت در نويسندگي بسيار مشهور مي‌شد.

مجله New and Then در يكي از شماره‌هاي خود طي مقاله‌مبسوطي سفرنامه وي را چنين توصيف كرده است: فردريك ريچاردز با چنان مهارت و استادي زيبايي‌هاي ايران را به قلم آورده كه حقيقتاً شگفت‌انگيز است. در واقع با همان سهولتي كه مداد نقاشي را بكار مي‌برد از كلمات و عبارت نيز استفاده مي‌نمايد. نيرومندي و سختي و خشكي صحاري ايران،‌شكوه و عظمت سلسله كوههاي آن، آرامش و زيبايي باغها و جنبش بازراهاي آن را چنان توصيف مي‌كند كه خواننده خود را در مقابل آنها مي‌بيند.

35-پني Penny تقريباً‌معادل يك ريال است.

36-رجوع شود به سفرنامه فردريك چارلز ريچاردز-ترجمه فارسي. چاپ تهران. صفحه 6 تا 10.

37-احداث نرده باغ چهلستون و نظافت باغ مزبور و كاخهاي چهلستون و عالي‌قاپو در آغاز استقرار ارتش در عهد شاهنشاه فقيد در اصفهان مرهون علاقه و جديت مخصوص تيمسار سرلشگر محمدحسين فيروز كه در آن وقت رياست ستاد لشگر اصفهان را به عهده داشتند، مي‌باشند و با وجوهي كه از ممرهاي غيردولتي براي استفاده ارتش فراهم مي‌شد ابنيه مزبور را از صورت ناپسند گذشته خارج كردند و افسران و علاقمندان ديگر نيز با ايشان همكاري نموده‌اند، تيمسار سرلشگر محمد حسين فيروز از اعضاء هيئت مؤسسين انجمن آثار ملي ايران نيز مي‌باشند.

38-نقل از مجلد سوم گزارشهاي باستان شناسي صفحه 382 و 383 و 384.

39-A Survey Of Persian Art.

40-Professor Edward Granville Browne از دوستداران صميمي تاريخ و ادبيات ايران است و شاهكار تأليفات او «تاريخ ادبيات ايران» كه در چهار جلد از 1902 تا 1924 ميلادي به زبان انگليسي به چاپ رسيده به وسيله مرحوم رشيد ياسمي و جناب آقاي علي اصغر حكمت و جناب آقاي علي پاشا صالح به زبان فارسي ترجمه شده است.

41-رجوع شود به كتاب (يادگار عمر) تأليف سناتور دانشمند جناب آقاي دكتر عيسي صديق اعلم صفحه 296.

42-Andre Godard

   

 

 

فقيري، ابوالقاسم. "سفره‌ها در شيراز". دوره 9، ش 106 (مرداد 50): ص‌53-54.

 
 

 

 
 

خلاصه:سفره‌هاي نذري: حضرت خضرا(ع)، حضرت عباس(ع)، حضرت رقيه(ع)،‌نذربها در شيراز، معالجه ترس و لرز در شيراز.

 
       

 

     

 

 

سُفره‌ها در شيراز

ابوالقاسم فقيري

در پايان از خانواده‌هاي ايراني براي برآمدن حاجات نذرهائي ميكنند كه از آن جمله است

انداختن سفره و پختن نذري. نوشته زير درباره تشريفات اين دو رسم در شيراز گردآمده است

سفره حضرت خضر:

اين سفر را در شب جمعه آخر سال مياندازند و تا هنگام تحويل سال به سفره دست نميزنند. انداختن اين سفره مخصوص ثروتمندان است،زيرا سفره ايست هر چه بخواهيد پر خرج. سفره را مياندازند و از هر نوع خوراكي در آن ميگذارند،چيزهاي ديگري كه حتماً در اين سفره ديده ميشود آب و برگ سبز است و مقداري سكه كه معمولاً سكه‌ها را زير سفره ميگذارند و يكدست آفتابه ولگن. هنگاميكه انداختن سفره تمام شد،كنار سفره نماز حاجت ميخوانند و دعا ميكنند. سپس در اطاق بسته و ميروند. بعد از   [53]    تحويل سال يكي كه پاك باشد در اطاق را باز ميكند اگر آبي در لگن ريخته باشد يا يكي از خوراكيها دست خورده باشد ميگويند حضرت خضر به اطاق آمده دستنماز گرفته،يا از خوراكيها خورده است. سپس خوراكيها را براي خويشاوندان ميفرستند و بدين ترتيب خود را بمراد رسيده ميدانند.

سفره حضرت عباس1 

عباس علي سردار اي شاه علم بردار

اين غم كه بدل دارم              از روي دلم بردار

معمولاً كسي كه نذر ميكند سه مرتبه سفره مياندازد. سفره اول و دوم مفصل نيست و نيت ميكنند كه اگر حضرت عباس مرادشان را داد سفره مفصلي خواهند انداخت كه در اصطلاح ميگويند گرو برداشته اند. مواديكه در سفره ميگذارند:

آجيل مشگل گشا كاچي رشته ميوه «از هر نوع كه در بازار باشد» پلوها: (عدس پلو 0 لوبيا پلو- باقلا پلو كلم پلو شكر پلو - «همان شيرين پلو تهراني‌هاست» چلو سفيد با انواع خورشتها).

پنير و سبزي حلواي كاسه شيريني از هر نوع بوخوش شمع (عده اي از مدعوين نذر كرده شمع آورده سر سفره روشن ميكنند) و عده اي هم در همين مجلس يكي از شمعهاي نيم سوخته را گرو برداشته تا چون مراد و مطلبشان حاصل شد آنها هم بنوبه خود سفره بياندازند. شمعها را در يك سيني كه پراز نمك است فرو ميكنند معمولاً خاموش كردن شمعها توسط دوبرگ نارنج انجام ميگيرد. چون سفره انداخته شد و مدعوين همه در مجلس حاضر شدند كنار سفره نماز حاجت ميخوانند. بعد روضه حضرت عباس ميخوانند. معمولاً سعي ميكنند روضه خوان زن پيدا كنند (در شيراز روضه خوان زن هم وجود دارد) سپس چيزهاي داخل سفره را ما بين يكديگر قسمت ميكنند. اين سفره مخصوص زنان است و از ورود مردان به مجلس جلوگيري ميكنند.

سفره حضرت رقيه:

اين سفره را سابقاً در آستانه سيد علاءالدين حسين مي‌انداختند ولي امروزه روز زياد مرسوم نيست. اين سفره را در شب دوشنبه مياندازند. انداختن اين سفره خيلي ساده است. سفره اي انداخته دونان سنگك با مقداري خرما در آن مي‌نهند. سپس روضه حضرت رقيه را يكي ميخواند و شمع روشن ميكنند. اين سفره را هم براي برآورده شدن حاجت مياندازند.

نذريها در شيراز

1- روزهاي شنبه بعضي از اهالي شيراز به قدمگاه ميروند و حلواي حضرت عباس درست كرده و بين مردم قسمت ميكنند.

2- حلواي ام البنين اين حلوا را براي كارگشائي ميپزند و بطور كلي مردها نبايد از آن بخورند.

3- آش امام زين العابدين بيمار كه معمولاً روزهاي قتل ميپزند غير از آش بعضي‌ها در اين روز شله زرد وشيربرنج هم نذر ميكنند.

4- بعضي از مردم شيراز روز قتل سيدالشهدا بچه‌هايشان را سقا ميكنند و نذر بچه‌هايشان شربت گلاب بمردم ميدهند.

5- بره حضرت عباس كشتن بره حضرت عباس هم نذري است كه براي كارگشائي انجام ميدهند.

6- در شيراز امام زاده ايست بنام سيدالحرمين كه بدان امام زاده زنجيري هم ميگويند،زنها به امام زاده رفته و نذر ميكنند و چون نذرشان برآورده شد بدانجا رفته و شبي آبگوشت نخود يخني (Yaxni) درست ميكنند،معمولاً شبهاي سه شنبه به زيارت اين امام زاده ميروند.

معالجه ترس و لرز در شيراز

1- براي اينكه بچه ايكه ترسيده است ترسش بريزد ابتدا آتش ميكنند،تابه اي روي آتش مي‌نهند و بچه را دو نفر كه دو طرف تابه ايستاده اند دست به دست ميكنند سپس كاسه اي آب روي تابه ميريزند كه صداي جي . . . . زي Jïzi بلند ميشود و پس از آن معتقدند كه ترس بچه ميريزد.

2- بچه ايكه ترسيده باشد اگر باو آب روي طلا بدهند ترسش ميريزد.

3- بچه ايكه ترسيده باشد اگر ذره اي نمك زير زبانش بگذارند ترسش ميريزد.

4- بچه ايكه ترسيده باشد هنگاميكه در خواب است اگر كوزه اي بالاي سرش بشكنند چون از خواب بجهد خوب خواهد شد.

“پاورقي‌ها“

1- در ميان سفره‌ها شيرازيها به سفره حضرت عباس عقيده اي مخصوص دارند. سفره حضرت عباس را هميشه ميتوان انداخت. بعضي‌ها هم روز تولد حضرت عباس اين سفره را مياندازند.

 

 

1

هنرمندان يك خاندان تاريخي كاشان و آثار گرانبهاي آنان

 

 

نراقي، حسن

مايه بسي خرسندي و سپاسگزاريست كه هنرهاي زيباي كشور با انتشار مجله سودمند هنر و مردم ، در حالي كه به ترويج و تشويق هنرهاي زنده‌ي عصري مي‌كوشد، در ضمن نيز طبق برنامه ي نافذ و موثري خاطره هنرهاي فراموش شده باستاني را تجديد نموده، و با ارزشهاي علمي و تحقيقي نام و نشان فرزانگان هنر ـ آفرين اين سرزمين را احيا مي‌كند تا از اين راه، نسل جوان را از ميراث گرانبهاي نياكانشان آگاه ساخته و با تجسم مزاياي فكري و زيبايي‌هاي روحي پدران، ذوق نهفته فرزندان و استعداد هنري آنان را برانگيزد.

از اين جهت و به پيروي از منظور عالي آن مجله در اين مقاله چندين نسل متوالي يك خاندان تاريخي، هنر و دانش و آثار جاويدان آنان را ياد ميكنيم:

بر اثر تحقيقات باستان شناسي، اكنون اين نكته محرز گشته، كه مركز اوليه صنعت كاشي سازي يا بزرگترين هنر قديمي ايران شهر كاشان بوده است. صنعت كاشي سازي كه در آغاز پيدايش پديده اي از انواع تكامل يافته صنعت سفال سازي و ظروف لعابدار و مينايي بود، رفته رفته بقدري جالب و دلپسند مردم گرديد كه صنعت بزرگ و مستقلي را بوجود آورد. يعني از صورت اوليه خود كه خشت لعابدار و ساده‌اي بيش نبود بوسيلة نقش و نگار و رنگ‌هاي گوناگون، به اوج ترقي و كمال زيبايي كه كاشي‌هاي برجسته و مينايي و نوشته‌دار و طلايي باشد رسيد.

و چنان شهرت جهاني پيدا كرد كه«ياقوت حموي» در كتاب معجم البلدان، شهر كاشان را بواسطه كاشي هاي مينايي كه در آنجا ساخته ميشود شناخته و معرفي ميكند(و منها يجلب الغضائرالقاشاني والعامه بقول القاشي).

اما ممتازترين نوع كاشي، خشتي كه در دوران تحول اين صنعت پديد آمد، محرابهاي بزرگ قدي و كتيبه‌هاي پيوسته خطي بود كه براي مساجد و مقابر و اماكن عمومي ساخته مي‌شد.

و اينگونه محراب و كتيبه هاي تاريخي نه تنها اختصاص به كارگاههاي كاشي سازي كاشان داشت، بلكه رموز كار و فرمول و دستورهاي فني آن منحصراً در اختيار خانواده هاي معين و معدودي بوده كه نسلاً بعد نسل بطور موروثي به يكديگر سپرده بكار مي‌بردند.

بزرگترين خانواده كاشي سازان كاشان كه در پيشه موروثي مهارت كامل و علم و عمل داشته اند، اولادان ابو‌طاهر بوده‌اند. زيرا علاوه بر آثار هنري چند نسل متوالي آنها كه تا كنون باقي مانده است در نتيجه كشف كتاب خطي در موضوع دستورهاي فني سفال سازي، از تحليل و تركيب مواد لازم تا حرارت دادن در كوزه و غيره، تخصص و هنرمندي آنان ثابت و آشكار شده است.

اين كتاب كه در سال 1314 شمسي از كتابخانه مسجد اياصوف به اسلامبول بدست آمده، در سال 700 قمري بقلم ابوالقاسم عبدالله بن علي بن محمد القاشاني المورخ، نگاشته و به تاج الدين وزير سلطان محمد خدا بنده اهدا شده است.

 

 

     

 مؤلف نامبرده از جمله مورخين و كساني است كه در تأليف كتاب جامع التواريخ      [17]       رشيدي شركت و سهم بسزايي داشته. خود او نيز تاريخ سلطان محمد خدا بنده را جداگانه تأليف كرده است. و گذشته از مراتب فضل و دانش وي، از خاندان ابي طاهر مي‌باشد كه در صنعت كاشي سازي شهرت و مهارت كامل داشته‌اند. جدش محمد بن ابي‌طاهر و پدرش علي بن محمد و برادرش يوسف بن علي تا اواخر قرن هشتم هجري سرگرم بدين كار بودند. و بطوري كه در اينجا ملاحظه مي‌شود نام آنها روي آثارشان جاويدان مانده است.  

آثار خاندان ابي طاهر كاشاني

1ـ كاشي‌هاي ممتاز مرقد حضرت معصومه در قم، كار محمد بن ابي طاهر با تاريخ 602 هجري.

2 ـ دو محراب بزرگ و كوچك و همچنين كتيبه حرم      [18]      حضرت امام رضا در مشهد كار محمد بن ابي طاهر با تاريخ 612 ـ 640 هجري.

3 ـ محراب امامزاده يحيي ورامين (اكنون در موزه دانشگاه فلادلفياست)، كار علي بن محمد بن ابي طاهر و تاريخ 663 هجري.

   

كتيبه كاشي حرم امام رضا ، كار محمد بن ابي طاهر ـ 612 هجري

محراب كوچك حرم امام رضا، كار علي بن محمد بن ابي طاهر ـ 640 هجري

محراب بزرگ حرم حضرت رضا، كار محمد بن ابي طاهر ـ 612 هجري

 

 

 

4 ـ محراب مسجد قم(اكنون در موزه برلن است)، كار علي بن محمد بن ابي طاهر با تاريخ 663 هجري.

5 ـ محراب كوچك امام زاده حبيب بن موسي كاشان (اكنون در موزه ايران باستان است)، كار علي بن محمد بن ابي طاهر با تاريخ 668 هجري.

6ـ لوحه آرامگاه امام زاده يحيي ورامين ( متعلق به موزة ارميتاژ)، كار يوسف بن علي بن محمد بن ابي طاهر با تاريخ 705 هجري.

7ـ كتيبه كاشي، كار يوسف بن علي (متعلق به موزة بريتانيا)، با تاريخ 709 هجري.

8ـ كتيبه محراب، كار يوسف بن علي (موزة صنايع عرب در قاهره)، با تاريخ 710 هجري.

9 ـ محراب برجسته طلايي امام زاده علي بن جعفر قم (در موزة ايران باستان)، بشماره (3270) كار يوسف بن علي و تاريخ 734 هجري.

10 ـ كاشي هاي منقش بسيار زيبا (موزة مشهد)، كار محمد بن ابي طاهر، و كتيبه كاشي سردر حرم آستانه با تاريخ 612 هجري.

11ـ كتيبه قبر حبيب بن موسي پشت مشهد كاشان (در موزة ايران باستان)، بشماره (3289) تاريخ 670 هجري.

   

محراب كوچك امامزاده حبيب بن موسي در كاشان، كار علي بن محمد ـ 668 هجري (موزة ايران باستان)

كاشي ديواري زرين، ساخت كاشان در قرن هفتم متعلق به امام زاده يحيي ورامين كه اكنون در موزه اسلامي برلن موجود است.

 

 

هنرمندان ديگر كه با فرزندان ابي طاهر همكاري داشته اند يكي ابو زيد و ديگري استاد جمال نقاش، دستياران محمد بن ابي طهر بوده‌اند. و همچنين نام اين كاشي سازان كه در كاشان كارگاههاي       [19]      عليحده داشته اند روي آثارشان باقي مانده است.

عبدالله بن محمود بن عبدالله (در كاشي هاي حرم آستانه قدس)، به تاريخ 612 هجري. علي حسيني كاتبي (محراب موزة ارميتاژ لنينگراد).

حسين بن علي بن احمد (محراب موزة متروپوليتن).

سيد ركن الدين روي كاشي هاي كوكبي طلايي (موزة ايران باستان)، از تاريخ 670 الي سال 738 هجري و بالاخره حسن بن عربشاه، روي محراب بزرگ متعلق به مجسد ميدان كاشان (اكنون در موزة دولتي برلن )، به تاريخ 623 هجري.

ناگفته نماند كه محراب اخير تا اوايل قرن كنوني كه «لرد گرزن» آنرا ديده و در سفرنامه‌اش بخوبي ياد كرده و ستوده است در مسجد ميدان بوده و همچنين حاج عبدالغفار نجم الدوله كه در سال 1299 مسجد ميدان را بازديد نموده سرنوشت اين محراب را چنين پيشگويي كرده است:         [20]

«كاشان شهر آباديست . آثار قديمه نيز از مساجد و بعضي ابنيه ديده شد. بازار مسگري معتبري دارد.

   

راست: محراب امامزاده علي بن جعفر در قم، كار يوسف بن علي بن محمد بن ابي طاهر كاشي ـ 734 هجري (موزة ايران باستان).

چپ: قسمت بالاي محراب امامزاده علي بن جعفر در قم

 

 

 

 

كاشي‌هاي برجسته و معرق خوب در محراب، مسجدي ديديم خيلي تماشايي و معتبر است و فرنگي‌ها همان را اقلاً دو هزار تومان ميخرند و حيف كه آخر به هر تدبير باشد خواهند ربود!» (صفحه 7 سفرنامه خوزستان)  

اين محراب پس از ربوده شدن از مكان اصلي خود، توسط      [21]     مستر پريس نام (J.R.preecr) قنسول انگليسي خريداري و به اروپا حمل گرديده و در سال 1928 ميلادي تحويل موزة برلن شده است.

مستر آ.آ. پوپ آمريكايي، خاور شناس نامي در كتاب (شاهكارهاي هنر ايران صفحه 82) مي نويسد:

«مساحت اين محرابها گاهي به 70 فوت مربع ميرسد، اما جزئيات طرح آنها چنان با ظرافت و دقت به وجود آمده كه گويي جواهريست كه به دست استاد ماهري ساخته شده ….»

و خاور شناس ديگر مؤلف «صنايع ايران بعد از اسلام در صفحه 206 »ميگويد:

«اين محرابها بدون شك از بهترين و زيباترين آثار فني      [22]      ادوار تاريخي ايران بشمار ميرود كه در قرن هفتم به درجه عظمت و كمال خود رسيده است».       [23]

   

 

1

آتشكده نياسر

آبگير بن

1

موزه هنرهاي تزئيني

   

موزه‌ها كه در روزگار ما يكي از مظاهر مهم زندگاني شهري بشمار مي‌آيند وجودشان از نظر گوناگوني در همه شئون زندگاني، بخصوص در زمينه هاي آموزشي و هنري وظيفه و پايگاه بس ارجمندي دارد. امروز ديگر منظور از تاُسيس موزه تنها انباشتن مقداري آثار كهن هنري در يك مكان معين براي تماشا و وقت گذراني نيست، بلكه مقصود اساسي و مهمي در ميان است و آن برانگيختن انديشه‌ها از نظر فرهنگي و و هنري و تاريخي است.

به همين علت در جهان كنوني بيشتر موزه‌ها مي‌كوشند در نمايش دادن و معرفي اشياء و آثار خود تجديد نظر كنند تا براي بالا بردن سطح معلومات و دانش و ذوق عموم مردم مفيد افتد. امروز هر گاه مؤسسه‌اي در زمينه فعاليتهاي دانشي و هنري فاقد موزه اختصاصي باشد بي شك در فعاليت آن ركود و كاهشي احساس خواهد شد و پيشرفت و تكاملش دچار وقفه و اختلال خواهد گرديد.

 

آثار تاريخي گوناگوني كه در يكي از ويترينهاي موزة هنرهاي تزئيني بچشم مي خورد

 

 

با توجه به اهميت فرهنگي و آموزشي موزه‌ها و لزوم داشتن موزه هاي گوناگون در زمينه هاي هنري، جاي موزه هنرهاي تزئيني در ايران خالي بود، زيرا هنرهاي تزئيني در ميان رشته هاي مختلف هنر ايران سوابق ممتد و ارزش فوق العاده‌اي دارد و توسعه آن در تمام شئون زندگي ايرانيان بحدي است كه پيش پا افتاده‌ترين لوازم اوليه زندگي از اين هنر بي بهره نمانده است.    [9]

ايجاد موزه‌اي كه معرف اين رشته از هنر عميق و سابقه دار ايران باشد لازم و واجب بود. چه متاُسفانه خارجيان در اين امر از ما پيشي گرفته و شايسته مقام بلند هنرهاي تزئيني ايران نبود كه ديگران بيشتر از خود ما معرف آن باشند. از همين رو هنرهاي زيباي كشور از نظر مسئوليتي كه براي حفظ هنرهاي اصيل ايراني و هدايت و تربيت ذوق هنرمندان در برابر هجوم طرحها و مصنوعات خارجي دارد و همچنين بمنظور هدايت و تشويق طراحان ايراني به اقتباس و استفاده از طرحهاي ايراني در رشته‌هاي صنعتي، جديد دو سال پيش «موزه هنرهاي تزئيني» را تاُسيس كرد و با تاُسيس آن اين اميد را در دلها بوجود آورد كه با تكميل و توسعه آن بتوان روزبروز سوابق اين رشته از هنر ايران را روشن تر و برازنده‌تر به‌دنيا نمايانده و همچنين همگام با آن در شهرهاي مهم ايران نيز موزه‌هاي مشابهي ايجاد كرد.

   

آفتابه لگن فولاد طلا كوب قلم زده – سده 12 هجري  

 

 

قاليچه سجاده‌اي با خطوط كوفي (فرمايش جناب آقاي محمد حاج ابراهيم خان )- 1300 هجري قمري  

 

پايه و اساس موزه هنرهاي تزئيني از مجموعه اشياء ظريفه شادروان «عبدالله رحيمي» كه در مدت چهل سال با صرف عمر و پول و زحمت زياد آنها را در ايران و آمريكا گردآوري كرده تشكيل يافته است.     [10]

اين اشياء سالها پيش از اين، در نواحي مختلف كشورهاي متحده آمريكاي شمالي به معرض نمايش گذاشته شد و سپس به امر محمدرضا پهلوي به ايران مراجعت داده شد و با خريد آنها از طرف هنرهاي زيباي كشور پايه موزه هنرهاي تزئيني نهاده شد.

اين مجموعه كه سپس آثار ديگري نيز بر آن افزوده شده مشتمل بر همه وسايل زندگي ايرانيان در دو سه قرن اخير است. 

 

 

 

همه آنها بر طبق تزئين كاري معمول زمان كه زائيده ذوق و سليقه اجدادي و بومي اين سرزمين است آرايش يافته و هر بيننده دقيق با ديدن اين نمونه‌ها پي‌خواهد برد كه تا چه اندازه روح زيبا پسندي و ظريف‌كاري و هنروري در ميان مردم اين كشور حتي در طبقات عادي آن رسوخ و نفوذ داشته است.

موزه هنرهاي تزئيني در خيابان امير كبير (چراغ گاز ) واقع شده است و شامل هشت سالن بزرگ است كه در آن متجاوز از 1200 قطعه اشياء نفيس و آثار هنري و تزئيني جمع آوري و به معرض نمايش بازديد مردم گذاشته شده است. در تالار شماره يك كه مدخل ورودي موزه مي‌باشد فرمانهاي مختلفي از زمان صفويه و قاجاريه و تعدادي عقد نامه كه همگي تذهيب و طلا اندازي شده است بنظر مي‌رسد. 

   

منظره اي از ويترينهاي تالار شمارة 6  

 

 

 

 

در يكي از ويترينهاي    [11]     كناري سه قطعه سلسله دوزي زيباي كرماني قرار دارد و در ويترين مقابل آن نيز دو قطعه قلابدوزي و تكه دوزي و يك قطعه گلابتون دوزي بسيار ظريف مشاهده مي‌گردد.  

ديوارهاي اين تالار شامل انواع قلابدوزي و پولك دوزي است. زيباترين قطعات اين تالار گليم دو رويه بسيار ظريفي است كه در كردستان بافته شده و همچنين دو عدد ظرف مسي پايه دار است كه داراي نقوش و خطوط بسيار زيبايي است و متعلق به دوره صفوي ميباشد. در تالار شماره دو قسمت عمده آن را زري هاي مختلف تشكيل ميدهد. اين زري‌ها متعلق به دوره صفويه تا قاجاريه است ويترينهاي كناري آن شامل قطعات متنوع زري و انواع خورجين و چنته و همچنين كمربندهاي زري و آئينه دوزي و ريشه هاي زربفت ميباشد و در ويترين وسط يك پرده تركمني و يك فرش بسيار عالي و ظريف قرار دارد.

 

سجاده ترمه بوته جقه زمينه زرد – سده 11 هجري

در تالار شماره سه انواع مختلف كارهاي دستي از قبيل ده يك دوزي ،شماره دوزي ،مليله دوزي، منجوق دوزي ،و سرمه دوزي ديده ميشود و طبقه بالاي ويترين وسط شامل انواع مختلف كلاههاي پنبه دوزي ، زري دوزي و همچنين تاجهاي درويشي است كه روي آنها سوزن دوزي شده است طبقه زيرين اين ويترين شامل انواع و اقسام شيشه هاي زير‌خاكي و رو‌خاكي ايراني متعلق به دوره‌هاي مختلف پيش از اسلام و بعد از اسلام مي‌باشد.

 

تالار شماره چهار از خطوط خوش و كتب مختلف خطي تشكيل يافته و در آن انواع خطوط از قبيل كوفي، ثلث، نسخ، نستعليق، و شكسته خطاطان مشهور به معرض تماشا گذاشته شده است. كتابهاي اين تالار كه در ويترين‌هاي كناري قرار دارد شامل قرآن هاي نفيس و ديوانهاي شعراي مشهور مانند، سعدي و حافظ است كه همگي به خط اساتيد مختلف نوشته و كليه آنها مزين به بهترين تذهيب‌ها و طلا اندازي مي‌باشد. در ويترين وسط مرقعات بسيار نفيس و دعاهاي طوماري به خط غبار بنظر بينندگان مي‌رسد.

نمونه‌هائي از منجوق دوزي كه در تالار شماره 3 موجودند

 

     

تالار شماره پنج شامل اشياء و كارهاي روغني (زير لاكي) است ويترينهاي كار ديواري به ترتيب از قاب آينه‌هاي مختلف و قلمدانهاي زيبا كه اكثراً ساخته و پرداخته استادان تواناي نقاشي و قلم‌دانسازي ايران بوده‌اند و همچنين از انواع جلدها كه با بهترين وضعي تذهيب و نقاشي شده‌اند تشكيل ميگردد. در ويترينهاي وسط دو عدد چوب ننو و يك كوزه قليان نقاشي شده بسيار زيبا و تعدادي جعبه هاي مختلف نقاشي شده بنظر تماشاچيان ميرسد، ديوارها شامل شمايل‌هاي تذهيب شده و جلدهاي مختلف و سر لوحه‌هاي گوناگون مي‌باشد.

 

دو ويترين از تالارهاي موزه هنرهاي تزئيني

 

 

تالار شماره شش به پاس زحمات شادروان «عبدالله رحيمي» بنام وي نامگذاري شده و شامل انواع و اقسام نقاشي‌ها و مينياتورها از سده نهم هجري تا زمان معاصر است. سري منياتورهائي كه در قسمت شرقي تالار نصب گرديده متعلق به كتاب خاوران نامه   [12]    مي‌باشد كه در سده نهم هجري نقاشي گرديده و تابلو هاي ديوار شمالي آن مينياتورهاي مختلف استاد حسين بهزاد نقاش معاصر است.

دو ويترين هم از اشياء منبت و قابهاي قلمكار خاتم تشكيل شده است.

تالار شماره هفت از انواع پرده‌ها و بقچه هاي قلمكار پوشيده شده و ويترين هاي كناري آن به ترتيب شامل اشياء سيمين، انواع خنجرها و كاردهاي طلا كوب با دسته هاي عاج و استخوان كنده كاري شده و مجموعه مهره‌ها و عقيق‌ها است.

تالار شماره هشت معرف فلز كاري ايران است كه سوابق ممتدي در ايران دارد. قسمتي از اين اشياء عبارتند از انواع سلاحهاي گرم و سرد قديمي مانند تفنگ، شمشير، سپر و كلاه خود، كه اكثراً در نهايت ظرافت و زيبائي طلا كوبي شده‌اند و در چهار ويترين كناري اين تالار انواع لوازم و وسايل و زينتي طلا و مطلا و نقره كه بعضي از آنها ميناكاري شده قرار دارد كه عموماً متعلق به نواحي مختلف ايران است.    [13]

1

زايندرود در گذرگاه تاريخ

 

 

دكتر لطف الله هنر فر     استاد دانشگاه اصفهان

اي آفريدگارت بر ملك برگزيده

تا ملك آفريده چون تا نيافريده

مانند زنده‌روت از آب تا به آموي

نه چشم خلق ديده نه گوش كس شنيده

مهمترين روخانه‌اي كه در مركز فلات ايران جاري است زاينده‌رود ميباشد كهخ از ارتفاعات زرد كوه بختياري و از رشته‌اي بنام كوهرنگ سرچشمه گرفته  از مغرب به مشرق تا باتلاق «گاو خوني» جريان دارد. طول اين رودخانه را باپيچ وخم‌هاي آن 400 تا 480 كيلومتر نوشته‌اند ولي اين فاصله بخط مستقيم 270 كيلومتر است و عرض بستر رودخانه تا 200 كه حد فاصل ميان اصفهان و لرستان بختياري اسيت و آنرا «لر كوچك» نيز ميگويندواقع شده. از سلسله زرد كوه شعبه‌اي جدا ميشود  كه آنرات «‌كوه رنگ» و به تخفيف «‌كور رنگ» ميگويند.  سرچشمه زاينده رود تا اصل زردكوه حدود 10 كيلومتر است و تمام اين مسافت، دره و پشته‌هاي خاكي و سنگي ميباشد كه معمول دامنه اكثر كوههاست . زردكوه بختياري پيوسته پوشيده از برف و حتي در سالهاي خشك و كم آبس هم برف آتن تمام نميشود. سرچشمه زاينده رود در زردكوه مانند حوضي  مدور است كه آنرا « چشمه جانان» مي نامند و ازين چشمه آب به قوت تمام مي جوشد و بجانب مشرق تا حدود 18 كيلومتر جريان مي يابد و در اين مسافت نام آن «جانانه رود» است.

در ناحيه فريدن كه جهت شمال اين رود است سرچشمه بزرگ ديگري است كه آبي معتبر بتنام چهل چشمه بيرون آمده و بهمان اوايل «جانانه رود» ميريبزد، اسم اين آب «خرسنك يا خرسانك» ميباشد. از جانب جنوب هم از چهارمحال آبي ديگر بنام « زرين رود» جريان مي يابد كه پس از پيوستن به دو آب ديگر آنها را تحت الشعاع قرذار مي دهد و از آنجا ببعد ديگرنام اين رودخانه زرين رود ميشود اما در مسير رودخانه شعبه‌هاي ديگري هم از قلل كوهاي پربرف و چشمه‌ها به آن مي‏پيوندد و بتدريج رودي بزرگ ميشود چنانكه از چهل چشمه معروف از هيجده دره آب به پائين سرازير شده و داخل رودخانه ميشود. اطراف رود خرسنك طايفه چهار لنگ و در اطراف زرين رود طايفه مشهور به فهت لنگ بختياري سكونت دارند، در اطراف جانانه رود نيز درروزگاران گذشته آباديهاوجود داشته كه امروز از آنها اثري نيست و محل زراعت طوايف بختياري شده است(1).

 

 

 

بستر اين رودخانه ازسرچشمه تا مصب از خود زايش آب ميكند و وجه تسميه آن به زاينده رود از همين جهت است.

ابن رسته(2) نويسنده مشهور اصفهاني درقرن سوم هجري دركتاب خود بنام «الاعلاق النفسيه» رودخانه اصفهان را زرين رود ميگويد و ابن حوقل بغادي در توصيف ايالات جبال درقرن چهارم آنجا كه از اصفهان صحبت ميدارد نام رودخانه را «نهر زرند رود» و در جاي ديگر «زرن رود» ذكر ميكند(3). مورخ مشهوراسلامي حمزه اصفهاني در قرن چهارم نام رودخانه اصفهان را «زيرن رود» ذكر ميكند(4) در رساله محاسن اصفهان تاليف مفضل يبن سعد بن حسين ما فروخي  اصفهاني از قرن پنجم هجري(5) و ترجمه رساله محاسن اصفهان و تاليف حسين بن محمد بن ابي الرضاآوي در قرن هشتم هجري نام اين رودخانه « زرين رود» و زنده رود آمده است مانند اين دو بيت:

سلام الله ما تلي المثاني

و ما اصطخب المثالث و المثاني

علي اكناف جي و ساكنيها

و وادي زندرود و اصفهان (6)

   

پل زمان خان، از پل هاي قديمي زاينده رود، نزديك سامان

 

   

نام رودخانه و قديمي ترين شيوه تقسيم آب زاينده رود . يادگاري از اردشير بابكان

اين رسته در كتاب خود « اعلاق النفسيه» نامگذاري اين رودخانه را از اردشير بابكان ميداند و چنين مي نويسد: آ‘‌اصفهان تا آنجا كه ما اطلاع حاصل كرده‌ايم سالم ترين آبهاست. آب اصفهان از رودخانه‌اي بنام زيرن رود به دست مي آيد و اردشير پسر بابك اين رودخانه را بدين نام خوانده است. سرچشمه اين آب يكي از روستاهاي اصفهان است كه از آنجا تا قسمت مركزي شهر سي فرسخ فاصله دارد. آب اين رودخانه در روستاهائي كه مسير آنست مورد استفاده قرار ميگيردو بهر جائي كه كشت و كاري انجام گرفته بدون حساب از آن آبياري ميشود تا اينكه به روستاي موسوم به النجان(7) منتهي ميشودو از النجان ببعد مازاد آب زرين رود بين روستاهاي جي (8) و ماربين و لنجان و بر آن وسطوج رود و رويدشت مطابق صورتي كه خسرو اردشير تنظيم كرده است تقسيم ميشود و براي هر يك از روساهاي مذكور سهم معيني است كه در روزهاي خاص بريك از آنها مي رسد بطوريكه تمام اين نقاط از حق خود بهره‌ور ميشوند و آنچه از آب زرين رود ااز روستاي رويدشت كه آخرين منطقه‌ايست كه از آن آب مشروب مي گردد مي گذرد د سرزميني فرو ميب رود و ميگويند همين آب در منطقه كرمان ظاهر ميشود و در آنجا مورد استفاده قرار ميگيرد(9).

 

1

گوارائي آب زاينده رود و وصف آن از گفته‌ها و سرودها

 

همه نويسندگان قديمي گوارائي آب زاينده رود در استوده‌اند، ابن رسته دراين باره چنين مي نويسد:

« علت سبكي و گوارائي و كيفيات ديگر آب اصفهان آنستكه سرچشمه آن از سنگ است و از سنكلاخها و ريگزارها مي گذرد البته اين آب غير از آبهاي چشمه‌سارهاي موجود در اصفهان است كه آنها هم در خوبي و گوارائي و سردي در هنگام گرما و گرمي در هنگام سرما بالاتر از حد توصيف است و خلاصه آنكه امتياز آبهاي اصفهان در وصف و شرح نميايد.»

ابن رسته مي‌نويسد ابواحمد الموفق بالله هنگامي كه به اصفهان آمده بود و مقداري از آب دجله همراه آورده بود كه در طي سفر بياشامد همينكه از آب اصفهان نوشيد آنرا بر آب دجله ترجيح داد و فرمان داد تا آبهائي را كه مراه آورده بود بريختند و از آن پس به آب اصفهان بسبب گوارائي آن و حسن تاثيري كه در هضم غذا دارد اكتفا كرد و اضافه ميكند آب دجله از اين صفات آب اصفهان بي بهره است هر چند كه مردم آنرا بر ديگر آبها ترجيح ميدهند(10).

خاكش همه مشگ آن چهاني

و ابش همه آب زندگاني

   

بيشه هاي ساحل زاينده رود، نزديك پل فلاور جان

 

   

نظير اين مطلب را صاحب رساله محاسن اصفهان دربارة فناخسرو عضدالدوله ديلمي آوده است و چنين منويسد كه بهنگام مسافرت عضالدوله از بغداد به اصفهان كه بقصد زيارت پدرش ركن الدوله ديلمي صورت ميرگفت براي آنكه حشمت و جلال دربار خود را بنظر مردم برساند دستور داد تا از بغداد آنچه بدان احتياج داشت از خوردنيها و نوشيدنيها و ملبوسات و مشروبات تا آب و بقول و توابل و ادويه و اشربه و رياحين و مانند آنها بهمراه اردو به اصفهان آوردندحمل ميشد اما چون به اصفهان رسيد و ر ساحل زنده‌رود اردو زد و به شايسته تر وجهي بارگا خودرا ترتيب داد خيمه در خيمه و طناب در طناب كشيدند و هر دو گروه بهم رسيدند ، عضدالدوله آب خواست و چون قدحي از آب فرات به او دادند آنرا بريخت و گفت با وجود زنده رود شرب آب فرات را نشايد و همچنين بهنگام آنكه « موفق» ازاصفهان مغزول و بجانب بغداد متوه گشت ،‌آب زنده‌رود را جهت شرب نقل كرده و در صحبت خود داشت و روزگار را به تاسف ميگذاشت و ميگفت:

سلام علي زينرود و شعبه

سلام محب لاسلام مودع(11)

 

بهار زاينده رود، نزديك پل بابا محمود در لنجان

 

 

و معني اين شعر به فارسي چنين است:

« بر زاينده رود و. وادي آن از مادر و دباد درود دوستداري راستين نه آنكه براي هميشه با آن بدرود ميگويد.»

روايت است از حسن بن خونسار جرباذ معنعن از امير المومنين علي عليه السلام و الرضوان كه فرمود:

« تداووا بما زندروز فان فييه شفا كل داء.»

يعني با آب زنده رود خود را مداوا كنيدبدرستي كه شفاء هر دردي درآنست.(12)

و شاعري بنام مشطب همداني چنيني سروده است :

تطلعنا علي اقطار جي

فخلناها كاحسن كل شي

فوادي زنده رود اجل واد

و ظل الباسقات الذفي

كان رياضها اضحت برودا

لدي البزار تنشر بعد طي(13)

و بفارسي چنيني است:

« در ديار جي مي نگريستيم و آنرا بهتراز هر جائي و هر چيز يافتيم.»

وادي زنده رود را برتر از هروادي و سايه درختان سر به آسمان كشيده آن را غنيمتي دلپذير انگاشتيم  گوئي باغ‌هاي { پرگل} آن پارچه‌هاي ابريشمين رنگارنگي است كه بزاز پس از درهم پيچيدن باز گسترده است.»

   

پل چوم بر بستر زاينده رود

 

 

يا ايها الراكب المصغي الي الحادي

حييت من رائح منا و من غاد

ان جئت جي بلادي او مررت بها

فنادها قبل حط الرحل والزاد

و قل لها جئت من جرجان مبتدرا

اوحي اليك بما قال ابن عباد

يا   اصفهان   الا حييت  من  بلد

يا زنده رود الاسقيت من واد(14)

و معني اين اشعار چنين است:

« اي سواري كه به آواز شتربان گوش فراميدهي از ما بر تو درود باد چه شامگاهان آهنگ سفر كني و چه صبحگاهان اگر به ديار من جي رفتي و يا از آنجا گذشتي

پيش از آنكه بار وزاد ره فرو نهي او را آوزه ده و بگو كه با الهام از اين گفته صاحب بن عباد با شتاب از گرگان آمده‌اي:

اياصفهان ، شهري چون تو همواره زنده و برقرار بادا اي زند‌ورد، دشتها همچنان از تو سيراب باد»

ابوالفضل اسماعيل بن محمد جرباذقاني از شعراي قرن پنجم در وصف اصفهان و زاينده رود چنيني سروده است:

يا اصفهان سقيت الخمر صافيه

اذقلت قلت لها سقيا غواديها

لا حبذا جبل اريان من بلد

و حبذ لي مصلاها و واديا

بزنده روذ ديون قد مطلت بها

و ان اعش فزماني سوف يقضيها(15)

و معني اين اشعار به فارسي چنين است:

« اي اصفهان ، آنگها كه گفتم باران صبحگاهي تو فراون نيست { نه ازباران كه} از مي صافي سيراب سدم بدا به ديار « جبل الريان» با همه شهرتي كه دارد خوشا مصلاي اصفهان ووادي زاينده رود آن به زنده رود وا ميدارم كه تا اين زمان از گزاردن آن سر باز زده‌ام كه اگر زنده بمانم باشد كه روزگار خود آنرا ادا كند(16)»

ابوالعلا بختيار بن بنيمان بن خرزا اصفهاني هم در وصف اصفهان قصيده‌اي دارد و. از زاينده رود چنين ياد كگرده است:

وزنده‌رود الضحي بصفحته

سبائك للجين مذردره(17)

يعني:  « روي زنده رود هنگام چاشت شمش‌هائي از سيماب پراكنده است.»

 

 

   

ابوالحسن جوهري واعظ قصيده‌اي در مدح اصفهان دارد و دو بيت زير را در وصف زنده رود سروده است:

كان حنين الزنده ود خلالها

حنين اسود للمجاعه تزار

تري مهاءها مثل اللجين و ارضها

كجنه عدن روضها يتعطر(18)

و بفارسي چنيني است:

« گوئي كه ناله‌اي كه ازدرون زاينده رود بر ميايد آواي شيراني است كه از گرسنگي مي غرند آب آن را همچون سيماب مي بيني

و زمينش را همانند بهشت جاويدان سرسبز و عطر آگين»

در اسعار كي از شعراي اصفهان بنام قاضي محد بن احمد نام زاينده رود در يك شعر بشرح زير آمده است:

حبذا زرنرود واد نغطي

من لجين مذوب بجلال (19)

 

پل شهرستان يا پل جي قديميترين پل زاينده رود

 

 

يعني :

« خوشا وادي زاينده رود كه پوششي با شكوه از نقره مذاب دارد».

صدر الدين عبد الطيف خجندي از شعراي طايفه آل خجند درصفهان در اشعار خود از زاينده رود بشرح زير ياد ميكند:

اي چو سيم مذاب زرين رود

اصفهان پر نوا شده ز تو رود

گشته‌اي عين زندگي در جي

في مجاريك كل شي حي

در لقاي تو داشت خضر برات

آب گشته ز شرم تست فرات

   

پل اللهوردي‌خان يا پل چهار باغ

 

   

خاقاني شرواني شاعر قصيده سراي قرن هفتم هجري، زاينده رود اصفهان را در اشعار خود با چشمه كوثر برابر كرده است:

روديست كه كوثرش عديل است

آب سلسال و سلسبيل است

نه بلكه زرشك او هم سال

شيداي مسلسل است سلسال

گه سيمگري نمايد آبش

گه شيشه‌گري  كند  حبابش

آبش بدل گلاب دانند

زو  دردسر  سران  نشانند

گرشيشه كند حباب شايد

شيشه ز پي گلاب بايد

و در جاي ديگر گويد:

يا آن عهدي كه دور از چشم زخم آسمان

با تو بودم در كنار زنده رود و مرز جي

مولف فهت اقليم با آنكه از مردم ري بوده است و در هندوستان توطن اختيار كرده بوده است از آنجا به بوي خوش اصفهان طرب انگيز شده مي گويد:

لب زنده رود و نسيم بهار

رخ دلستان و مي خوشگوار

چنان بيخ انده ز دل بر كند

كه بيخ ستم خنجر شهريار

 

منظره پل شاهي(پل خواجو) زيبا ترين پل زاينده رود

 

 

درترجمه رساله محاسن اصفهان تاليف حسين بن محمد بن الرضاء آوي كه در عهد سلطنت ابو سعيد بهادر خان مغول مي زيست از قول ابو عامر جروآ آني در توصيف جي و آب زنده رود چنين آورده است:

سقي الله جيا ان جيا لذيذه

من الغيث ما يسري بها ثم بيكر

فلا بقه باليل يوديك لسعها

لنوم و لابرغوثه حين تسهر

وماؤ ركاياها زلال كانه

اذا ماجري في الحلق ثلج و سكر

 

و معني اين اشعار بفارسي چنيني است:

« خداوند جي، اين ديار دلپذير را مادام كه مردمان شب و روز بدانجا رفت و آمد ميكنند از باران رحمت خويش سيراب گرداناد.

كه نه در آنجا شبانگاه ، هنگام خواب پشه‌اي با

                                                     نيش خود آزارت ميدهد

و نه كيكي هنگام شب زنده‌داري تو را مي آزارد

آب چاههاي آن زلالي است كه از گوارائي

آنگاه كه آنرا مي نوشي گوئي كه برف آميخته

                                               با شكر است»

ياقوت حموي نيز در قرن هفتم آب زنده رود را گواراترين آبهاي دنيا نمي داندو اينست عين عبارتي كه در اين باره ذكر ميكند: « اطيب مياه الارض و اعذبها»(21).

صائب ملك شعراي شاه عباس دوم در آن اوقاتي كه در هندوستان بوده با اينكه از كمال احترام و شخصيت برخوردار بوده و به راحتي زندگاني مي كرده و در دربارشاه جهان قدر و منزلي به سزا داشته دائماً متذكر ايران و بازگشت به اصفهان و اقامت در ساحل زاينده رود بوده و در اين مورد چنين گفته است:

خوش آن روز كه صائب من مكان در اصفهان سازم

زوصف زنده رودش خامه را زرطب اللسان سازم

 

1

از گاو خوني تا كرمان

 

باتلاق گاو خوني زميني است ناهموار كه نزديك به 30 كيلومتر طول و عرض آنست و وسعت آن ب افزايش و نقصان آب رودخانه تغيير ميكند. اين باتلاق از طرف جنوب و مشرق محدود ميشود به تپه‌هاي از ماسه و شن كه بلندي آنها متجاوز از 200 متر است، بالاي آن تپه ابندا جرقويه علياست كه از چشمه‌هاي زاينده رود مشروب ميشود و بعد دشت وسيعي است به طول چندين فرسخ ازماسه و شن بسمت ابرقو . زاينده رود در 140 كيلومتري جنوب شرقي اصفهان پس از مشروب كردن وزرنه كه آخرين آبادي مهم در مسير زاينده رود است در 12 كيلومتري اين آبادي درباتلاق فرو ميرود. مولف كتاب « اصفهان» مينويسد: « تپه هاي مرتفع ماسه و شني اطراف گاوخاني بسبب منافذ و لوله‌هاي شعريه، آب گاوخاني را جذب ميكند مانند قند كه از فنجان ، چاي را بالاميكشد. در اراضي جرقويه عليا كه بالاي آن تپه‌هاست هر جا ته باشد از دامنه تپه، آبي را كه گاوخاني جدذب ميكند و جوفش مملو از آنست بصورت چشمه خارج ميسازد و تمام جرقويه عليا از آب آنست اسن نوع چشمهها مشروب ميشود. گاهي از اثرباد كه ماسه جابجا ميشود درزير ماسه جابجا ميشود ،‌سكنه آن حدود را عقيده بر اينست كه در آنجا شهرب بوده است اسمش «‌سمبا» و از غضب الهب ماسه آنرا فرو گرفته است» (22).

   

پل جويي، از آثار دوره شاه‌عباس دوم

 

   

مولف « جغرافيايي اصفهان» مي نويسد:

« گاوخوني زميني است  و سيع و محيطش دو سه فرسنگ، كنارش گزستان و ميانش را كسي نديده»(23).

گياهان اطراف گاوخوني از نوع اشنو و چوبك وني و بويژه انواع و اقسام گز است كه در گذشته بصورت بيشه‌هاي پر درخت بوده است و در نتيجه قطع درختان و بكاتر بردن درسوخت و همچنين تهيه زغال از بين رفته، وجود گدالهاي بيشمار كه جهت تهيه زغال ايجاد شده و در اغلب نقاط گاو خوني مشاهده ميشود شاهد براين موضوع است، درختان گز امروز بصورت بوته‌هاي كوتاه قامت درآمده و ديگر پناهگاه مناسبي براي گورخرهايي كه در اين حوضه فرو رفته زندگي ميكرده‌اند نيست(24).

 

1

قلعه كيكاوس

 

در گفته‌هاي پيشينيان چنين آمده اسيت كه زاينده رود پس از آنكه درباتلاق گاو خوني به انتهاي جرين خود مي رسد و از حركت باز مي ماند در زمين فرو ميرود و در كرمان ظاهر ميشود. ابن رسته در « اعلاق النفسيه» ضمن توصيف زرين رود مطالب خود را با جملات زير پايان ميدهد:

… و آنچه از آب زرين رود از روستاي رويدشت كه آخرين منطقه‌ايست كه از آن مشروب ميگردد ميگذرد در سرزميني فرو ميرود و ميگويند همين آب در منطقه كرمان ظاهر ميشود و در آنجا مورد استفاده قرار ميگيردو(35)

ابن خرداذبه كه در قرن سوم مي زيست نيز مي نويسد كه اين رودخانه پس از فرو رفتن در باتلاق گاو خوني دوباره در 60 فسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود.

ابن حوقل بغدادي نيز ذدر كتاب خود « صوره الارض» در توصيفغ « زرن رود» يعني زاينده رود به اين مطلب اشاره ميكند و مي نويسد كه آب زاينده رود سرانجام به روستاي برزند ميرسد كه خاص زردشتيان است و ميان برزند و قوطارن كه در آنجا بساط ( فرش زيلو) تهيه ميكنند به زمين فرو  مي نشيند و گفته‌اند اين آب دردياچه اي بنام طهفيروز؟ واقع در كرمان فرو ميرود(26).

مفضل بن سعد بن حسين ما فروخي در رسالعه محاسن اصفهان در حديث گاو خوني و خصايص و نوادر نواحي اصفهان ضمن توصيف بلوك « رويدشت » كه آخرين بلوك آبخورذ زاينده رود است نيز بله اين مطلب اشارهي بشرح زير دارد:

« في الجملاه ولايتي به انواع عنمارت وزراعت پيراسته و اهالي به اصناف مروت و فتوت آراسته. به اقصي آن زميني هست مبسوط بر مسافتي مضبوط كه آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ و بر آنجا مغيضي معروف به گاو خوني خاصيت آن ابتلاع فواضل آبهاي زنده رود اصفهان واراقت آن بر هشتاد فرسنگي زمينها و صحراهاي كرمان به حيثيتي كه معظم بلاد و معتبر امهات ماوضع آن در تكثر ارتفاعات و توفر زراعات و غرس ساير اشجار ميوه‌دار از گل و سرو و ييد و چنار و نباتات و رياحين بهار كلي اعتماد اعتبار مد و جزر آن را استظهار دادر و هر گاه كه خبر غزارت آب گاو خوني و ايام مد آن بحد كرمان صورت انتشار يابد تمامت اهالي آن حدود چون ايام عيذد نوروز و مراسم تفرج و تماشا رخت طرب بدوش نشاط به بساط شاد كا مي كشند و مژدگاني آن حال در اميدواري آن سال از فراخ نعمتي و خوش عيشي و شادكامي به يكديگر دهند و آن سال به خوشدلي و آسايش و رفاهيت گذرانند»(27).

ياقوت حموي نيز در مجم البلدان در اينمورد اشاراتي بشرح زير دارد:

زرنرود:

 بفتح اول و ثاني و نو ساكن نام نهر اصفهان است و رودي است كشهور به گوارائي و صحت آب كه از « بناكان» بيرون ميايد و به ده « دريم» ميگذرد و سپس به ده ديگري بنام « دنبا» و در اين ده آبهاي زيادي جمع ميشود كه اهميت پيدا ميكند و بوستانها و روستاها را سيراب مبكند تا بشهر ميرسد و س1پس در ريگزراي فرو ميرود به فاصله 6 فرسخ و در كرمان ظاهر ميشود و جاهائي را در كرمان سيراب مبكند و سپس بدرياي هند ميريزد و اينطور ياد كرده‌اند كه يك ساقه ني را علامت گذاري كرده و در آن موضع كه آب فرو ميرود، ( يعني گاو خوني) ني را به آب سپرده‌اند و پس از آن، آن ني را در محل خروج آب در كرامن يافته‌اند و از اين جهت گفته‌اند كه اين آب همان زاينده رود اصفهان است كه از كرمان بيرون ميايد(28).

حمدالله مستوفي در قرن هشتم هجري موضوع فرو رفتن آب زاينده رود را در باتلاق گاو خوني متذكر ميشود ولي برآمدن آن آب را در كرمان بعيد ميداند و چنين است نوشته  وي:

« رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را « زاينده رود» و « زرين رود» نيز نوشته‌اند. زرين رود اكنون به يكي از از شعب اين رودخانه اطلاق ميشود. قسمت علياي شاه اصلي اين رود « جوي سرد» نام دارد و از زردكوه سرچشمه ميگيرد. اين كوه كه هنوز به مناسب سنگهاي آهكي زردرنگ خود به اين نام خوانده ميشود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود« دجيل» يعني كارون واقع است.»

پايين سهر و فيروزان واقع در خان لنجان (29) يكي از شعب زاينده رود كه از حيث بزرگي با خود رودخناه همسري ميكند و از حدود گلپايگان سرچشمه ميگيرد به طزاينده رود ميريزد، آن گا پس از عبور از اصفهان و سيراب كردن نواحي هشت گانه آن ادنكي به سمت خاور رودشت پيچيده بالاخره در باتلاق گاوخاني كه در حاشيه كوير واقع است فرو مي رود. طبق يك عقيده عمومي كه ابن خرداذبه در قرن سوم نيز آن ذكر كرده است اين رودخانه پس از فرو رفت در باتلاق گاوخاني دوباره درشصت فرسخي آن باتلاق در كرمان ظاهر ميشود و آن گاه به دريا مي ريزد، اما اين روايت ضعيف مي نمايد زيرا كه از گاو خوني تا كرمان زمينهاي سخت و جبال محكم در ميان است و ممري در زير زمين كه چندان آب در آن روان تواند شد متعذر مي نمايدو زمين كرمان بلندتر از زمين گاو خاني است(30).

قلعه كيكاووس

ديده‌بان زاينده رود

در هفت كيلومتري مغرب شهر اصفهان و در ساحل شمالي زاينده رود بلو ماربين(31) واقع است اين بلوك در آبادي و سرسبزي بي نظير است و روستاهاي آن همه آباد و پربركت است در اين بلوك برجهاي كبوتر به تعداد فراوان وجود دارد و آتشگاه اصفهان برفراز كوهچه‌اي اخرايي رنگ كه همان تپه آتشگاه است قرار دارد و از صدها سال پيش به اين طرف همچنان ناظر زاينده رود و ديده‌بان اين رودخانه دربستر مارپيچي شكل آن از مغرب به مشرق بوده است و شراره‌هاي آتش جاويدان آن همواره رهنمو اين رودخانه در بستر ابدي آن بسوي شهر اصفهان بوده است. در نوشته‌هاي قديمي از آتشگاه بنام « قلعه ماربين» ياد شده است و ابن رسنه در كتاب « اعلاق النفسيه» در قرن سوم هجري از آن ياد كرده و آنرا از آثار كيكاووس شاه ميداند و ميگويد كه يكي از پادشاهان ايران كه گويند كيكاووس بوده از روستاي ماربين گذر كرد و.

 

 

 

آنرا پسنديد و بدستور او بر بالاي آن ميرفت همه روستاها ديده ميشد اما گذشت زمان اين قلعه را به ويراني كشيد تا بهنگام پادشاهي بهمن فرزند اسفنديار كه كمي پائين تر از آنجا قلعه‌اي بنا كرد و در آن آتشكده‌اي بساخت و آن آتشكده اين زمان پابرجاست ( يعني دراواخر قرن سوم هجري و زماني كه اين رسته درقيد حيات بوده است) و آتش همچنان درآن فروزان است.

درقرن چهارم هجري ابن حوقل (32) از اين بناي قديمي ديدن كرده و در توصيف ماربين مينويسد كهباغهاي پهناور به مساحت يك فرسخ از راست و چپ دارد و گويند خراج آن صد هزار درهم است و يخ عمده شهر و اطراف آن شهر ازهمين ناحيه بدست ميايد و ميوه‌هاي آن فراوان است و در ائين آن روستائي است بنام « مهرو كلن» كه از باصفا ترين نقاط است و در آن چشمه‌اي پر آب و دائمي بنام ياسرم(33) جاري است و اين چشمه به فاصله پرتاب يك تير از ساحل رودخانه جاري است. دراينجا پشته بزرگي چون كوه است و قلعه‌اي و آتشكده‌اي دارد و گويند آتش آن ازر آتش‌هاي ازلي قديم ست( فيقال ان ناره من قديم النيران) و خادمان و نگهباناني از زردشتيان بر آن گماشته‌اند كه بسيار توانگرند و به تهيه آشاميدنيها مي پردازند و پس از نگاه داشتن و كهنه كردن بمردم مي فروشند و سود مي برند و اعتقادشان اينست كه آشاميدني با كهنه شدن بهتر ميشود(34).

   

طغيان زاينده رود در اسفند 2533 و منظره پل فلزي

 

 

از مورخين و جغرافينويسان قديم ابن خرداذبه (35) و مسعودي(36) درباره آتشگاه اصفهان و قلعه ديده‌بان زاينده رود مطالبي نوشته‌اند از آنجمله ابن خرداذ ميگويد در قريه مارابين « مارابين» قلعه‌اي از بناهاي طهمورث موجود است و در آن آتشكده‌ايست و ابن قول حاكي از انست كه در زمان اين مورخ خيلي قديمي تصور ميشده است.چ

حمزه اصفهاني در ذكر پادشاهي كي اردشير يا بهمن بن اسفنديار بن گشتاسب در قرن چهارم هجري مي ويسد كه اين پادشاه در يك روز سه آتشكده بنا كرد: آتشكده شهر اردشير

بهنگام برآمدن آفتاب در جانب قلعه مارين ( مقصود قلعه ماربين است كه با محل فعلي آتشگاه اصفهان تطبيق مي كند) و اضافه ميكند كه شهر نام « شفق» و اردشير نام « بهمن» يعني خود وي است دوم آتشكده ذروان اردشير در قريه دارك از روستاي برخوار و سوم آتشكده مهر اردشير در قريه اردستان. حمزه مي نويسدئ كه اين پادشاه در كرانه رودخانه زاب بزرگ ( زاب عليا) نيز شهري بنام خود موسوم به ارشير آباد ساخت(37).

مفضل بن سعد بن حسين ما فروخي اصفهاني در قرن پنجم هجري از قلعه كيكاووس و آتشكده اصفهان بنام « بيت النار» و در جائي ديگر بنام « دز ماربين» ياد كرده و باني آنرا « مهر يزدان» ملكي از ملوك طوايف ناحيه النجان اصفهان معرفي ميكند و مي نويسد: « دزرا بر بالاي قلعه ماربين او بنياد نهاد»(38) حمدالله مستوفي درقرن هشتم هجري از اين بناي ديده‌بان زاينده رود نام ميبرد و مي نويسد در اين ناحيت قلعه‌اي بوده است كه طهمورث ديوبند ساخته است و آنر آتشگاه گفته‌اند و در و بهمن بن اسفنديار «‌آتش خانه» ساخته بود(39).

 

 

   

از نويسندگان متاخر اصفهاني مير سيد علي جناب صاحب كتاب « الاصفهان » شرح مبسوطي درباره اين بنابدست ميده(40).

از مورخين و سياحيان غربي ويليام جكسن در كتاب خود « ايران در گذشته و حال» راجع به آتشگاه اصفهان چنين نوشته است:

اعم از اينكه ما تاريخ اصل اين معبد را از دوره هخامنشي بدانيم يا ساختمانهاي فعلي را از دوره ساساني پنداريم اطلاعات ما را دربارة اين معبد و محل آن حداقل تا پانزده قرن قبل از اين پيش مي برد. در عصر كنوني كافي است بدانيم آتش مقدس براي قرنها در آن محل روشن بوده و آينده قضاوت خواهد كرد كه اي معبد به كداميك از مقدسات مدهب زردشت مربوط بوده است(41).

نام بعضي قصرهاي قديمي كه در كنار زاينده رود قرار داشته است

در ساحل زاينده رود قصرهائي قرار داشته است . ابن حوقل ضمن اشاره به گوارائي آب « زرن رود» از آسياب‌هائي كه در كنار رودخانه بوده و نيز قصرهاي ساحل زاينده رود در قرن چهارم هجريب نام مي برد از آنجمله قصر علي بن رستم و ساباط كه از گچ و آجر ساخته شده بود و در جانب شرقي رودخانه قصر عبدالرحمن زيار و قصر ابولفضل در حصار كرينه و در سمت مغرب از دو محله بزرگ « زركاباز» و «‌تاجه » نام ميبرد كه در آنها سقلاطون (42) و عتابيس عالي (43) و سفال و جز آن بدست مي آمده است.

   

مادي قمش و درختان با صفاي ماربين

طغيان زاينده رود در پل خواجو

 

 

در حصار كرينه كه ابن حوقل درقرن چارم هجري از آن نام برده بازاري بوده است كه مردم اصفهان در ايام نوروز بمذدت هفت روز در آن گرد هم آمده و به عيش و نوش و تفريح مي پرداخته‌اند و از انواع غذاها استفاده ميكرده‌اند. مردم شهر و گروه مردمي كه از اطراف مي امده‌اند براي اين جشن هزينه‌هاي گزافي متحمل ميشده‌اند اب حوقل نوشته است در اين جشن مردم لباسهاي زيبا مي پوشند و در مجالس جشن براي بازي و شادماني حاضر ميشوند و آواز خوان هنرمند از زن و مرد در كنار رود و كاخها به مجالس ايشان نشاط و سرور خاص مي بخشند مردم در پشت بامها و سراسر بازارها به عيش و نوش و شيريني خوردن سرگرم ميشوند و شب را به روز مي پيوندند و آرام نمي گيرند و كسي ايشان را باز نميدارد زيرا فرمانروايشان آنان را در اين كار آزاد گذشته‌اند و با گذشت سالها عادت شده است و گفته‌اند كه مخارج آنان در اين بازار هنگام حلول خورشيد در برج حمل به دويست هزار در هم ميرسد و اين علاوه بر ميوه‌هاي خوب و لذيذ و خوراكاهي عالي و آشاميدني كه در ارزاني و فراواني رايگان گونه است زيرلا انگور به من ايشان كه چهارصد درهم است هر صد من پنج درهم قيمت دارد و شيره اين صد من كه هفت من ميشود با پنج درهم بدست ميآيد(44).

قريب به اين نوشته را مافروخي در محاسن اصفهان آورد است و جاراي اين جشن را به روزگار ديالمه يادآور ميشود. اين نويسنده پس از ذكر دروازه‌هاي چهارگانه مشهور قديم اصفهان يعني دروازه جور « خور» و دروازه ماه« اسفيشو دروازه تيره و دروازه جهودان از بازاري نام ميبرد بر دروازه جور كه آنرا بازار جورين هم مي گفته‌اند و مي گوي كه در فصل نوروز هر سال تمامت مردم اصفهان از صغير و كبير و وضيع و شريف و خاص و عام و اطفال و نسوان هر كس به مقتضاي حال و توانايي خود بانواع ماكولات و مشروبات و انواع آلات موسيقي مدت يك الي دو ماه به اين قطه نقل مكان كرده و به تفريح و خوشگذراني و عيش و نوش مي پرداخته‌اند سپس اضافه مي كند كه چون فناخسرو و عضدالدوله ديلمي خاطرات آن جشن را در ايام كودكي ديده بود به خاطر داشت بهنگام آنكه بر ملك فارس مستولي گشت دستور داد تا بر دروازه شيراز و در موضعي كه آنرا« سوق الامير» ميگويند بازاراي مشابه بازار جوين اصفهان بنا كرد چنانكه تمامي مردم شيراز و نواحي اطراف آن در بازار جمع ميشدند و عضدالدوله با خواص ندما و مقربان خود در كوشكي كه در جنب آن بازار ساخته بود به لهو و لعب و خوشگذراني و طرب و معاشرت و مطايبت مشغول ميشد.(45)

در ترجمه  رساله محاسن اصفهان از قصرهاي ديگري در اسحل زاينده رود مانند قصر خصيب برطرف جسر حسين ( پل شهرستان امروز) و قصر عبدويه و قصر مغيره ياد كرده است و دربارة قصر مغيره ياد كرده است و دربارة قصر مغيره و قصر يحي از قول ابوسعيد رستمي مديني چنين نوشته است:

سقي قصر المغيره كل دان

اجشن الرعد منهمر العزالي

الي جسر الحسين فشعب تيم

فاكناف المصلي فالتلال

فجزعي زرنررود فقصر يحيي

فمرج الخنذدقين فذات ضال

فكرد آباذ(46) معهدها فمسري

نسيم الروض في تلك ارمال(47)

و معني اين اشعار به فارسي چنين است:

« ابرهاي پزباري كه با تندر غرنده و باران بسيار همراه است.

قصر مغيره و جسر حسين ( پل شهرستان) و وادي تيم و و اطراف مصلي و تلال و كنارهاتي آبادان زاينده رود و قصر يحيي و مرج الخندقين را سيراب گرداناد

و نيز كردآباد ( روستايي درجي) و ميعادگاه آنرا كه زيدنگاه نسيم خوش باغها در آن شنزار است».

در دوره سلطنت شاه عباس دوم صفوي( 1077 – 1052 هجري قمري) در ساحل جنوبي زاينده رود بين پل اللهورديخان تا پل شاهي ( پل خواجو) در باغ وسيع سعادت آباد قصرهائي در كنار اين رودخانه ساخته شده بود است ك تا اواخر دوران قاجاريه وجود داشته و عموم سياحان اواخر عصر صفويه و دورة زنديه و قاجاريه تا اوايل سلطنت مظفر الدين شاه قاجار اين قصرها را ديده و توصيف كره و از آهات نقاشيها و بعدا عكس‌هائي تهيه كرده و بيادگار گذاشته‌اند مانند قصر نكمدان و قصر كشكول و قصرهائي هفت دست و كاخهاي پراكنده درباغ ساعادت آباد و از همه مهمتر عمارت آينه خانه كه مانند چهلستون قصري با شكوه و زيبا بوده و در آب زاينده رود منعكس ميشده است.

دنباله دارد

1

توصيف چهارباغ اصفهان در زمان شاه عباس كبير نوشته پي‌يترو دولاواله:

 

پي‌يترو دلاواله4(pietro della valle) جهانگرد ايتاليايي كه در دوران سلطنت شاه عباس كبير مدتي در اصفهان پايتخت ايران بسر برده است پس از توصيف ميدان شاه اصفهان درباره خيابان چهارباغ چنين مي‌نويسد:

 

 

 

«محل تماشايي ديگر اصفهان خياباني است كه فعلاً‌در خارج از شهر قرار دارد ولي وقتيكه محلات جديد همانطور كه به آن اشاره كردم بيكديگر ملحق شدند كاملاً در وسط قرار خواهد گرفت.

طول اين خيابان دو الي سه ميل و عرض آن شايد دو برابر Ponte Molle باشد(پنت مل نام يكي از پلهاي شهر رم است كه برروي رودخانه تيبر قرار دارد) در شروع اين خيابانها از سمت شهر اصفهان خانه كوچك چهارگوشي قرار گرفته است كه ايوانها و پنجره‌هاي زيادي دارد و با تصاوير و نقش و نگارهاي جالبي تزيين شده است. از بالاي اين خانه تمام خيابان را مي‌توان بخوبي ديد و عرض از ساختمان آن نيز همين بوده است و قصر  [4]   شاه را نيز دالاني به آن متصل مي‌كند(مقصود نويسنده عمارت جهان نماست كه در محل دروازه دولت فعلي اصفهان قرار داشته است) در كنار خيابان ديوارهاي يكسان و منظمي وجود دارد كه در داخل آنها باغهاي سلطنتي واقع شده و ورود به آنها براي گردش مردم آزاد است و با اتمام مختصري با باغبان مي‌توان بحد دلخواه از ميوه‌جات آنها بهره گرفت.

مدخل اين باغها با نظم و ترتيب خاصي در مقابل يكديگر قرار گرفته‌اند و بالاي هريك از درب‌ها عمارات كوچك ولي زيبايي ساخته شده كه مي‌توان ضمن گردش و تفنن وارد آنها شد و ممكن است اشخاص غذاي خود را نيز در آنجا صرف كنند. تعداد اين عمارات آنقدر زياد است و قرينه سازي و تناسب به اندازه اي در آنها رعايت شده كه واقعاً زيباتر از آن نميتوان تصور كرد. بعلاوه در داخل باغها و بيرون از آنها در خيابان صفوف طولاني و منظم درختان انبوهي قرار گرفته كه تناسب و نظم آنان فوق‌العاده است و نيز با فاصله‌هايي چند و غالباً در مقابل خانه‌هاي زيبا حوض‌هاي بزرگي به اشكال مختلف در وسط خيابان قرار گرفته كه مملو از آب است و هريك از آنها تا كنار معبر عريضي كه براي عبور مردم پياده و سواره ساخته شده گسترش يافته است.

نهر بزرگي كه در بستري سنگي جاري است و تمام طول خيابان را از وسط آن مي‌پيمايد اين حوضها را سيراب مي‌كند. در بسياري از اين حوضها آب از فواره جهش مي‌كند و در بعضي ديگر آب بصورت آبشارهاي كوچكي سرازير مي‌شود. كف پياده‌روهاي خيابان سنگ فرش و براي عبور انسان و اسب بسيار مناسب است و به فاصله‌هايي چند سنگفرش قطع و در زمين گلهاي مختلف كاشته شده است.

 

 

 

چهارباغ: بعد از پل اللهوردي خان خيابان كماكان با همان ديوارها و درختان و خانه‌ها و باغها و حوض‌ها ادامه دارد با اين تفاوت كه خانه‌ها و باغات اطراف آن ديگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفي است كه براي اطاعت از دستور شاه و حفظ زيبايي خيابان در ساختن آنها بر يكديگر سبقت جسته‌اند. خيابان به باغ بسيار بزرگي كه باغ هزار جريب نام دارد منتهي مي‌شود. اين باغ و همچنين خياباني كه بدان اشاره كردم امروز به اسم چهارباغ خوانده مي‌شود زيرا در اصل باغهاي چهارگانه‌اي در اين محل وجود داشته كه از مجموع آنها وضع فعلي بوجود آمده است.

اهميت خيابانهاي چهارباغ: روي هم رفته به دليل اينكه چهارباغ به شاه تعلق دارد واقعاً داراي عظمتي بي‌نظير است و بايد با طيب خاطر اعتراف كنيم كه خيابان پوپولو در رم la strada del popolo و خيابانهاي پوجورئال poggio reale در ناپل و خيابان خارج از شهر ژن و خيابان motreal در شهر پالرمو هيچ كدام به پاي آن نمي‌رسند 5.     [5]

   

1
X